| دسته بندی | پزشکی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 25 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 43 |
فهرست مطالب
عنوان صفحه
مقدمه................................
قرص های شادی آور در ایران............
تاریخچه..............................
مصاحبه...............................
هشدار X سرفصل جدید تاریخ اعتیاد در ایران
تجربه ایی جدید در ایران..............
مواد خطرناک صنعتی....................
عوارض پیامدهای اکستازی...............
آمارگیری.............................
نتیجه گیری...........................
مقدمه:
متاسفانه داروهایی که با عنوان نشاط آور عرضه می شوند و انرژی فوق العاده همراه با شادی کاذب در افراد ایجاد می کنند، برای انسان زایدآور هستند و سلامتشان را به خطر می اندازند.
سنین جوانی خود به خود مملو از انرژی و شادی طبیعی است که خداوند در جوانان گذاشته و هرچیز مصنوعی باعث افزایش انرژی شود زاید است و عوارض بسیار خطرناکی دارد؛ بخصوص داروها که با کمی افزایش سم تبدیل می شوند و میبایست کاملاً از این کار پرهیز شود. متاسفانه سازندگان و توزیع کنندگان این نوع مواد خیلی ساده جوانان را هدف قرار می دهند و از سادگی آنها استفاده می کنند و آن مواد را در اختیار آنها قرار می دهند. آمار به دست آمده حاکی از آن است که افراد بالای 30 سال بندرت دنبال این نوع داروها می روند و بیشتر برخی جوانان زیر 30 سال در کشور ما، مصرف کنندگان این داروها شده اند. فراموش نکنیم بیش از 45 درصد جمعیت کشور را جوانان تشکیل می دهند و با یک مطالعه مناسب بوضوح در می یابیم آمار و ارقام بزهکاری و اعمال خلاف عفت عمومی ناشی از مصرف این گونه مواد در کشور ما به شدت بالا رفته، محاکم دادگستری و دادگاه های ویژه مبارزه با مفاسد اجتماعی بهترین مرجع برای بررسی این موضوع هستند.
وجود چنین موادی سبب بی پروایی و شدت شهوات نفسانی می شود و مسوولان مملکتی در این زمینه باید تدابیر پیشگیرانه اتخاذ کنند. این داروها تماماً وارداتی است و افراد سودجو و بی توجه به عوارض جسمانی این داروها، از طرق مختلف اقدام به ورود و توزیع آنها می کنند. این داروها به هیچ وجه مجاز به توزیع در سیستم دارویی رسمی کشور و داروخانه های موجود در ایران نیستند و چنانچه هر از گاه این مراکز ادام به خرید و توزیع آن کنند و مرتکب خلاف شوند، می توان آنها را تحت پیگرد قانونی قرار داد.
ضرورت دارد برای جلوگیری از توزیع احتمالی این داروها از سوی مراجع رسمی مجازات سنگین در نظر گرفته و به همگان اعلام شود. باید توجه داشت این قبیل داروها را شرکتهای تولید کننده فقط به این منظور تولید نمی کنند و بیشتر برای درمان بیماری های خاصی که در جوامع آنها وجود دارد، تولید می شود و اثرات نشاط آور، گاه از عوارض ثانویه این داروهاست.
به عنوان مثال، وقتی داروی ماینوکسیدیل را برای فشار خون تولید و عرضه کردند، پس از 2 سال اول متوجه شدند سبب رویش بیش از اندازه موهای بدن می شود، بنابراین آنها از این داروها که ابتدا به صورت قرص و آمپول تولید می شد، بنابراین آنها از این دارو که ابتدا به صورت قرص و آمپول تولید می شد، محلول های موضعی مخصوص برای موی سر تولید کردند که در حال حاضر یکی از موثرترین داروهای رشد موی سر هستند. پس اگر قرار بود داروهای نشاط آور را فقط برای آثار شادی افزایی و افزایش انرژی و حرکت جسمی تولید کنند، قدر مسلم مسوولان دارویی کشور تولید کننده، از صدور مجوزهای مربوطه خودداری می کردند و وجود چنین داروهایی را ضروری نمی دانستند.
خودداری نیروزای بسیاری در دنیا و ایران وجود دارد که پزشکان برای بیماران مربوط تجویز می کنند و هیچ اشکالی هم ندارد، ولی اگر همین داروها را ورزشکاران مصرف کنند و آزمایش دوپینگ از آنها به عمل آید، به هر رکوردی که در رشته ورزشی خود رسیده باشند، مردود شناخته می شود و جریمه می شوند که این نشان می دهد این داروها برای این نوع کار مجاز نیست، در حالی برای بیماران مربوطه هیچ اشکالی نداشته است. داروهای نشاط آور نیز همین شرایط را دارند.
متاسفانه این روزها جمعی از نوجوانان و جوانان که اکثراً زیر 20 سال سن دارند در اثر بی اطلاعی به مصرف قرص های توهم زا (اکستازی از مشتقات آمفتامین ها) که در اشکال گوناگون (آدامس، کپسول، پودر و آمپول) موجود است، رو آورده اند و نباید فراموش کرد آمفتامین ها گروهی از داروها هستند که از نظر ساختمانی با ناقلهای عصبی نوراپی توین و دوپامین مربوط بوده و تحت عنوان داروهای محرک سیستم عصبی مرکزی نیز معروف می باشند که بالطبع مصرف آن اثرات جبران ناپذیری را بر جای خواهد گذاشت.
علیرغم آنکه مصرف این موارد اغلب برای بهبودی کارآیی، کاهش خواب و ایجاد سرخوشی مورد استفاده قرار می گیرند، آثار مصرف آن علاوه بر سرخوشی کاذب، اضطراب و بی قراری، عصبانیت و اختلال در قضاوت می باشد. همچنین می توان به تغییر رفتارهایی در بدن نظیر تغییرات فشار خون، لرزش بدن و تهوع و استفراغ، اتساع مردمک، کاهش وزن، بروز سایکوز شبیه اسکیزوفرنی، ضایعات پوستی مزمن و اختلالهای ایکمیک قلب اشاره داشت.
به طور کلی داروهای محرک و این دارویی که اخیراً مورد استفاده قرار می گیرد (اکستازی) علاوه بر محرک بودن دارای خواص توهم زایی است. این ماده اغلب به دلیل اثرات اولیه اش یعنی شادی و قدری آرام بخش بودن مورد مصرف می باشد، البته به طور معمول در مهمانی ها استعمال می گردد از همین جهت در کشورهای غربی به آن داروی کلوپ هم گفته می شود.
آنچه که باید مورد تاکید قرار گیرد، اثرات پس از مصرف آن است که اگر بیش از حد باشد در واقع نه تنها نشاط آور نیست بلکه احتمال بروز اضطرابهای شدیدی را به همراه خود می آورد و به دلیل محرک زا بودن باعث بالا رفتن فشار خون و زیاد شدن تعداد ضربان قلب می شود. از طرف دیگر شدیداً موجب کم آبی در بدن می گردد و همین مساله می تواند عامل مهمی برای بروز خطر مرگ باشد. به طور مثال می تواند به 15 درصد از علت مرگ در اثر استعمال این دارو در کشورهای غربی اشاره کرد و دلیل آن هم، این است که چون قادر نیستند از حواس خود به درستی استفاده کنند، نیاز به مصرف آب را حس نکرده در نتیجه احتمال ایست قلبی و به دنبال آن مرگ شخص رخ خواهد داد.
ناگفته نماند، متاسفانه مرگ هرچند عارضه کوتاه مدت است اما در طولانی مدت فرد دچار اضطراب، خستگی، افسردگی شده و به طور کلی تعادل روانی وی برای همیشه به هم خواهد ریخت. همچنین عوارضی مانند مشکلات قلبی، کلیوی و... را بر جای خواهد گذاشت.
در اثر مصرف این مواد ممکن است از فرد رفتارهای ناشایستی که بعضاً می تاند جنسی باشد، سرزند. بنابراین همین مساله می تواند به یکی از عوامل انتشار بیماری ایدز در جوامع مختلف تبدیل شود.
اکستازی یک داروی کشنده، اما با ظاهری گول زننده است که مصرف کننده را برای مدت بسیار کوتاه به عالم رویا راهنمایی می کند. مصرف آن سبب می گردد، فرد در تسخیر داروی مزبور در آید و بر اعمال و رفتار خود هیچ گونه اختیار عملی نداشته باشند.
فردی که از این قرص ها مصرف کرده و اصطلاحاً به آن «ادکس توکانده» می گوید، اظهار می کند: «ضرری که اکستازی دارد بعد از تمام شدن اثر آن مشخص می شود. بعد از اینکه این قرص را استفاده کردم، 2 تا 3 روز بعد هوش و حواس درستی نداشتم، یعنی در لحظه اول همه چیز خوب بود. به قدری دچار هیجان و شادی شده بودم که وحشیانه می رقصیدم. ولی بعد از اتمام اثر آن تمام چیزهایی که در اطراف من زیباترین شکل موجود را به خود گرفته بودند، بسیار زشت و وحشتناک گردیدند.»
اکستازی و به عبارتی آمفتامین ها مانند دیگر مواد خانواده داروهای محرک و توهمزا فاقد علایم آشنای اعتیاد به مواد مخدر هستند، اما اعتیاد روانی و عوارض جسمانی آن شاید خطرناک تر از مخدرها باشد و همچنین نکته جالب توجه این است که مصرف مکرر این ماده موجب می گردد مصرف کننده به مواد الکلی، حشیش و هروئین تمایل پیدا کند و علاوه بر این خود ماده علیرغم بینش ناصحیح موجود اعتیادآور هست.
این ماده به دلیل اثرات روانی خود فرد مصرف کننده را تشویق می کند تا بیش از یکبار استفاده نماید و زمانی که فرد نسبت به آن اعتیاد پیدا کرد، دوز مصرفی را به طور مرتب بالا برده و اگر این مساله افزایش یابد، قطعاً نه تنها فرد بلکه جامعه را با مشکلات پیچیده ای مواجه خواهد کرد. نکته جالب توجه این است که آنچه ما تقریباً هر روز در جریان خبر آن قرار می گیریم، دستگیری باندهای معروف تهیه و توزیع مواد مخدر می باشد، که به طور مرتب در روزنامه ها به چاپ می رسد. در انتهای تمام این حوادث بحث کنترل مرزها و ورود مواد مخدر از افغانستان همواره مطرح بوده و همچنان مطرح است.
امروز در بازار ایران سرخوشی و تفریح خرید و فروش می شود و سپس اعتیاد به این «قرص های شادی» با سرعتی نگران کننده، در بین جوانان ما به خصوص قشر دانشجو تجربه می شود، طبعاً این پرسش که، آیا روزی فرا خواهد رسید تا این غائله خاتمه یابد و آن چه که سبب نگرانی شهروندان شده، برطرف گردد، مطرح میشود.
گرچه این دسته از مواد در کشور آلمان از سال 1914 برای روان درمانی و کاهش میزان آن رایج شد، اما بعد از پی بردن به عارضه اعتیادآور آن در سال 1985 به طور کلی کنار رفت و قوانین سختی علیه آن وضع گردید و پس از آن که این دارو به عنوان یک داروی غیرقانونی شناخته شد، ورود یا ساخت آن به شدت پیگیری قانونی شده است.
متاسفانه، اگر چه این مواد در اروپا تولید و شایع شد اما اکنون در بازارهای خاورمیانه، شرق آسیا و استرالیا رونق نگران کننده ای پیدا کرده اند. این مناطق که سالها با مشکل رشد مصرف مواد مخدر دست به گریبان بوده اند، امروز علاوه بر آن و لاینحل بودن این معضل وجود این ماده محرک هم اضافه شده است.
این قرص که دستاورد جدید شبکه های توزیع مواد مخدر است به ظاهر در میان برخی از جوانان جذابیتهایی ایجاد کرده، تاریخچه شیوع این قرص و دلایل گرایش به آنها را چگونه تحلیل می کنید؟
- قرصهای شادی بخش از دسته مواد آمفیتامین هستند. این مواد از دهه 1940 در بازار مصرف وارد شد. اولین بار کارخانه داروسازی Merk آلمان در سال 1942 داروهای از دسته آمفیتامین ها را ساختند و وارد بازار کردند. در پی جنگ جهانی دوم نیروهای متحدین در پی غلبه بر نیروهای متفقین به وفور از این داروها برای افزایش نیرو استفاده کردند. در طی دهه هفتاد کم کم دیده شد که این داروها یکسری اختلالات جسمی ایجاد می کند و از آن زمان تحقیقات در این مورد شروع شد.
در دهه 1980 بود که از طرف مجامع علمی مصرف و تولید این داروها رسماً ممنوع اعلام شد. شاخص ترین این داروها «اکستازی» یا «MDMA» است که این کلمه در لغت نامه آمریکانا به معنای شادی عمیق معنا شده است، ولی برخلاف نامگذاری آن، این ماده بعد از چندین بار مصرف منجر به افسردگی و کاهش هیجانات لذت بخش در فرد می شود.
مصرف این داروها با دو نوع عارضه همراه است. عوارض حاد که به صورت افزایش فشار خون، تپش قلب، سردرد، استفراغ، خود را نمایان می کند و در مواردی بسیاری هم باعث سرخوشی می شود. به طوری که برخی از افراد که از این ماده قدری بیشتر استفاده می کنند، نیازمند مراجعه به اورژانسهای حاد می شوند و نیاز به مراقبتهای پزشکی پیدا می کنند.
اکستازی چیست؟
اکستازی (Ecstasy) نوع جدیدی از مواد مخدر است که نام علمی آن «متیل دی اوکسی متیل آمفی تامین» است. این ماده که به شادی آور یا شادی افزا معروف است، به دلیل ایجاد احساس شعف موقت برای جوانان جذابیتی خاص پیدا کرده است و معمولاً به شکل قرص، کپسول خوراکی یا پودر که به مواد غذایی افزوده می شود، با اسامی BENS، hyg، ETC، Love، paper تمبر، اسید، love pill و... مصرف میشود. قرصهای اکستازی در رنگهای مختلف آبی پررنگ و کمرنگ، خاکستری، صورتی و قرمز با مارکهای میتسوبیشی، سوپرمن و رساح که تولید کننده پوشاک نیز هست و اسیدها با مارکهای اینترنت، هپی نیس، به وسیله شبکه های قاچاق تولید و در کشورهای مختلف توزیع می شود. حالت بعد از مصرف این مواد را Trip یا سفر میگویند.
گفت و گو با دکتر سیدمصطفی میراکبری
کارشناس امور درمان ستاد مبارزه با مواد مخدر
1- در مورد اثرات و پیامدهای مختلف این قرص ها در بین مردم داروهای منفی و مثبت وجود دارد، شما از منظر علمی این پیامدها را چگونه می بینید؟
- تحقیقات نشان می دهد کسانی که از این مواد استفاده می کنند در طول یکسال حداقل یک بار به دپارتمانهای پزشکی مراجعه کرده اند. مصرف طولانی مدت این مواد بصورت کاهش هیجانات، افسردگی، کاهش توانایی جنسی و مهمتر از همه اختلال در حافظه است و این اختلال می تواند، بصورت عدم به یاد آوردن مطالب گذشته و یا اختلال در یادگیری مطالب جدید باشد. اینکه این اختلالات دائمی است یا خیر؟ هنوز مورد بحث و جدل است ولی طبق آزمایشها و تحقیقات صورت گرفته حداقل به مدت 6 تا 7 سال عوارضش را بر روی فرد مصرف کننده به جای می گذارد، حتی بعد از قطع مصرف آن. در مورد علل گرایش جوانان باید بگویم که سن مصرف جوانان از سنین 16 تا 30 سالگی است.
این داروها به دلیل اینکه دارای بسته بندی های شکیلی هستند و استفاده از آن در مجالس و میهمانی ها به راحتی صورت می گیرد، از سوی برخی جوانها استفاده میشوند، علاوه بر این، مصرف این داروها در کوتاه مدت اختلالات جسمی چندانی که فرد را با افراد عادی متمایز بکند، ندارد و قیمتش آنچنان بالا نیست. بدیهی است که جهت پیشگیری از مصرف این مواد ما باید در مرحله اول آگاهی به مردم بدهیم و جوانان را در مورد عوارض بالقوه واختلالاتی که مصرف این مواد به وجود می آورد، هشیار سازیم.
2- آقای دکتر! آگاهی دادن به خانواده ها باید به چه شکلی باشد که مثمر ثمر واقع شود و خانواده چه نوع برخوردی باید با نوجوان و جوانش داشته باشد؟
- در درجه اول همه و بخصوص خانواده ها باید بدانند که این مواد چه عوارضی ایجاد می کند. خانواده ای که خودش اطلاعات کافی در این مورد نداشته باشد، بدیهی است که نمی تواند فرزندش را ارشاد بکند و یا حتی متوجه این عوارض در فرد مبتلا بشود. اطلاع رسانی از طریق جراید، صدا و سیما و از طریق چاپ بروشورهاو کتابچههای آموزشی و توزیع آن در مدارس و دانشگاهها گام بعدی است. آگاهی دادن به مسئولین و دست اندرکاران گمرک برای شناسایی و توقیف محموله های این مواد که از مرزها وارد کشور می شود نیز یک گام است. گام بعدی اجرای برنامه های پژوهشی در مورد علل گرایش جوانان به مصرف این مواد است و لازم است در این زمینه ها سرمایه گذاری بیشتری شود تا راههای پیشگیری مفیدتری کشف شود.
| دسته بندی | پزشکی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 25 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 58 |
گروه انتروباکتریاسه
انتروباکتریاسه گروه بزرگ و ناهمگونی از باسیلهای گرم منفی می باشند که محل زندگی آنها روده انسان و حیوانات است.(1) آنها دارای 3/0 تا 1 میکرومتر عرض و 1 تا 6 میکرومتر طول بوده، غیر متحرک یا متحرک می باشند.(2)
این میکروب ها بی هوازی هستند که روی محیطهای معمولی به خوبی رشد میکنند. انتروباکترها گلوکز را بدون ایجاد گاز تخمیر می کنند و موجب تبدیل نیترات به نیتریت میشوند. کاتالاز مثبت بوده . اکسیداز ندارند و هیچ گاه اسپور تولید نمیکنند(3).
در روده انسان میکروبهای زیادی زندگی می کنند که بعضی هوازی و بعضی بیهوازی اند. باید دانست که انتروباکترها شامل تمامی میکروبهایی که در روده زندگی می کنند نمیشوند و فقط جزئی از آنها را شامل میشوند(2).
اهمیت: اهمیت انتروباکترها در کثرت مبتلایان به این باکتریها میباشد و همچنین بایستی در نظر داشت که 10-5 درصد بیماران بستری در بیمارستان به عفونتهای مربوط به این باکتریها مبتلا هستند. عفونت نازوکومیال با این میکروبها که معمولا به غالب آنتی بیوتیکها مقاوم هستند، بیشتر در نتیجه دستکاری مجاری ادراری، عفونت زخمها و گاهی پنومونی و مننژیت دیده می شوند. علاوه بر این بسیاری از اطلاعات باکتریولوژی در زمینه ژنتیک در نتیجه کار بر روی این باکتریها به دست آمده است. این باکتریها نقش مهمی در تجزیه مواد آلی و گیاهان دارند و از این طریق می توانند باعث فاسد شدن آنها شوند(3).
محل میکروب: انتروباکترها در طبیعت بسیار فراوان هستند. در حیوانات (به خصوص پستانداران، در روده انسان، خاک، آب ، غبار و هوا و گاهی در بعضی فرآورده های غذایی و سبزیجات آلوده نیز وجود دارند. بعضی از آنها جزء فلور معمولی روده نمیباشند، مانند سالمونلا و شیگلا. یعنی چنانچه از کشت مدفوع به دست می آیند دلیل بر بیماری و یا ناقل بودن شخص خواهد بود(3).
مورفولوژی : این باسیلها که دو انتهای آنها منظم می باشد 3× 5/0 میکرون اندازه دارند. بعضی از آنها مانند شیگلا و کلبسیلا بدون حرکتند. برخی دیگر مثل پروتئوس و سالمونلا متحرک میباشند. در برخی مانند هافینا، یرسینیا پسودو توبر کلوزیس و یرسینیا آنتروکولیتیکا تحرکشان مربوط به درجه حرارت میباشد. باسیلهای متحرک پری تریش هستند، بدین جهت با ویبریوها و پسودوموناها که فلاژله های قطبی دارند اشتباه نمیشوند. همچنین قابل توجه است در میان انواع متحرک،موتانهای بدون فلاژله نیز وجود دارند(3).
فیمبریه در بسیاری از آنتروباکترها وجود دارد و نقش خود را که عبارتست از اتصال به باکتریهای دیگر، اتصال به سلولهای میزبان، پذیرش باکتریوفاژها و تبادلات و ژنتیک میباشد را ایفا می کند(3).
محیط کشت: تمام آنتروباکترها روی محیطهای معمولی ژلوز و آبگوشت غذایی بخوبی رشد میکنند. در محیط آبگوشت به طور کلی پس از 24 ساعت کدورت یکنواخت ایجاد میکند. بطوریکه اگر لوله کشت را تکان دهیم منظره خاصی را مشاهده خواهیم کرد. هنگام کشت کلبسیلاها روی آبگوشت در سطح آن قشر چسبنده ای ایجاد میشود. پس از 24 ساعت به تدریج جرمها در ته لوله رسوب می کنند. غالباً روی ژلوز معمولی کلونیهایی به شکل S با حدود مدور منظم، سطح صاف شفاف آبدار ظاهر می شوند(3).
تقسیم بندی : طبقه بندی آنتروباکتریاسه ها بسیار پیچیده است و با پیشرفت مطالعاتی که بر روی همسانی DNA انجام می گیرد، به سرعت در حال تغییر و تحول است. در این خانواده بیش از 20 جنس و 100 نوع مشخص شده اند. ویژگی بیوشیمیایی خانواده انتروباکتریاسه ها ، قدرت آنها در احیاء نیتراتها و نیتریتها و تخمیر گلوکز و ایجاد اسید یا اسید و گاز می باشد. برای اتفراق انواع انتروباکتریاسیه ها از جمله E.Coli تستهای بیوشیمیایی متعددی به کار می روند(4).
ساختمان آنتی ژنی : انتروباکتریاسه ها ساختمان آنتی ژنی پیچیده ای دارند این باکتریها بوسیله بیش از 150 آنتی ژن سوماتیک O (لیپوپلی ساکاریدی) مقاوم به حرکت، بیش از 100 آنتی ژن K ( کپسولی) ناپایدار در برابر حرارت و بیش از 50 نوع آنتی ژن H (مربوط به تاژک) طبقه بندی می شوند. در سالمونلاتیفی آنتی ژنها کپسولی بنام آنتی ژنهای Vi نامیده می شوند(4).
1- آنتی ژن K : از لغت kapsel (زبان آلمانی) گرفته شده است. آنتی ژن K یا آنتی ژن پوششی (envelope) در اطراف باکتری قرار گرفته است. در اغلب موارد به حرارت حساس میباشد. این آنتی ژن روی سوماتیک مقاوم به حرارت را پوشانده و در نتیجه مانع از آگلوتیناسیون باکتری زنده می گردد.
نمونه این آنتی ژن در سالمونلاها آنتی ژن vi و آنتی ژن B در بعضی انواع کلی باسیل میباشد. جنس بعضی از آنتی ژنهای k پلی ساکاریدی و در برخی دیگر پروتئینی است. ویرولانس باکتری با آنتی ژن k مرتبط است. مثلاً وجود آنتی ژن k در کلی باسیل باعث چسبیدن باکتری به سلولهای اپی تلیال روده و مجاری ادراری می شود. یا در مورد سالمونلاها وجود آنتی ژن vi در بعضی از سوشهای این باکتریها به قدرت تهاجم آنها میافزاید(5).
2- آنتی ژن O : حرف O از کلمه ohnehanch (زبان آلمانی) گرفته شده است. این آنتی ژن که به نام آنتی ژن سوماتیک یا پیکری نیز نامیده می شود. در مقابل حرارت نسبتاً مقاوم می باشد. در برابر الکل هم پایدار است ولی نسبت به فرمول حساس است و به کمک آزمایش آلگوتیناسیون باکتریها آنها را تشخیص میدهند. آنتیکری که برعلیه ژن o در بدن ساخته می شود غالباً از نوع IgM است.
جنس آنتی ژن o از مواد لیپوپلی ساکاریدی دیواره باکتریهاست. باید گفت که هر جنس از خانواده آنتروباکتریاسه ها دارای آنتی ژن o اختصاصی هستند(5).
3- آنتی ژن H : از کلمه Hauch (زبان آلمانی) که به معنای پرده میباشد. گرفته شده است این آنتی ژن که بنام آنتی ژن فلاژلر یا دنباله ای نیز نامیده می شود در دنباله های باکتری قرار دارد.
در برابر الکل و حرارت حساس است ولی در مقابل فرمل (فرمالین) مقاوم میباشد. برای تهیه آن به باکتری های متحرک فرمالین اضافه می کنند. آنتی کری که بر علیه آنتی ژن h در بدن ترشح می شود از نوع IgG است. جنس آنتی ژن H پروتئینی است. در سروتیپ باکتری ممکن است یک یا دو نوع آنتی ژن h وجود داشه باشد که در این صورت فاز 1 و فاز 2 نامیده می شوند.
آزمایشهای تشخیصی آنتروباکتریاسه : برای تشخیص این باکتریها از محیط سه قندی Tripl , sugar , iron (T.S.I) یا محیط دو قندی Kligler , Iron, Agar استفاده میشود. ولی چون بعضی باکتریها مانند پروتئوس ها و سالمونلاها و سایر لاکتوز منفی ها دارای واکنش مشابهی هستند. برای تشخیص دو نمونه اول محیط اوره را به کار میبرند. اصولاً برای شناسایی آنتروباکتری ها و افتراق آنها از یکدیگر علاوه بر محیط ذکر شده از تستهای نامبرده زیر نیز که تحت عنوان IMVIC موسومند کمک میگیرند:
I : Indole M:Methyl Red V: Voges, Proskauer I : Inositol C: Citrate
1- آزمایش اندول: باکتری مورد آزمایش را در محیط کشت حاوی تریپتوفان کشت داده و پس از 24 ساعت چند قطره معرف کواکس یا ارلیش بدان می افزایند. ایجاد رنگ قرمز در سطح محیط کشت نشانه ایجاد اندول از اسید آمینه نامبرده است(5).
2- آزمایش قرمز متیل: باکتری مورد آزمایش را در محیط کشت آبگوشتی گلوکز دار کلارک لوبس (MR.VP) کشت داده و بعدز 96-48 ساعت که در حرارت مناسب گذاشته شد، با اضافه کردن چند قطره از معرف قرمز متیل در صورتی که رنگ محیط قرمز شود مثبت و اگر زرد بماند، نتیجه منفی است(5).
3- آزمایش V : باکتری مورد آزمایش را در میحط کشت (MR.VP) کشت داده و پس از 48 ساعت به یک میلی لیتر از آن 15 قطره محلول 5 درصد آلفانتول و 10 قطره محلول 40 درصد هیدروکسید پتاسیم افزوده و پس از 30-15 دقیقه نتیجه را بررسی میکنند. ایجاد رنگ قرمز نشانه مثبت بودن آزمایش است(5).
4- آزمایش سیترات:باکتری مورد آزمایش را از روی محیط کشت جامد برداشته و روی محیط سیترات سیمونس کشت می دهند. پس از 24 ساعت که در حرارت مناسب باقی بماند اگر باکتری قادر به تجزیه سیترات دو سود موجود در محیط باشد محیط را به رنگ آبی در میآورد(5).
ایمنی: در عفونتهای منتشر آنتی بادی های اختصاصی ایجاد میشوند ولی به صرف ایجاد این آنتی بادی ها نمی توان تضمین قابل توجهی نسبت به ایجاد مصونیت داد. آنتی بادیهای ضد گلیکولیپید هسته ای آنتروباکتریایسه ها سبب جلوگیری از ایجاد عوارض همودینامیک باکتریمی ناشی از باسیلهای گرم منفی می شود. همچنین این آنتی بادی ها تب ناشی از باکتریمی را کاهش داده و به پاک شدن جریان خون از بعضی از این ارگانیسمها کمک می کنند(1).
سندرمهای عفونتی انتروباکتریاسه ها: بسته به میزان و پاتوژن هر ارگان و حفره ای در بدن میتواند توسط این میکروارگانیسم ها آلوده و عفونی گردد. اشریشیا و با درجات کمتر کلبسیلا و پروتئوس ، قسمت اعظم موارد عفونت را شامل می شوند، بیماری زاترین پاتوژن گروه محسوب میشوند. با این حال خصوصاً در بیمارستانها و مراقبت های طولانی مدت به علت طبیعت ارگانیسم و یا مقاومت کسب شده نسبت به داروهای ضد میکروبی و افزایش تعداد مواد و میزبانهای با ضعف ایمنی گروههای دیگر نیز اهمیت پیدا کرده اند. میزان مرگ و میر در بسیاری از عفونتهای انتروباکتریاسه ها بالا بوده و با شدت بیماری ارتباط دارد. مسائل مشکل زا عبارتند از: پنومونیت و باکتریمی نشأت گرفته از هر منبعی که باشد، به علاوه شوک که میزان مرگ و میر به 50 – 20 درصد میرسد(2).
| دسته بندی | پزشکی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 273 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 33 |
سمعک و کاربرد آن
سمعک بوسیله ای گفته میشود که صداها را تقویت نموده ، به راحتی برای فرد قابل شنیدن و درک میکند و سبب جبران کاهش شنوایی میشود . شکل سمعکها مختلف می باشد که عبارتند ا ز:داخل گوشی ( نامرئی . مینی کانال ، کانال و کونکا یا شل ) - پشت گوشی - عینکی و سمعکهای قابل کاشت در گوش
اشکال مختلف سمعک
همانطور که افت شنوایی شکل های مختلفی دارد، سمعک ها نیز دارای اشکال مختلف می باشند.
معمول ترین انواع سمعک ها عبارتند از :
سمعکهای کاملاً داخل کانال (CIC)
کوچکترین نوع سمعک بوده و تقریباً در داخل گوش دیده نمی شود. تمام اجزای این سمعک در یک محفظه کوچک، در داخل مجرای گوش قرار می گیرد. در این سمعک به دلیل حفظ اثرات اکوستیکی مجرا و لاله گوش، حالت طبیعی صدا تا حد زیادی حفظ می شود. این سمعک برای افرادی که مجرای گوش بزرگتری دارند مناسب تر می باشد. همچنین به دلیل بسیار کوچک بودن باتری این سمعک ،فرد باید دارای توانایی حرکتی مطلوبی در دستها و انگشتان باشد. این سمعک در افرادی با افت شنوایی شدید کارآیی ندارد.
سمعکهای داخل کانال (ITC )
این سمعک کمی بزرگتر از مدل CIC می باشد و کماکان در قسمت داخل مجرا قرار می گیرد . باتری آن کمی بزرگتر بوده، کاربرد این سمعک در افت های شنوایی ملایم تا متوسط می باشد.
سمعکهای داخل گوشی (ITE)
این سمعک در محدودۀ وسیعتری از افت های شنوایی کاربرد دارد. باتری آن کمی بزرگتر بوده و دارای سوییچ تلفن می باشد. کار با این سمعک برای اغلب افراد آسان و راحت است.
سمعکهای پشت گوشی (BTE)
تمامی قطعات این سمعک در محفظه ای قرار دارد که پشت گوش فرد جای می گیرد. در این سمعک صدا از طریق یک شیلنگ و قالب گوش، به گوش فرد منتقل می شود. بدلیل مقاوم بودن، این مدل اکثراً برای اطفال و کودکان توصیه می گردد. این سمعک ها به دلیل تقویت کننده قویتر و باتری بزرگتر، توانایی ارائه قدرت بیشتر در مقایسه با انواع داخل گوشی را دارا هستند. این سمعک ها در رنگ های مختلف مطابق با رنگ پوست و مو و سلیقه فرد ارائه می شوند.
سمعکهای نامرئی و داخل گوشی چه تفاوتی باهم دارند ؟
سمعک نامرئی در مقایسه با سمعک پشت گوشی جزء فراهم کردن زیبایی بیشتر برای فرد ، هیچ مزیت دیگری ندارد چراکه مشابه هر سمعک داخل گوشی و نامرئی ، سمعک پشت گوشی با همان کیفیت و قابلیت وجود دارد و تصور نشود چون سمعک نامرئی است حتما از لحاظ کیفیت از تکنواوژی بالا تری نسبت به سمعک پشت گوشی برخوردار است بلکه بر عکس ممکن سمعکهای پشت گوشی قابلیتهای بیشتر و بهتری داشته باشند.
همیشه قیمت سمعک داخل گوشی و بخصوص نامرئی گرانتر از سمعک مشابه پشت گوشی میباشد و همچنین هزینه تعمیر و یا سرویس سمعکهای داخل گوشی بیشتر از پشت گوشی است . مصرف باطری در سمعک های داخل گوشی و نامرئی خیلی بیشتر از سمعکهای پشت گوشی می باشد بطوریکه طول عمر باطری در یک سمعک نامرئی حداکثر 100 ساعت میباشد و ممکن است فرد مجبور باشد هر 5 روزیا یک هفته یک باطری تعویض نماید و این در حالیست که در سمعک پشت گوشی ممکن است نیاز به تعویض باطری در هر 20 روز تا یکماه باشد. و همچنین بدلیل قرارگرفتن سمعک نامرئی و داخل گوشی در داخل مجرای گوش باعث نفوذ جرم گوش و عرق ناشی از قرار گرفتن سمعک در گوش بداخل سمعک شده واحتمالا باعث خرابی زود هنگام سمعک میشود که در آن صورت در مدت گارانتی هزینه ای برای تعمیر و یا سرویس در بر ندارد اما پس از اتمام گارانتی در صورت خرابی سمعک ممکن است مستلزم هزینه زیاد باشد ضمن اینکه تعمیر و یا سرویس مکرر باعث میشود کارایی سمعک بدلیل بازو بسته شدن مکرر کم شده و یا سمعک خیلی زودتر از سمعکهای پشت گوشی غیر قابل استفاده شود.
توقع از سمعک
شنیدن صدای خود فرد
اولین مسئله در استفاده از سمعک، ایجاد تغییر در بلندی یا کیفیت صدای خود فرد است.این موضوع در آغاز عجیب و ناراحت کننده است. درست مثل اینکه فرد صدای خود را از طریق ضبط صوت می شنود. ولی به تدریج به این مسئله عادت می کنید. اگر بعد از یک ماه یا بیشتر این موضوع برایتان عادی نشد، باید با متخصص خود تماس بگیرید. در اینجا تنظیم مجدد سمعک کمک خواهد کرد.
اثر انسداد یا گرفتگی صدا
سمعک جسمی است که فضای داخل مجرای گوش را اشغال می نماید. این احساس که چیزی در گوش قرار دارد و جلوی عبور صدا را می گیرد، اثر انسداد نامیده می شود که درست مانند حالتی است که انگشت خود را در مجرای گوش قرار دهید. در این حال در گوش احساس کیپی می کنید. چند روزی طول می کشد تا به این مسئله عادت کنید. برخی سمعک ها دارای قالبهایی با لوله های مخصوص اند (ونت) که اجازه تبادل هوا بین دو سوی سمعک را می دهند و مانع از ایجاد اثر انسداد می شوند. گاه برای تخفیف اثر انسداد باید سمعک مجدداً برنامه ریزی شود.
سوت زدن سمعک
وقتی صدای تقویت شده توسط سمعک، مجدداً توسط میکروفن جمع آوری شده و دوباره تقویت گردد، سمعک سوت می کشد که آن را فیدبک اکوستیکی می نامند.
قابل ذکر است که سمعک در حین گذاشتن و یا برداشتن از گوش سوت می کشد که این حالت طبیعی است و نشانه روشن بودن سمعک است.
همچنین اگر شیئی را به میکروفن سمعک خیلی نزدیک کنید- مانند قرار دادن سر روی بالش - سمعک سوت می زند، که این حالت نیز طبیعی است.
پس سوت زدن سمعک 2 حالت دارد:
1- موارد طبیعی: مثل موارد ذکر شده
2- موارد غیرطبیعی: وقتی سمعک در گوش قرار دارد و در حین استفاده روزمره سوت بزند. که در این حالت بهتر است با متخصص خود تماس گرفته و این ایراد را برطرف کنید.
صدای باد
وقتی با سمعک به محـیط بیــرون بروید ، صـدای باد را می شـنوید . اینحـالـت طبیعی است چون باد به میکـروفون آن برخــورد مـی کند . سمعک های امــروزی طوری طراحــی شده اند که این صدا را حتی المقدور تقلیل دهند
تنظیم سمعک:
شنیدن صدای جدید و یا صداهایی که مدتها نمی شنوید
تنظیم سمعک فرآیندی وقت گیر و طولانی است . با کهولت سن فرد بتدریج صداهایی را نمی شنود و خود فرد از این تغییر و حذف آگاه نیست ، صداهایی مثل صدای قدمها یا موتور یخچال . با گذاشتن سمعک فرد این صداها را مجدداً می شنود و از نظر وی این صداها جدید بنظر می آیند و برای عادت کردن به آنها به وقت نیاز دارد . این فرآیند و واکنش کاملاً طبیعی است . فرد به مرور یاد می گیرد که چطور با این صداها کنار آمده و در واقع به آنها توجه نکند.
رعایت برنامه زمان بندی
بسیاری از افراد به سرعت خود را با سمعک تطبیق می دهند. اما در برخی افراد شنیدن صداهای تازه و جدید، بسیار خسته کننده است. لذا در ابتدا باید به تدریج از سمعک استفاده کرد یعنی زمان بکارگیری این وسیله را اضافه نمود تا زمانی که بتوان در تمام طول روز از سمعک استفاده کرد.
نظام بندی خواستها
بخاطر داشته باشید که سمعک در بسیاری از شرایط به شما کمک می کند ، ولی برخی موارد و شرایط وجود دارد که کماکان با بکارگیری این وسیله نیز اشکالاتی وجود دارد . اولاً باید انتظارات خود را معقول نمود و در ضمن بدانید که در جلسات پی گیری یا تنظیم مجدد این اشکالات اصلاح گردیده و شما بتدریج به هدف خود می رسید یعنی ایجاد ارتباط درست و معقول در تمامی شرایط.
شنیدن در محیط های پر سر و صدا
افراد طبیعی نیز در محیط های پرسرو صدا برای شنیدن با اشکال روبرو هستند که به طبع این مشکل در افراد دچار افت شنوایی با شدت بیشتری دیده می شود. راه حل هایی برای حل این مسئله وجود دارد:
مثال:
راههای تسهیل مکالمه
مردمردم را در جریان بگذارید
سمعک یک وسیله کمک شنیداری است. اما هیچوقت جای گوش طبیعی را نمی گیرد. بهتر است اطرافیان شما از افت شنوایتان آگاهی داشته باشند چرا که شما مداوم در معرض شرایط سخت شنیداری قرار می گیرید و باید از اطرافیان بخواهید تا حرفهایشان را برای شما تکرار کنند.
· اعمال کنترل
خود را در معرض شرایط سخت شنیداری قرار دهید و کارهای مورد نیاز را به انجام رسانید. مثلاً از مردم بخواهید حرفشان را تکرار کنند ویا واضح تر صحبت کنند. همیشه رو در روی گوینده قرار بگیرید. از سرو صدا دور باشید و حتی المقدور از نشانه های بینایی نیز کمک بگیرید.
تکنولوژی سمعک
در تمام سمعک ها صدا از طریق میکروفن جمع آوری شده ، سپس پردازش و تقویت شده و به بلندگو (رسیور سمعک) فرستاده می شود. در سمعک های داخل گوش، صدا از طریق بلندگو مستقیماً وارد مجرای گوش می شود ولی در سمعک های پشت گوشی صدا از طریق شیلنگی کوچک به قالب گوش و بعد از آن به مجرای گوش انتقال می یابد.
در سمعک های آنالوگ سیگنال اکوستیکی اصلی به شکل یک سیگنال الکتریکی پردازش می شود، اما در سمعک های دیجیتال سیگنال اکوستیکی به کدهای ( 1 و 0 ) رمز بندی شده و در داخل سمعک پردازش می گردد، سپس مجدداً به پیام اکوستیکی آنالوگ تبدیل می شود.
پردازش آنالوگ صوت
در پردازش آنالوگ صوت، حرکت هوا توسط میکروفن به یک جریان همسان ولی پیچیده الکتریکی تبدیل می شود. صدای آنالوگ مثل تهیه فتوکپی بوده و یک تصویر کلی از صدای اصلی ارائه می دهد.در واقع این پردازش شبیه تهیه کپی مجدد از روی یک فتوکپی است که در این حالت کیفیت صوتی مطلوبی نخوهیم داشت.
پردازش دیجیتال صوت
در پردازش دیجیتال صوت، صدا به صورت سری از اعداد کد بندی شده و در هر زمان بلندی و شدت صدا مشخص می گردد. پردازش صدا با روش دیجیتال، دقیق تر و با جزئیات بیشتری همراه خواهد بود.
صدای دیجیتال به صورت کاملاً دقیق قابل تکرار است. صدای دیجیتال را می توان به دفعات متعدد، بدون کاهش کیفیت تا بی نهایت تکرار کرد. این کار مانند تهیه کپی های متعدد از یک تصویر اسکن شده است.
| دسته بندی | پزشکی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 61 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 27 |
افزایش دسترسی به آموزش عالی و حرکت به سوی همگانی کردن آن از پیش شرطهای اساسی توسعه علوم و فناوری در کشور است. با بررسی افزایش تقاضا برای بهرهمندی از آموزش عالی در علوم پزشکی، موانع اصلی تحقق آن را میتوان در علل ذیل عنوان نمود:
1- عدم گسترش مناسب دانشگاهها در جهان و بخصوص در ایران.
2- پیدایش رشته های نوظهور و تنوع رشته ها.
3- کاستی بودجه دانشگاهها که تا حدی زمینه رقابت مندی را در امر پژوهش تضعیف نموده و باعث فرار مغزها می گردد.
4- نحوه پذیرش نامناسب دانشجو
5- ضعف سیستم مدیریتی و عدم کاربرد مدیریت های جدید مانند مشارکتی- راهبردی و غیره.
6- عدم انتخاب و گزینش افراد با علاقه در این رشته ها که خود باعث آسیب جبران ناپذیر به خود دانشجویان از نظر بخصوص اختلالات روانی و افسردگی و به جامعه مصرف کننده بهداشتی- درمانی می شود.
7- جدایی از فرایند توسعه ملی و عدم شفاف سازی.
8- خصوصی سازی غیر نهادینه.
راهکارهای مهمی که طی تحقیقات بعمل آمده می توان طرح نمود شامل:
1- توجه مجدد به ساختار نظام آموزش عالی در جهت طرح توسعه نظام علمی کشور.
2- لزوم همکارهای علمی بینالمللی در راستای توسعه علمی.
3- پیدایی دانشگاههای نوظهور و ایجاد مفهوم جامعه یادگیرند.
4- استفاده از مدیریت راهبردی- مشارکتی و غیره.
5- آینده اندیشی بعبارتی در نظر گرفتن اولویتهای 15 گانه گروه هزاره دانشگاه سازمان ملل متحد در تحقیقات و برنامه ریزی در پیشگیری جامعه از ابتلاء به آن معضلات.
6- لزوم تغییرات اساسی و طراحی برنامه های راهبردی در تولید علم و ارتباط با فن آوریهای جدید.
7- انتخاب بهترین دانشجویان با استفاده از آزمونهای شخصیت و تستهای رغبت سنجی.
8- ضرورت استانداردسازی و ایجاد شبکه و نرم افزارهای مناسب بین دانشگاهی و مراکز بهداشتی- درمانی.
9- استفاده از روش تفکر انتقادی در مدرسین و دانشجویان جهت تولید علم و ایجاد روشهای جدید پیشگیری- در کنترل و درمان بیماریها در جامعه.
لذا در نتیجه گیری نگارنده تصریح می کند که با ارائه این نقطه نظر به شورای برنامه ریزی و آموزش عالی تغییر در روند محتوی و طراحی برنامه ها بعمل آید. در ضمن در ساختار دانشگاههای غیر انتفاعی مانند دانشگاه آزاد نیز در نحوه پذیرش دانشجو علاوه بر استفاده از سیستم حضوری و چهره به چهره، روش نیمه حضوری نیز امکاناتش فراهم گردد و با ایجاد گروههای آموزشی برنامه ریزی نرم افزاری و مولتی مدیا زمینه ایجاد ارتباط بیشتر با سایر مراکز بعمل آمده و علاوه بر تولید علم، به ارتقاء کیفی خدمات در بخش اشتغال دانش آموختگان نیز پرداخته شود. همچنین به فراگیری نیازهای بهداشتی درمانی، راهبردهای جدید به مراکز بهداشتی- درمانی و سایر مراکز مانند آموزش و پرورش، کارخانجات، زندانها مراکز خدماتی فراهم گردد که باعث افزایش بودجه دانشگاه در این زمینه نیز گردد.
افزایش دسترسی به آموزش عالی و حرکت به سوی همگانی کردن آن، از پیش شرطهای اساسی توسعه علوم و فناوری در کشور است. در این مقاله سع شده است با بررسی افزایش تقاضا برای بهره مندی از آموزش عالی در علوم پزشکی، تبیین مفهوم همکاریهای علمی بینالمللی و بررسی تاثیر آن بر توسعه علمی، موانع اصلی تحقق آن در ایران مورد بررسی قرار گرفته و سپس راهکاریهایی برای رفع این موانع و ارتقای سطح علمی ارائه گردد.
کلید واژگان: تولید علم، موانع، راهکارهای توسعه علمی، عصر اطلاعات فناوری.
ضرورت تولید علم و همگانی کردن آن، از پیش شرطهای اساسی برنامه اولویتهای ملی توسعه علوم و فناوری در کشور است. دوره ای که آموزش عالی، عمدتاً نخبهگرا بود و به طبقات متوسط و حداکثر برخی لایه های مجاور و پیرامونی آن اختصاص داشت، سپری شده است. آموزش عالی در جهان امروز، از دهه های پایانی قرن بیستم، روبه همگانی شدن گذاشته و بصورت تقاضای اجتماعی در آمده است. بویژه که با ظهور عصر اطلاعات، نیاز به دانش و علم بیش از هر وقت دیگر در گذشته، جنبه حیاتی به خود گرفته است. به سخن دیگر این تحولات ساختاری موجب دانشبر شدن زندگی[1] شده است، زندگی در ابعادی بسیار عمیقتر و گسترده تر از پیش به دانش و اطلاعات متکی شده است. مفهوم کسب و کار نیز بر اثر این تغییر ساختاری، عمیقاً دگرگون شده است. کاریدی در برابر کار فکری بیش از بیش، کم ارزش شده و مفاهیمی همچون «کارمند دانش»[2] یا کارگر مغزی[3] به میان آمده است. سازمانهای کار و خدمات نی، الگوی سازمان یادگیرنده[4] را پیش رو دارند. هر یک از کارکنان این سازمانها نه تنها باید در شغل خود بلکه درباره شغلهای همجوار و همه فرایندهای کار، مدیریت و محیط کار، بصورت مداوم اطلاعات تازهای به دست آورند تا بتوانند در چرخههای کاری، حضور موثر داشته باشند (15).
شاید بتوان گفت تا سالهای آغازین دهه 1980 میلادی دانشگاهها عمدتاً سنتی بودهاند. (1980 و Litten)
از دهه 1980 میلادی دانشگاهها دچار مشکلات عدیده شدند، تقاضای فزاینده برای رشته ها و درسهای منفرد دانشگاهی، ناتوانی دولتها در تأمین بودجه سنگین آموزش عالی، فشار ناشی از رقابت جهانی در عرصه های عقیق و توسعه، ضرورت تطابق فعالیتهای آموزشی دانشگاه با بازار کار از آن جمله است.
تحولات اجتماعی و فناوری در دو دهه پایانی سده بیستم میلادی سبب توجه بسیار افزونتر به گسترش دانشگاهها در کشورهای پیشرفته صنعتی شده است. برای نمونه تعداد دانشجویان ثبت نام شده در دانشگاههای اتریش بین سالهای 1980 تا 1995 میلادی به دو برابر رسیده است (1999 و Sporn). این نمود به “مردمی شدن”[5]دانشگاه معروف شده است، که در نقطه مقابل نخبه گرایی دانشگاههای سنتی است. افزایش تقاضا خود ناشی از عواملذ عدیده بوده است.
برای نمونه تا سال 2005 شرکتهای امریکایی افزون بر 15 میلیارد دلار برای آموزش کارکنان خود هزینه می کنند (17). این تقاضاها ایجاب می کند تا دانشگاهها به گسترش مناسب و همگام با افزایش تقاضا بپردازند.
همانطور که در ایران نیز به این موج فزاینده افزایش تقاضا حدود یک میلیون و چهارصد هزار نفر جهت شرکت در آزمون سراسری امسال مواجه بوده ایم. در حالی که پذیرش کل دانشگاهها اگر آموزش عالی حدود 600 هزار نفر است.
2-1- پیدایش رشته های نوظهور و تنوع رشته ها: در سه دهه پایانی سده بیستم میلادی، رشته های نوظهوری پدیدار شده است. این رشتهها بر اثر توسعه علم و فناوری بوجود آمده است.
تعداد درخور توجهی از این رشته ها، میان رشته ای هستند. برای نمونه ضرورتهای نظری و عملی سبب شده تا رشته مکاترونیک از تلفیق در رشته مکانیک و الکترونیک ایجاد شود. یا رشته های مهندسی پزشکی و… تعداد این رشته ها افزون بر 2500 مورد ذکر شده است. پیدایش این رشته ها و تقاضای تحصیل دانشگاهی برای آن، موجب فشار شدید بر دانشگاههای مرسوم شده است. پیدایش این رشته ها و تقاضای تحصیل دانشگاهی برای آن، موجب فشار شدید بر دانشگاههای مرسوم شده است. و از نظر تنوع رشته ها نیز می توان گفت، در طی سالها دانشجویان عمدتاص منحصر به خواستاران تمام وقت دانش بوده اند.
این معنا در دو دهه اخیر دچار تحول چشمگیر شده است. برای نمونه بسیاری از شاغلان در مورد روز آمد بودن خود احساس نگرانی می کنند. این دسته تلاش میکنند به طریقی کاستیهای خود را جبران کنند. البته سازمانها و شرکتها معمولاً به کارآموزی میپردازند و حتی برای آخرین سال پیش از بازنشستگی کارکنان برنامه دارند به مزاج کارآموزی در آخرین سال کاری را «کارآموزی بیش از تدفین»[6] می گویند. با این همه ضرورت دارد که تعریف سنتی از دانشجو نیز تحول یابد.
همچنین لازم است دانشگاها برای گروههای مختلف دانشجویان برنامه ریزی کنند. برآوردن تقاضاهای گسترده و تخصصی دانشجویان گروه پزشکی از این جمله و بسا پر اهمیت تر می باشد زیرا تمرکز اصلی آنان بر روی انسانها و جامعه تاثیر مستقیم و بسزایی دارد.
3-1- کاستی بودجه دانشگاهها: یکی از موضوعهای عمده و موانع بخصوص در گروه پزشکی عدم تکافوی درآمدها برای هزینه هاست. لذا کاستی بودجه با ضرورت توسعه بخشی و تنوع دهی دانشگاهها موجب بروز مشکلات مضاعف می شود. (7)
بخصوص در گروه پزشکی طی سالیان اخیر بدلیل عدم ارتباط مستقیم تولید علمی با رضایت مصرف کننده و سایر عوامل کیفیتی و تضمین تولید مانند واگذاری بیمارستانهای دولتی- یا طرح خود کفایی- یا طرح واگذاری به بخش خصوصی و غیره که خود نشانده عدم کارآیی این سیستم ها می باشد. سیستم های بهداشتی- درمانی بالطبع آن آموزشی را با مشکلات عدیده ای روبرو ساخته است.
از طرفی در کشورهای در حال توسعه کمبود منابع بیشتری بچشم می خورد. متقاضیان دانشگاه فاقد توانایی مالی هستند و سازمان حمایت کننده با توانایی مالی اندک است. (7)
در نتیجه امکان رقابتند برای تأمین مالی هیات علمی بخصوص در بخش پژوهش وجود ندارد. فرار مغزها از نمودهای رایج در این کشورهاست و موجب افت کمیت و کیفیت علمی نظام دانشگاهی بخصوص در گروه پزشکی می شود. معمولاً حمایت دولتی با کنترل دولتی همراه است. وجود قوانین و مقررات دست و پاگیر موجب مدیریت غیرمنعطف دانشگاهی که خود مانعی مهم. در تولید علمی گروه پزشکی گردیده است.
رقابت تنگاتنگ بر اثر افزایش بی سابقه تقاضای خدمات دانشگاهی و کاهش چشمگیر توانایی عرضه دانشگاهها، رقابتی شدید و تنگاتنگ بین دانشگاههای دولتی، غیردولتی بوجود آمده است. این رقابت مقید بر مرزهای ملی نیست، بلکه بینالمللی است جذب دانشجویان برای جذب تواناییهای برتر و جلب درآمد ماهیتی جهانی یافته اند. سوق دادن محافل دانشگاهی اروپا به دو زبانی شدن، تلاش برای کاهش موانع رقابتمندی است. (7)
| دسته بندی | پزشکی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 25 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 39 |
همانطور که میدانیم : طبق آهرین آنار بدست آمده ، بعد از عقب ماندگی ذهنی 84% وسرطانهای تنفسی75% ، اسکلروز متعدد یا M S 70% افراد ناتوان در اثر بیماریها را تشکیل میدهد این بیماری یک بیماری مزمن بوده که افراد را در سنین مختلف تحت تاثیر قرار میدهد. در واقع میتوان اینگونه تعریف کرد که M S ، بیماری مزمن ، پیشرونده و دژنواتیو سیستم اعصاب مرکزی میباشد که نقاط محتلف میلین را تحت تاثیر قرار میدهد این میلین در سرتاسر مغز ونخاع و اعصاب بینایی وجود دارد ( قابل ذکر است میلین پوشش متشکل از چربی و پروتئین است که اطراف اکسون را احاطه کرده وموجب هدایت سریع امواج عصبی میگردد.). این تخریب میلین و جایگزینی آن با پلاک یا لزیونهای سخت موجب اختلال هدایتی در نتیجه ایجاد علائم گوناگون درفرد میشود . بیماریهای دمیلیزیناسیون به خاطر شیوعشان و تمایل آنها به گرفتار کردن جوانان دارای اهمیت زیادی میباشند. این بیماریها میتوانند ارثی ویا اکتسابی باشند . M S شایعترین بیماری دمیلیزاسیون اکتسابی است.
علت بیماری: علت دقیق این بیماری مشخص نیست اما تحقیقات نشان میدهد که صدمه میلین نوعی گرفتاری اولیه است که به علت عفونت احتمالی ویروسی در اوایل زندگی و ظهور آن به شکل فرآیند ایمنی در سالهای بعد زندگی ایجاد میگردد. در واقع نظریههایی دررابطه با تاثیر عامل ویروس ، محیط وژنتیک وجود دارد .
1- سن: سن ابتلای این بیماری 40ـ 20 سالگی میباشد اما درسنین کمتر از 15 سال وبیشتر از 50 سال دیده شده وهم اکنون بعنوان بیماری بزرگسالان جوان شناخته شده است
2- جنس: زنان 2 برابر مردان مبتلا میگردند.
3- ژنتیک: اگرچه M S یک بیماری ارثی نیست اما دربروز آن عامل ژنتیک نقش دارد یعنی بیماران M S نسبت به بقیه افراد دارای کمپلکس ژن روی کروموزم 6 میباشند.
4- عوامل محیطی و ویروسی
5- عفونتها
6- استرسهای روحی
7- حاملگی
امروزه تحقیقات نشان دادهاند که فعالیتهای شدید بدنی ، خستگی مفرط،ضربات جسمی و جراحی نیزموجب بدتر شدن بیماری میگردند. بین افزایش درجه حرارت بدن و تشدید علاثم رابطه مستقیم وجود دارد. در گرما، علاثم بیمار بیشتر شده وبا کاهش آن رفع میگردد . همچنین در صورت بروز بیماریهای تبدار علاثم بیماری تشدید میشوند.
تظاهرات بالینی بیماری :M S اغلب بیمارانیکه درشروع این بیماری جوان هستند دچار حملات شدید وتخفیف علاثم میشوند و در بین حملات هیچ علامتی ندارند . عدهای دیگر از بیماران ، دچار نوع مزمن و پیشرونده بیماری میگردند وبا گذشت زمان بر شدت آن علاثم افزوده میگردد. نشانهها و علاثم بسته به محل ضایعه (پلاک ) متفاوت میباشند . شایعترین علاثم : ضعف ، خستگی، اختلال در حرکت، اختلال بینایی ، اختلال تکلم، اختلال دفع ادرار و مدفوع ، هایپر رفلکسی، و … میباشند. ضعف اسپاتیک اندامها و ازبین رفتن بازتابهای شکلی به علت گرفتاری راههای حرکتی اصلی درنخاع شوکی بوجود میآید.
افسردگی، تحریکپذیری بیش از حدعاطفی و حالت سرخوشی نامناسب به علت قطع ارتباط بین قشر مغز وهستههای قاعدهای مغز ایجاد میشوند در صورتیکه فرایند بیماری باعث ابتلای راههای نخاعی متصل به مراکز دفع ادرار در پل مغزی و شبکه خاجی شده باشد ، مشکلات مثانه ،اجابت مزاج و جنسی بوجود میآید.
تظاهرات ثانویه نیز که به علت عوارض بوجود میآیند شامل: عفونت مجرای ادرار، گشادی رکتوم، زخمهای فشاری ، پنومونی، ادم در قسمتهای آویزان پا میباشند.
سیر پیشرفت بیماری: این بیماری سیر متفاوتی را دارد اما شایعترین آن نوع عود کننده بهبود یابنده میباشد . که این بیمارپس از یک دوره بهبودی نسبی مجددآ گرفتار میگردد. در طی دورههای خاموشی نشانهها از بین رفته یا کاهش مییابند. انواع دیگر شامل:
1- MSعود کننده : کهباحملات مکرر اختلال عملکرد نورولوژیک مشخص میشود.
حملات طی چند روز یا چند هفته پسرفت کرده و ممکن است با بهبود کامل ، ناقص یا عدم بهبود دنبال شود.
2- MS پیشرونده مزمن : باعث بدتر شدن و پیشرفت تدریجی، بدون دورههای ثبات یا فروکش کردن بیماری شود و غالباً در افرادیکه سابقه M S عود کننده دارند بوجود میآید.
3- MS پیشرونده اولیه : فرد از ابتدای ابتلا به بیماری از خود علاثم پیشرفت نشان داده و گاهی بطور اتفاقی، به مدت خیلی کوتاه بهبودی مختصر از خود نشان میدهند.
4- MS پیشرونده ثانویه : که پس از دوره عود و بهبودی موقت، مجدداً شروع شده و در پی آن پیشرفت بیماری رخ میدهد و ممکن است با عودهای مکرر و بهبودی خفیف و دورة خاموشی بیماری همراه باشد یا نباشد.
5- MS خوشخیم: که به بیمار اجازه میدهد که کاملاً کارایی خود را حفظ نماید و عمدة بخشهای دستگاه عصبی خود را بکار گیرد.
6- MS بدخیم: که پیشرفت سریعی داشته و منجر به بروز ناتوانی بارز یا مرگ در مدت زمان کوتاه میشود.
پیش آگهی بیماری MS : در مواردیکه پیشآگهی بیمار بهتر است شامل:
1- شروع پیش از 40 سالگی
2- آغاز با نوریت بینایی
3- کم بودن دفعات بازگشت بیماری در چند سال اول
4- روند بیماری با فراز ونشیب باشد نه یکنواخت و پیش رونده
3ـ داروهاثیکه سیستم ایمنی راسرکوب مینمایند: همانطور که میدانیم MS همانند بسیاری بیماریهای دیگر مثل بیماری لوپوس و یا روماتیسم مفصلی از فعالیت غیرطبیعی سیستم ایمنی بر علیه بدن ناشی می شود. لذا داروهایی مانند متوتوکسات، آزایتوپرین و… سبب سرکوب ایمنی بدن می شوند. این داروها بیشتر در مواقعی که بسیاری بطور مداوم و با سیری آهسته پیشرفت می کنند بکار می روند.
علاوه بر درمانهائیکه سبب کاهش سرعت پیشرفت بیماری می شوند برای هر یک از علائم و ناتوانی هایی که ایجاد شده است نیز درمانهائی وجود دارد. این داروها تاثیری در سیر بیماری ندارند و فقط سبب تخفیف علائم و بازیافتن توانائیهای از دست رفته در اثر حملات بیماری می شوند. مانند باکلوفن برای کاهش سفتی عضلات، درد در کاهش دردکشی مفاصل و… از استامینوفن، ایبوبروفن و… آمانتادین، فلوکستین و… برای رفع خستگی بیمار بکار می روند.
هدف از درمانهای فیزیکی، بازیابی توانائیهای از دست رفته در نتیجه بیماری است. در واقع بدینوسیله می توان اختلال تعادل و اختلال در راه رفتن را اصلاح کرده و سبب تقویت عضلات ضعیف شده گردید. علاوه بر این سبب کاهش سفتی اندامها و درد شده و مانع خشک شدن مفاصل می شود نوع درمانهای فیزیکی براساس نوع توانائیهای بیمار انتخاب می شوند لذا بیمار باید از ابتدای مرحله و بروز مشکلات حرکتی تحت معاینه متخصص طب فیزیکی آشنا با بیماری MS قرار گیرد.
از آنجائیکه هنوز درمان قطعی بیماری پیدا نشده همه بدنبال یافتن راهی برای درمان بیماری هستند و در این راستا روشهای مختلف درمانی بکار گرفته می شود. برخی از این اقدامها پر هزینه و برخی نیز خطر آفرین هستند که باید به این امر نیز دقت داشت. برخی از این روشهای درمانی غیر متعارف عبارتند از:
1- ویتامین درمانی: اعتقاد بر اینست که مصرف برخی ویتامینها سرعت پیشرفت بیماری را کاهش می دهد اما باید توجه داشت که مصرف بیش از حد معمول ویتامینها نه تنها تاثیری نداشته بلکه ممکن است خطرناک باشد.
2- طب سوزنی: طب سوزنی در کاستن از برخی علائم مانند درد و سفتی عضلات می تواند موثر باشد اما بر روی خود بیماری آنچنانچه برخی ادعا دارند. تاثیر ندارد.
3- اکسیژن بر فشار: در این روش بمیار را در محفظه ای بسته قرار داده و اکسیژن با فشار وارد محفظه می شود این روش نه تنها تاثیری نداشته بلکه ممکن است مضر باشد.
4- نیش زنبور سم مار: لذا با توجه به ناتوانی های خاص این بیماران، آنها باید راه سازگاری با تظاهرات وسیع بیماری را بیاموزند تا بتوانند در کنترل بیماری و رفتارهای بهداشتی خود به صورت فعال اقدام نمایند و مسئولیت مراقبت از خود را بپذیرند.
در این راستا پرستاران همواره توانسته اند در اعتلای سلامت این افراد سهم بسزایی داشته باشند چرا که آنها انعطاف پذیر تعریف افراد در سیستم مراقبتهای بهداشتی میباشند و از طرف دیگر پرستاران بزرگترین گروه مراقبتهای بهداشتی را تشکیل میدهند. نظر به اینکه پرستاران دارای نقشهای متعدد هستند لیکن با توجگه به محدودیت زمانی موجود، تنها به سه نقش آموزشی، مراقبتی، حمایتی که پرستاران نسبت به بیماران.
هدف: بهبود تحرک جسمی
اقدامات پرستاری: (نقش مراقبتی)
1- علل و عوامل ایجاد و تشدید کننده اسپاسیتی را بررسی و شناسانی نمایند.
2- ناراحتی هایی که مشکل انقباضی را برای بیمار سخت تر می نماید، تسکین دهید.
3- توانایی بیمار در حفظ عملکرد روزانه را ارزیابی نمایند.
4- جهت پیشگیری از عوارض اسکلتی، بیمار را در وضعیت مناسب قرار دهید.
5- از آتل های به نحو مناسب و صحیح استفاده نمایند.
6- از افتادگی پا پیشگیری نمایند از طریق:
a: بکار بردن آتل مناسب یا پوششهای شبیه پوتین یا کفشهای ساق بلند.
:b انجام ورزشی مچ پا. هرچند ساعت یکبار بدین ترتیب که شامل خم کردن مچ پا به طرف عقب پا و باز کردن انگشتان پا، چرخاندن مچ پا به طرف داخل و خارج.
7- از تکنیکهای آرام سازی استفاده نمائید. این تکنیکها ترکیبی از گرفتن و رها کردن تک تک عضلات بدن همراه با تکنیکهایی برای تنفس عمیق و انبساط ذهنی میباشد.
8- استفاده از وسایل تحریک کننده الکتریکی .
9- از وسایل و یا ابزار باز کننده انگشتان دست و یا پا استفاده نمائید.
10- در صورت لزوم، از داروی باکلوفن استفاده نمائید.
بهترین روش جهت پیشگیری و درمان اسپاسیتی انجام تمرینات ورزشی می باشد که پژوهشگر در انتهای جزوه بطور کامل آورده لیکن باید به بیمار آموزش داد که قبل از ورزش به توصیه های زیر توجگه داشته باشد:
1- ورزش باید متناسب با وضعیت جسمانی وی باشد، لذا قبل از شروع، جهت تعیین میزان و نوع آن با پزشک معالج مشورت نمائید.
2- تمرینات باید روزانه و ابتدا به مدت کوتاه مثلاً ده دقیقه انجام و سپس بتدریج افزوده گردد.
3- مدت ورزش نباید طولانی باشد بطوریکه موجب خستگی و افزایش درجه حرارت فرد گردد.
4- بهتر است ورزش در ساعات خشک مانند اوایل صبح و یا عصرها در اطاق مجهز به دستگاه خنک کننده انجام شود.
| دسته بندی | پزشکی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 161 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 125 |
درمانهای عضوی یا زیست شناختی عمده در روان پزشکی شامل، دارو درمانی،ECT، نور درمانی، محرومیت از خواب، جراحی روانی است.
با این که هنوز دانش سایکوفارماکوتراپی به خصوص در دهه گذشته گسترش چشمگیری داشته است ولی دارو درمانی، معمولاً به تنهایی کافی نیست . درمان با صرع الکتریکی یکی از مؤثرترین و ناشناخته ترین درمانهای روان پزشکی است . در مورد تاریخچه استفاده از این روش باید گفت: قسمت اعظم سابقه ECT مربوط به سال 1934 است. بیش از آن که تشنج توسط برق انجام شود به مدت 4 سال از تشنجهای ناشی از پنتیلن تتروازول به عنوان درمان استفاده میکردند.
اوگوسولتی ولوچیوبینی، بر اساس کارهای فون مدونا نخستین درمان با صرع الکتریکی را در آوریل 1936 در روم به کار بردند. در ابتدا به این درمان، با شوک الکتریکی، اطلاق میشد، اما بعد آن را تحت عنوان درمان با صرع الکتریکی شناختند، و از آن تا حال ECT عنوان یکی از سالمترین و مؤثرترین درمان بیماران روان پزشکی استفاده میشود.
امروزه روش ECT و مداخلات بیهوشی آن چنان به دقت اصلاح شده است که دیگر درمانی بی خطر و مؤثر برای بیماران دچار اختلال افسردگی ماژور، حملات شیدایی، اسکیزوفرنیا، و سایر اختلالات وخیم روانی تلقی میشود. ولی برخلاف درمانهای دارویی تغییرات زیستی-عصبی القا شده بر اثر صرع درمانی که لازمه موفقیت آن هستند هنوز مشخص نشده است. خیلی از پژوهشگران اعتقاد بر آن دارند که از ECT در درمان بیماران بسیار کم استفاده میشود و دلیل اصلی این امر باور غلط در مورد ECT دانستند، که محرکشان لااقل تا حدی اطلاعات غلط و مقالاتی است که از رسانه های غیرتخصصی وسیعاً به مردم منتقل میشود.
از آن جا که ECT مستلزم استفاده از برق و تولید تشنج است. بسیاری از عوام، بیماران، و خانواده های بیماران، ترس ناموجهی از آن دارند، چه در مطبوعات حرفه ای و چه در مطبوعات غیرتخصصی گزارشهای غلط بسیاری دیده میشود، که مدعی ایجاد صدمه دائم مغزی در نتیجه ECT شده است . با این که اکثر آن گزارشات را رد کردند، شبح صدمه مغزشی ناشی از ECT هنوز بر ذهنها سنگینی میکند.
پیشنهاد ECT به بیماران مثل توصیه هر درمان دیگری باید بر اساس دو نکته صورت گیرد: 1- نکات درمانی مربوط به بیمار 2- مسئله نسبت خطر به منفعت. گرچه ECT در قیاس دارهای روان پزشکی مؤثرتر بوده و اثر سریع تری نیز دارد به طور معمول داروی اول نیست. ولی در مواردی که بیماران به درمان دارویی پاسخ مناسب نمیدهند، بیماران با افسردگی سایکوتیک، بیماران که عوارض دارویی را نمیتوانند تحمل کنند، و بیمارانی که دارای علایم حاد همراه با علایم خودکشی، و دیگر کشی و … هستند، استفاده میشود. تأثیر درمانی ECT در مانیا، اسکیزوفرنیا، پارکینسون، سندروم نورولپتیک بدخیم، وسواس مقاوم به درمان نیز ثابت شده است. ECT در دوران بارداری روش درمانی سالمیاست، و در سایکوز حاد دوران بارداری ECT را با رعایت احتیاط لازم میتوان درمان اول تلقی کرد. ممنوعیت مطلق استفاده از ECT وجود ندارد. ولی معمولا در اختلال پزشکی که با بیهوشی عمومیمشکل ایجاد میکند، مثل افزایش فشار داخل مغزی، ضایعات داخل عروقی مغز، مشکلات قلبی، بهتر است اجتناب شود. در این کار تحقیقی سعی شده است که تأثیر این نگرش را در فراوانی موارد استفاده از ECT در بیمارانی که به دلایل فوق نیاز بهECT دارند را در یک مرکز روان پزشکی بررسی کنیم.
- تعیین فراوانی موارد استفاده از ECT در بیماران بستری در بیمارستان نواب صفوی در شش ماه اول سال 1381
- تعیین فراوانی موارد استفاده از ECT در بیماران بستری در بیمارستان نواب صفوی بر حسب سن.
- تعیین فراوانی موارد استفاده از ECT در بیماران بستری در بیمارستان نواب صفوی بر حسب جنس.
- تعیین فراوانی موارد استفاده از ECT در بیماران بستری در بیمارستان نواب صفوی بر حسب نوع بیماری.
- تعیین فراوانی موارد استفاده از ECT در بیماران بستری در بیمارستان نواب صفوی بر حسب دفعات ECT .
- تعیین فراوانی موارد استفاده از ECT در بیماران بستری در بیمارستان نواب صفوی بر حسب سن چقدر است؟
- تعیین فراوانی موارد استفاده از ECT در بیماران بستری در بیمارستان نواب صفوی بر حسب جنس چقدر است؟
- تعیین فراوانی موارد استفاده از ECT در بیماران بستری در بیمارستان نواب صفوی بر حسب نوع بیماری چقدر است؟
- تعیین فراوانی موارد استفاده از ECT در بیماران بستری در بیمارستان نواب صفوی بر حسب تعداد دفعات ECT چقدر است؟
|
نام |
نوع |
مقیاس |
واحد اندازگیری |
|
سن جنس نوع بیماری
تعداد دفعات |
کمی کیفی کیفی
کمی |
نسبتی اسمی اسمی
نسبتی |
سال زن – مرد مانیا، اسکیزوفرنیا، افسردگی ماژور، وسواس، سندروم نورولپتیک بدخیم تعداد دفعات |
اسکیزوفرنیا: اختلال جدی در آزمون ارزشیابی واقعیت است. نشانه های اصلی آن:
توهمات و هذیان ها بدون آن که بیمار به طبیعت بیمار گونه آن بصیرت داشته باشد.
علایم تشخیصی: دو یا چند تا از علایم زیر که هر یک در بخش قابل ملاحظه ای از یک دوره یک ماهه دوام داشته باشد، 1- هذیان 2- توهمات 3- تکلم آشفته 4- رفتار آشفته بارز 5- علایم منفی (کاهش محتوی فکر، بی ارادگی)
احساس ذهنی غمگینی، و از دست دادن علاقه و لذت در فعالیت ها و سرگرمیهایی که قبلاً لذت بخش بوده اند افسردگی در حقیقت یک سندروم است، که نه فقط با اختلال خلق بلکه با علایمینظیر: اختلال خواب، اشتها، و فعالیت روانی- حرکتی، کاهش انرژی، کاهش میل جنسی، احساس گناه و بی ارزشی، اشکال در تمرکز، حافظه، تفکر، افکار مرگ و خودکشی همراه است.
اختلال دو قطبی 1 شیوع بسیار کمتری از اختلال افسردگی اساسی دارد. وجود مانیا یا هایپو مانیا اختلال دو قطبی را مشخص میکند.
مانیا عبارت است از یک پریود مشخصی با خلق بالا، بسیط، یا تحریک پذیر و چند علامت همراه، مانند: پرفعالیتی، فشار تکلم، پرش افکار، اعتماد به نفس بالا، کاهش نیاز به خواب، حواس پرتی، و افزایش فعالیت های خطرناک.
خصیصه اصلی این اختلال عبارت است از افکار یا اعمال وسواسی، عودکننده، با شدتی که وقت گیر بوده یا منجر به ناراحتی در فرد شود و یا اختلال بارز در عملکرد فرد ایجاد کند. این اختلال شایع بوده و پاسخ خوبی به درمان نشان میدهد.
این سندروم با تریاد تب، رژیدیتی عضلانی و تغییرات سطح هوشیاری مشخص میشود. علایم اصلی آن عبارتند از: رژیدیتی عضلانی، کاتاتونیا، تب، تغییرات سیستم اتونوم (تغییرات غیر طبیعی فشارخون، تاکیکاردی، تاکی پنه، تعریق)، در یافته های آزمایشگاهی افزایش CPK ، لکوسیتوز، افزایش آنزیم های کبدی، میوگلبولین در ادرار، نارسایی کلیه نیز دیده میشود.
یک روش روان درمانی گروهی است، در این روش از طرق متدهای نمایشی خاص، ساختمان شخصیتی ، روابط بین فردی، تعارض ها و مسایل هیجانی بررسی میشود.
هیپنوتیزم با خواب متفاوت بوده و در حقیقت یک پدیده روانی پیچیده ای است که در آن تمرکز موضعی و حساسیت و پذیرش تلقینات شخصی دیگر افزایش مییابد بدین ترتیب هیپنوتیزم تغییر در حالت هوشیاری است که با محدودیت دامنه توجه و افزایش تلقین پذیری مشخص میشود شخص در حالت خواب واره قرار میگیرد که ممکن است سطحی، متوسط، یا عمیق باشد. در تلقین پس از هیپنوتیزم دستورالعمل هایی برای انجام عمل ساده با تجربه احساس خاصی پس از بیداری عرضه میشود.
در این اختلال فرد به دنبال مواجه با یک استرس تروماتیک دچار علایمیمانند تجربه مجدد تروما، اجتناب از یادآورنده های تروما و کرختی هیجانی و افزایش سطح برانگیختگی.
در این اختلال در یک پریود غیر منقطع بیماری، هم علایم اپیزود خلقی (افسردگی، مانیا) و هم معیارهای اسکیزوفرنیا وجود دارد این بیماران پیش آگاهی بهتری از بیماران اسکیزوفرنیک دارند و پیش آگهی این بیماران از مبتلایان به اختلالات خلقی بدتر است.
اختلال مزمنی است که علامت اصلی آن عبارت است از اپیزودهای هیپومانیا و اپیزودهای افسردگی خفیف، که میتوانند متناوباً یا مداوم تداوم داشته باشند. این اختلال حداقل دو سال باید ادامه داشته باشد.
علایم شبیه اسکیزوفرنیا و اختلال سایکوتیک گذرا بوده و از آن غیر قابل تفکیک است این اختلال حداقل یک ماه و حداکثر شش ماه طول میکشد و بعد از شش ماه باید بهبودی کامل ایجاد شده و فرد به سطح عملکرد قبل از شروع بیماری خود باز گردد.
یک الگوی نافذ مشکلات اجتماعی و بین فردی که با احساس ناراحتی حاد و یا کاهش ظرفیت برای ارتباط نزدیک و همچنین دگرگونی های شناختی یا ادراکی در اوایل بزرگسالی شروع میشود درمان انتخابی این بیماران روان درمانی است.
روان درمانی درمان کلامیاست . روان درمانگر از طریق استفاده از کلمات برای دستیابی به شناخت، راهنمایی، حمایت، و هدایت بیمار به تجربه های تازه، علایم را رفع کرده و خلاقیت و توانایی لذت بردن از زندگی را در بیمار افزایش میدهد.
سلاح کار درمانگر اغلب کلمه و کلام است. در عین حال از شیوه های مختلفی برای برخورد با احساسات و عواطف مختل شده به منظور تولید آرامش باطنی استفاده میشود.
مغز کانون هدف روان درمانی است. رفتار، افکار، و عواطف، از فعالیت مغز سرچشمه میگیرند. و مبانی نورآناتومیک، نوروشیمیایی و نوروفیزیولوژیک دارند. روان، الگوسازی و فعالیت مغز را تغییر میدهد.
تجربه نشان داده رویکرد تلفیقی مؤثرترین روش است. بیماران بسیاری، از تلفیق مناسب دارو درمانی و روان درمانی بیشترین فایده را میبرند.
علی رغم تفاوت های قابل ملاحظه، کلیه روش های روان درمانی، شش هدف عمده را در پی میگیرد:
1- رابطه درمان بخشی را تقویت میکنند.
2- شیوه های استدلال همه برنامه های درمانی، بیمار را به دریافت کمک امیدوار میکند.
3- روشها و منطق درمانی به بیمار امکان میدهند تا با کسب اطلاعات تازه در باب مسائل خود و راههای موجود برای کنار آمدن، شناخت بیشتری پیدا کند.
4- یادگیری تجربی مستلزم، انگیختگی هیجانی (emotinal arousal) است که نیروی انگیزه را برای تغییر در طرز تلقی هاو رفتار فراهم میآورد.
5- احتمالاً تأثیر اصلی توجیهات و روش های روان درمانی، افزایش احساس تسلط بر خویشتن است. احساس تسلط با تجربه های موفق تقویت میشود و این چیزی است که همه روش های روان درمانی هر یک به گونه ای آن را فراهم میسازند.
6- سرانجام همه روشهای روان درمانی به طور ضمنی یا آشکارا بیمار را تشویق میکنند که آموخته های خود را در زندگی روزمره خود به کار گیرد و با این اقدام فواید درمانی را فرا سوی موقعیت روان درمانی بسط دهند.
انواع روان درمانی شامل:
- روان کاوی (psychoanalysis)
- روان درمانی تحلیل گرا (psychoanalytic psychotherapy)
- نوع بینش گرا (insijht oriented)
- نوع حمایتی (supportive)
- روان درمانی کوتاه مدت (brief psychotherapy)
- مداخله در بحران (crissis intervention)
- خانواده درمانی(family therapy)
- زوج درمانی (couple therapy)
- روان درمانی گروهی (group psychotherapy)
- رفتار درمانی (behavie therapy)
- شناخت درمانی ( cojnitive therapy)
- هیپنوتیزم (hypnotism)
- پسیکودرام (psychodrama)
2- درمانهای عضوی در روان پزشکی:
ساخت داروهای جدید گرچه توانایی ما را برای کاهش رنج های بشری افزایش میدهد، از طرف دیگر به ضرورت آگاهی از دستاورهای جدید علمیو نیز به روز کردن دانش ما تأکید دارد.
در سایکوفارماکوتراپی باید اصول زیرا را به خاطر داشت:
1- ارزیابی تشخیصی در کار بالینی یک اصل بنیادی است. درمانگر با آگاهی و استناد به اصول تشخیصی و طبق بندی با ارزیابی مجموعه علایم بالینی بیمار، تشخیص گذاری میکند.
2- دارو درمانی معمولاً به تنهایی کافی نیست، گر چه دارو درمانی ممکن است سنگ بنای بهبودی بیمار باشد.
3- از نظر نوع دخالت و مدت درمان، مراحل بیماری اهمیت بنیادی دارد.
4- نسبت خطر به منفعت هنگام تدوین استراتژی درمانی همواره باید مد نظر قرار گیرد وجود بیماری پزشکی همزمان، داروهای مصرفی، توانایی فردی متابولیزه کردن دارو، وضعیت جسمیو سن بیمار و ملاحظات اقتصادی را در انتخاب دارو باید در نظر داشت.
5- سابقه شخصی قبلی از یک پاسخ خوب باید به یک داروی خاص معمولا راهنمای مناسبی برای درمان اپیزود بعدی بیماری است.
6- علایم هدف که بیانگر سایکوپاتولوژی زمینه ای هستند مشخص شده و در طی یک دوره بیماری پیگیری میشود.
7- در تمام دروه درمانی اثرات جانبی داروها را پی گیری میکنیم.
این ترکیبات شامل:
بنزودیازپین ها، باربیتوراتها، کارباماتها، گلوتتماید، پارآلدئید، اتکلرونیول، مهار کننده گیرنده B، آنتی هیستامین ها، بنزودیازپین ها با توجه به اثر بخشی مناسب و نیر عوراض جانبی کمتر مهمترین موقعیت را در این گروه به خود اختصاص داده اند.
باربیتوراتها، مپروبامات، گلوتتماید، پارآلدئید و اتکرونیول با توجه به عوارض جانبی فراوان، خطر جدی سوء مصرف و خطرناک بودن در موارد over dose تقریباً دیگر در سایکوفارما کولوژی مدرن جایگاهی ندارند.
به علت تأثیر بهتر و عوارض جانبی کمتر مهمترین گروه این رده محسوب میشود. این داروها آگونیست گیرنده گابا هستند. در دوز کم، اثر آرام بخشی و در دوز بالا اثرات خواب آوری دارند.
در دستگاه گوارش به خوبی جذب شده و اغلب در کبد متابولزه میشود اما ممکن است از ادرار نیز دفع شوند. موارد استفاده از بنزودیازپین ها در اختلالات اضطرابی مانند: اختلال اضطرابی منتشر، اختلال پانیک، و اختلال وسواسی - جبری است.
1- خواب آلودگی: این اثر میتواند هم خاصیت درمانی و هم عارضه جانبی تلقی شود. این داروها با فرونشاندن CNS منجر به خواب آلودگی در طی روز، کاهش تمرکز و اختلال در تعادل میشوند.
2- وابستگی فیزیکی و سندروم ترک: وابستگی فیزیکی در دوزهای بالاتر از معمول و در مصرف طولانی مدت ایجاد میشود. این وابستگی با ترکیبات با نیمه عمر کوتاه بیشتر دیده میشود. قطع ناگهانی داروها منجر به سندروم ترک میشود این علایم از یک روز بعد از ترک تا چند هفته و حتی چند ماه ممکن است ظاهر شود.
علایم سندروم ترک شامل: افزایش درجه حرارت بدن، تاکیکاردی ، افزایش فشارخون، بی خوابی، اضطراب، تعریق، تهوع، ترمور، افزایش حساسیت به محرکهای محیطی، کرامپهای عضلانی، حملات پانیک، اختلال تمرکز و حافظه، اختلال ادراکی، تشنج و سایکوز. در مصرف بیش از حد مجموعاً ترکیبات سالمیهستند. خطر اصلی همراهی مصرف این داروها به خصوص با آرامبخش های دیگر مثل الکل میباشد. افت تنفس، کوما، تشنج و مرگ میتواند ناشی از این پدیده باشد.
از طریق مهار گیرنده های B آدرنرژیک اعمال اثر میکنند. از میان این داروها آشنایی با پروپزانولول ضروری است. این ترکیب نیمه عمر سه تا شش ساعت داشته، در کبد متابولیزه میشود، بر روی گیرنده B2,B1 مؤثر است.
موارد استفاده: فوبی اجتماعی، ترمور ناشی از مصرف لیتیوم، آکاتژیا، میگرن
موارد احتیاط و منع مصرف: آسم، و دیگر بیماری های انسدادی راههای تنفسی، نارسایی قلب، بلوک قلبی، سندروم رینود، دیابت، کم کاری تیروئید.
از ترکیبات این دسته سیپروهپتادین، دیفن هیدرامین، هیدروکسی زین، بیشترین کاربرد را در روان پزشکی دارند.
1- داروهای ضد افسردگی سه و چهار حلقه ای
2- مهار کننده های آنزیم مونوآمین اکسیداز (MAOIs)
3- مهار کننده های اختصاصی باز جذب سروتونین(SSRIs)
4- مهار کننده های باز جذب سروتونین- نور اپی نفرین
5- ترازودون (TRAZODONE)
6- بوپروپیون (BUPROPION)
7- نفازودون (NEFAZODONE)
جذب این داروها در دستگاه گوارش ناکامل است. در کبد متابولیزه میشوند، نیمه عمر آنها ده تا هفتاد ساعت است موارد استفاده درمانی: اختلال افسردگی اساسی، اختلالات افسرده خوئی، اختلال اضطرابی، همچنین این داروها در اختلال خوردن، اختلال درد، شب ادراری کودکان، اختلال خواب نیز استفاده میشود.
عوارض جانبی:
1- اثران روان پزشکی : سبب تشدید علایم اسکیزوفرنیا میشود. در اختلال دو قطبی نوع 1 ممکن است سبب شعله ور شدن فاز مانیا شوند. بدین دلیل در درمان فاز افسردگی اختلال دو قطبی همراهی این داروها یا یک ترکیبات تثبیت کننده خلق ضروری است.
2- اثرات آنتی کولینرژیک : خشکی دهان، تاری دید، یبوست، اشکال در دفع ادرار ، از عوارض شایع این داروهاست.
3- عوارض قلبی: مهمترین عوارض جانبی این داروها را اثرات قلبی تشکیل میدهد. در دوز معمول تاکیکاردی، تغییرات EKG مانند صاف شدن موج T، افزایش فاصله QT,PR ، دیده میشود. در مقادیر زیاد PVC ، بلوک قلبی، انواع آریتمیها نارسایی احتقانی قلب، ایست قلبی، محتمل است. از عوارض دیگر این داروها : کاهش آستانه تشنج، افت فشارخون وضعیتی، خواب آلودگی، بی خوابی و بی قراری، افزایش وزن، ترمور، بی اشتهایی، تهوع و استفراغ، تعریق، اختلال عملکرد جنسی، واکنش آلرژیک پوستی و عوارض خونی است.
اثرات درمانی این دارها معادل ضدافسردگی سه حلقه ای است. اما با توجه به این که مصرف آنها دقت و محدویت خاصی را در رژیم غذایی و رژیم دارویی میطلبد، کمتر مورد استفاده قرار میگیرد.
موارد استفاده درمانی: موارد استفاده مشابه داروهای ضد افسردگی سه حلقه ای و چهار حلقه ای است . در افسردگی های آتیپیک MAOIs مؤثرتر است.
| دسته بندی | پزشکی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 16 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 26 |
عفونت
برای بیش از یکصد سال عفونت (یک ویروس یا باکتری) بعنوان مضنون اصلی در ایجاد ام اس مطرح بوده است. یک ویروس دیر- عمل، ویروسی که میتواند برای سالها خود را در حلال کمون نگاه دارد تا زمانیکه ماشه بیماری کشیده شود پنهان میماند. چنین ویروسی میتواند در این بیماری نقش داشته باشد زیرا سه یافته مهم از این ایده پشتیبانی میکند:
1. اولین یافته مربوط به رابطه بین استعداد ابتلا به ام اس و محیط پیرامون است (بخصوص فاصله با خط استوا) در طول اولین پانزده سال عمر در معرض ویروس قرار گرفته سپس ویروس برای سالها بصورت پنهان باقی میماند. سایر بیماریهای حد مثل بیماری پارکینسون از چنین الگوی جغرافیایی مثل ام اس پیروی میکنند. انتقال به ناحیه کم خطر بنظر نمیرسد ریسک ابتلا به بیماری را کاهش دهد مگر اینکه این مهاجرت در زمان کودکی صورت گیرد 15 محلی که شخص اولین سال عمر خود را در آن میگذراند بنظر میرسد تعیین کننده احتمالی تشخیص بیماری ام اس در آینده است.
سایر تئوریهای مربوط به عرض جغرافیایی و افزایش تعداد بیماران عبارتند از:
آب و هوا (رطوبت مربوطه هوای خنک و کاهش اشعه امواج فرابنفش)
محیط پیرامون (شامل رژیم غذایی و نحوه زندگی)
نظافت
مصونیت نژادی
بیشترین میزان شیوع بیماری ام اس در کشورهایی که دیده میشود که از لحاظ استانداردهای بهداشتی در مقام اول قرار دارند. کشورهای فقیرتر که از نظر بهداشتی در رتبههای بسیار پایینتری قرار دارند دارای کمترین میزان شیوع بیماری ام اس هستند. این وضعیت از این تئوری که قرار گرفتن در معرض این باکتری یا ویروس موجود است. بعنوان مثال سطوح غیرعادی آنتی بادیهای ویروسی که همواره در بیماران ام اس پیدا شده است بماند ذرات ویروسی مختلف و دیگر نشانههای عفونت ویروسی. اگر چه ویروس بخصوصی در ارتباط با ام اس شناخته نشده است مطالعات انجام شده برای مدت بیش از 50 سال بیش از 10 نوع از آنتی بادیها را در مایع مغزی – نخاعی در بیماران ام اس نشان داده است.
بیشتر بیماران ام اس حداقل دارای یک نوع آنتی بادی ویروسی هستند (اگر بیشتر نباشد) توجه خاص روی سرخک، تبخال، لنفوم سلول T انسانی، و ویروسهای Epstein-Barr است. تصور دخیل بودن بیش از یک ویروس در کمک به ایجاد ام اس یا عامل اصلی ام است نیز بسیار قوی است.
تحقیقات گذشته همبستگی جالبی را بین افزایش شدید ویروس هاری (CDV) در ناحیهای که جمعیت سگها بالا بود (اشخاص زیادی به نگهداری سگ می پرداختند) و افزایش موارد بیماری ام اس در 10 سال بعد پیدا کرند. این مورد، هم در آیسلند و هم در جزیرهای نزدیک انگلستان ثبت شده است.
محققان متفق القولند که ام اس قابل انتقال نیست بعبارت دیگر مسری نیست بنابراین از یک فرد به فرد دیگر قابل سرایت نیست (مگر ژنتیکی). همسران بیماران ام اس ریسکی را متحمل نمیشوند و انتقال بیماری در کودکان به فرزندی قبول شده در خانوادهای که مادر یا پدر ام اس داشته مشاهده نشده است.
محققان شواهدی از ویروس تبخال یافتند که احتمال در ایجاد بیماری ام اس موثر است. تجمعی از این ویروسها در لبه پلاکها در کالبد شکافی مغز بیماران ام اس یافت شد در حالیکه در کالبد شکافی مغز افراد بدون ام اس چنین تجمعی از ویروس مشاهده نشده. این ویروس human herpesvirus-6 ویروس تبخال انسانی- 6 همان ویروسی است که در کودکی باعث سرخک میشود. در یک تخمین 90 درصد امریکائیها مبتلا به این بیماری شدهاند که عمدتا در کودکی افراد را مبتلا کرده و باعث تب خفیف میشود.
در تحقیق اخیر سلولهای فعال مبتلا کننده HHV-6 در بافت سیستم مرکزی اعصاب 73 درصد بیماران ام اس وجود داشتهاند. 90 درصد بخشهای بافت که با demyelination فعال مراجعه بودند دارای سلولهای مبتلا شده به HHV-6 بودند. در مقایسه با بافتهای غیر فعال بیماری تنها 13 درصد مبتلا به ویروس بودند. در بافت سیستم مرکزی اعصاب از 28 فرد بدون بیماری ام اس تنها دو مورد مبتلا به HHV-6 بودند و هر دو به بیماری Leukoencephalitis HH-6 در آنها تشخیص داده شده بود(بیماری ماده سفید مغز).
همچنین در 54 درصد از 41 بیمار ام اس عفنونتهای HHV-6 فعال در نمونه آزمایش خون آنها مشاهده شد. اما در آزمایش خون که از 61 فرد سالم بعمل آمد وجود این عفونت منتفی بود.
مقایسه بیماران ام اس با ع فونت HHV-6 و بیماران بدون این عفونت تفاوتی در دورههای بیماری مشاهده نشد. اگر چه آنهایی که آزمایششان مثبت بود در مقابل بیمارانی که آزمایش آنها منفی بود بسیار جوانتر بودند و برای مدت زمان کمتری دچار بیماری ام اس شده بودند. که احتمال تغییر آسیب شناسی ام اس را در طول زمان تقویت میکند. با این وجود یک پیوند علی بین ام اس و HH-6 برقرار شده است.
پلاکها
زمانیکه میلین ملتهب شده و خون به ناحیه نفوذ میکند (خونی که حامل کاکروفاژها و لنفوسیتهاست) برخی تغییرات مهم رخ میدهند.
T سلولهای مهار کننده کاهش مییابند. (سلولهایی که پاسخ ایمنی را مهار میکنند)
Th-1 سلولهای افزایش مییابند (سلول هائیکه ابتدا پاسخ ایمنی را از طریق سیتوکینها بهتر میکنند)
T اینطور تصور میشود که سلولهای کشنده و آنتی بادیها یمیلین را هدف قرار داده به میلین و آکسونها حمله میکنند به مانند اینکه آنها مواد خارجی هستند (در نتیجه این حمله ما دچار بیمار یا عفونت میشویم).
ماکروفاژها عمل تمیز کردن را بوسیله مصرف و هضم میلین صدمه دیده انجام میدهند.
اولیگوها سلولهایی که میتوانند میلین جدید تولید کنند کم یا کلا ناپدید میشوند.
استروسایتها مقدار و اندازهاشان زیاد و بزرگ میشود که تشکیل بافت ضخیم و متراکمی را با سلولهای دیگر در همان ناحیه میدهند. این فرایند منجر به ایجاد بافت قویی دور آکسونها می شود که شبیه به زخم یا سوختگی است. این زخم به پلاک مشهور است این نواحی بافت ضخیم که بوسیله آستروسایتها ایجاد شدهاند در آزمایشهای MRI بصورت لکههای سفید در مغز نشان داده میشوند.
تغییر در اندازه – تعداد و محل پلاکها تعیین کننده نوع و شدت علائم بیماری است همچنان که نموداری دیداری برای پزشک برای اندازهگیری میزان پیشرفت بیماری است. پلاکها ممکن است یک آکسون یا چندین آکسون را در بر بگیرند. آنها در اندازههای متفاوت از سر یک سوزن تا یک اینچ طول اندازه دارند.
از آنجائیکه پلاکها انباشته یا تعدادشان افزایش مییابد کارکرد سیستم اعصاب مرکزی به مرور بدتر میشود. جالب اینکه پلاکها گاهی اوقات بطور گستردهای در مغز و ستون فقرات پخش میشوند که مشکل خاصی را بوجود نمیآورند دو کلمه multiple sclerosis نیز از همین جا اقتباس شده است در واقع ریشه در کشف پلاکها دارد . multiple یعنی متعدد و sclerosis یعنی زخم و جراحت.
بیاد داشته باشید که تورم همیشه باعث ایجاد ضایعه در میلین و تشکیل پلاک نمیشود. برخی از آنها بدون ایجاد ضایعهای بطور کامل بهبود مییابند. چه عاملی به سلولها دستور میدهد تشکیل پلاک بدهند هنوز ناشناخته است. چه چیزی مانع تشکیل پلاک در سیر موارد میشود نیز هنوز یک راز است. سلولهای Th-2 ظاهر شده و از خود سیتوکینهای ضد تورم یا anti-inflammatory Cytokines را آزاد میکنند که شاید یکی از دلایل توقف ضایعه و جراحت باشد.
نورم فقط در مراحل ابتدایی SPMS رخ میدهد و بعدا در ژنراسیون (رو به انحطاط گذاردن ) اولیه باعث تخریب میلین و آکسون میشود. در این زمان apoptosis رخ میدهد و سلولها بسادگی میمیرند. مورد اخیر در خصوص یکی از انواع ام اس پیشرفته صدق میکند.
علل احتمالی
علت هر بیماری در یک یا چند سطح از طبقات زیر قرار دارد
Toxic سمی
Vascular رگی آوندی (عروقی)
Metabolic مربوط به سوخت و ساز
Heredity وراثتی
Congential مادر زادی
Degenerative بیماریهایی که بمور زمان ارگانهایی از بدون تخریب میشوند.
Psychogenic بیماریهای روانی عقلانی
Tumors بیماریهای تودهای
Trauma بیماریهای ضربهای
Infection عفونت
Allergy حساسیت شدید
بسیاری از طبقات فوق با بیماری ام اس نامربوط هستند و طبقاتی نیز به نظر میرد در ابتلا به بیماری ام اس نقش داشته باشند اما بیشتر تحقیقات از این نظریه پشتیبانی میکنند که در ابتلا به ام اس عوامل مرکب دخیل هستند تا یک عامل مجرد.
بیشترین احتمالات ابتلا به ام اس مربوط به بیماریهای
وراثتی (مورد استعداد ژنتیکی)
عفونت (بخصوص عمل آهسته ویروسها یا باکتری که ممکن است برای سالها در حال کمون بمانند)
آلرژی (خود ایمنی وقتی کسی نسبت به بافتهای بدن خودش دچار حساسیت شود)
سایر عوامل محتمل عبارتند از:
رگی (مربوط به جریان گردش خون)
وراثت
اگر چه وراثت عامل بیماری ام اس نیست یعنی 50 درصد بیماران بچه هایشان ام اس نمیگیرند، ولی استعداد ژنتیکی ممکن است دخیل باشد. همانگونه که قبلا اشاره شد داشتن ملیت خاص بیشتر از سایر عوامل میتواند دخیل باشد. به هر حال اگر کسی در خانوادهاش یک ام اس داشته باشد احتمال ابتلا به ام اس برای او بیشتر است. بعنوان مثال شانس یک آمریکایی برای ابتلا به ام اس یک به هزار است 0یک دهم یک درصد) وقتی عضوی از خانواده ام اس داشته باشد ریسک ابتلا به ام اس تا سه و چهار درصد برای سایر اعضا خانواده افزایش مییابد.
بطور فنی برای اینکه یک بیماری وراثتی تلقی بشود باید بیست و پنج درصد یا بیشتر برادر یا خواهران بیماران و 50 درصد یا بیشتر فرزندان او مبتلا به آن بیماری باشند. در حالی که وراثتی بودن ام اس تایید نشده است تحقیقات نشان میدهند که 5 درصد دارای نسبت نزدیک هستند. مطالعه روی دوقلوها نظریه استعداد ژنیتیک را تقویت میکند. شیوع بیماری ام اس در دوقلوهای برادر (غیر همسان) به میزان 5 درصد در مقایسه با دوقلوهای همسان به میزان 31 درصد. بعلاوه کشف جراحتهای ام اس بدون وجود علائم در دوقلوهای سالم همسان در بیش از نیمی از سایر ددوقلوهای تحت مطالعه.
محققان ژن پاسخ ایمنی را در کروموزوم 6 تشخیص دادهاند که به HLA DR2 موسوم است. آنچه در اروپای شمالی معمول است اینکه بیشتر بیماران ام اس رابطه نزدیکی با ژن مربوطه دارند یافتن یک آنتی ژن معمولی بنام HLA در کلیه (تمام) بیماران ام اس و آنهاییکه بیشترین استعداد ابتلا به بیماری را دارند غیر محتمل است. تحقیقات بشدت روی عوامل ژنتیکی ام اس تاکید دارند.
علت شناسی- بیماری زایی و آسیب شناسی ام اس
احتمال دیگر مربوط به زخمهای دور آکسونهای دچار ضایعه شده در بیماران ام اس میشود. همانگونه که قبلا اشاره شد مطالعات اینطور نشان میدهند که سلولها ممکن است هنوز قادر به ترمیم میلین در این نواحی باشند . و محققین شاید بتوانند راهی برای فعال کردن این سلولها بیابند.
عایقبندی میلین در دو سیستم دیگر جدا از سیستم مرکزی اعصاب یافت میشود سیستم اعصاب پیرامونی (PNS) که اعصاب متصل کننده ستون فرات به دستها و پاها را شامل میشود و سیستم اعصاب خودکار (ANS) که اعمال خود کار بدن مثل تنفس – تعرق- ضربان قلب . . . . را کنترل میکنند.
این سیستمها بنظر میرسد تحت تاثیر ام اس قرار نمیگیرند در واقع بیماران ام اس بسیار کمی علائم مربوط به اختلالات ANS را تجربه میکند. یک آزمایش در مرحله اول ساختار سلول میلین را از PNS (که به سلولهای شوان Schwann cells معروفند) برداشته و در مغز یک بیمار ام اس کشت داده که ببینند آیا این سلولها در سیستم مرکزی اعصاب تولید میلین میکنند یا خیر برنامهریزی برای تحقیقات بیشتر بستگی به این آزمایش اولیه دارد.
| دسته بندی | پزشکی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 33 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 48 |
پیشینه تاریخی
پیشینه تجربی
80 درصد بیماران از نتیجه اعمال جنسی راضی هستند، نارضایتی از اعمال جراحی به شدت اختلالات روانی پیش از عمل بستگی دارد. خودکشی به میزان 2% گزارش شده است (امینکاوه، کامران -1383)
پیشینه نظری
درمان هورمونی: در بسیاری از بیماران، استفاده از داروهای هورمونی جایگزین خوبی در عمل جراحی برای رسیدن به لذت جنسی[1] است (جهانفر، شایسته).
تعریف عملیاتی :
عمل جراحی :
اعمال جراحی تغییر جنسیت موثر و غیرقابل بازگشت میباشد. بیماران باید 3 تا 12 ماه پیش از اعمال جراحی، با پوشیدن لباسهای جنس مخالف و دریافت درمانهای هورمونی آمادگی لازم کسب کنند (جهانفر،شایسته،مولایینژاد،میترا -1380).
در این تحقیق محقق کسانی که حدود 10 تا 11 ماه پیش مورد عمل جراحی قرار گرفتهاند را مورد آزمایش قرار داده است که اغلب آنها گرایش به مونث شدن داشتهاند.
تعریف هویت جنسی :
وضعیتی روانی است که با احساس فرد در مورد زن یا مرد بودن مشخص میشود. به عبارت دیگر مفهومی است که شخص از خود به عنوان مرد یا زن بودن دارد (شیرمحمدی،رضا- 1382).
تعریف نقش جنسی:
الگوی رفتاری فرد که انعکاس از احساس شخصی فرد در مورد هویت جنسیاش میباشد. به عبارت دیگر نقشی است که فرد بر حسب ویژگیهای جنسی در اجتماع ایفا میکند (جهانفر، شایسته،مولایینژاد،میترا-1380).
تعریف ترانسکسوآلیسم[2] :
این افراد در دوران پس از بلوغ از جنسیت خود ناراضی بوده و مایلند صفات جنسی مخالف را کسب کنند. بیشتر این افراد در کودکی دچار اختلالات هویت جنسی بودهاند. پوشش لباس جنس مخالف و ابتلاء به مشکلات روانی در این افراد شایع بوده و در معرض خودکشیاند. ممکن است تعدادی از آنها به عضو تناسلیشان آسیب وارد کنند تا جراح را مجبور به عمل تغییر جنسیت کنند (جهانفر،شایسته،مولایینژاد،میترا- 1380).
تعریف بهداشت روانی :
بهداشت روانی[3]، روانپزشکی پیشگر[4]، بهداشت روانی اجتماعی و یا روانپزشکی اجتماعی به کلیه روشهای تدابیری اطلاق میشود که، برای جلوگیری از ابتلاء و درمان بیماریهای روانی و توانبخشی بیماران روانی موجود به کار میرود و از آن استفاده میکنند (میلانیفر، بهروز -1374).
فرهنگ بزرگ روانشناسی لاروس، بهداشت روانی را چنین تعریف میکند : « استعداد روان برای هماهنگ، خوشایند و موثر کارکردن، انعطافپذیر بودن برای موقعیتهای دشوار و بازیابی تعادل خود وتوانایی داشتن به کار میرود (گنجی، حمزه -1376).
سازمان جهانی بهداشت روانی را چنین تعریف میکند: بهداشت روانی در درون مفهوم کلی بهداشت جای میگیرد و بهداشت یعنی توانایی کامل برای ایفای نقشهای اجتماعی، روانی و جسمی. بهداشت، تنها نبود بیماری یا عقب ماندگی نیست (گنجی، حمزه -1376).
مشکل تعریف بهداشت روانی از آنجا سرچشمه میگیرد که هنوز تعریف صحیح و قابل قبولی برای بهنجاری[5] نداریم، البته تعاریف و نقطه نظرهای زیادی با توجه به شرایط و موقعیتهای اجتماعی،سنی،قدیمی و فرهنگ برای بهنجاری شده است (میلانیفر،بهروز -1374)
روانپزشکان فردی را از نظر روانی سالم میدانند که تعادلی بین رفتارها و کنترل او در مواجه با مشکلات اجتماعی وجود داشته باشد (میلانیفر،بهروز-1374)
Normality as Transactinal systeme and/or interacting system or normality as process
سلامت روانی عبارت از قابلیت ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران بوسیله تحقیر اصطلاحات محیط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمایلات شخصی به طور منطقی و عادلانه و ثبات (فرهنگ روانشناسی مقیمی-1378 – ص25).
اما در این تحقیق بهداشت روانی افراد به صورتی محاسبه میشود که تمامی نمرات آنها بین اعداد 112-28 باشد.
اختلالهای هویت جنسی
شما یک پسر هستید یا یک دختر
«شما یک پسر هستنید یا یک دختر؟» شما یک مرد هستید یا یک زن؟ در واقع، برای اتمام افراد – حتی کسانی که اختلالهای روانی شدید مانند اسکیزوفرنی دارند- پاسخ دادن به چنین پرسشهایی بلادرنگ و روشن است. در توافق دیگران نسبت به پاسخ فرد نیز ابهامی وجود ندارد. اساس فرد از مونث یا مذکر بودن – که هویت جنسی[6] خوانده میشود- از همان اوان کودکی چنان عمیق در ذهن راسخ میشود که اکثر افراد در هر شرایط روانی هم که باشد در مورد جنسیت خود شکی نخواهند داشت اما برخی از افراد – که در میان مردان بیش از زنان یافت میشود- از اوان کودکی به طور عمیق در ذهن راسخ میشوند و این احساس را دارند که متعلق به جنس مخالف هستند. یک مرد تغییر جنسیت گرای میتواند خود را در آیینه بنگرد و ببیند که از نظر زیست شناختی یک مرد است، اما همچنان به خود بگوید که یک زن است. علاوه بر این ، اغلب سعی خواهد کرد که پزشکان را متقاعد سازد تا بدنش را متناسب با هویت جنسی اش تغییر شکل دهند. بسیاری از تغییر- جنسیتگراها تحت عمل جراحی آلت تناسلی و درمان هورمونی قرار میگیرند تا بدنشان در حد ممکن شکل کالبدشناسی جنس مخالف به خود بگیرد (آزاد،حسین-1380).
تغییر جنسیت گرایی
دو جنسی بودن یا خنثائیت عبارت است از اجتماع پارهای از صفات دو جنس نر و ماده در یک فرد. بعبارت دیگر خنثی کسی را گویند که بعضی اوقات صفات مربوط به جنس نر و بعضی اوقات صفات مربوط به جنس ماده در او وجود دارد نشان میدهد. از طرف دیگر باید دانست که جنین انسان در آغاز خلقت دارای جنس غیرمشخص است و بعد بر حسب هورمونهایی که به او میرسد جنس قطعی خود را پیدا میکند و پسر یا دختر میشود (میرهاشمی،احمد-1371).
با در نظر گرفتن مطالب بالا معلوم میشود که پیدایش هرگونه اختلال هورمونی یعنی کمی یا زیادی ترشح آن در هر مرحلهای از رشد جنین باعث پیدایش ناهنجاریهای مختلف تناسلی خواهد شد. که از مراحل خفیف آن تا مرحله قوی یا پیشرفته ترین مدارج آن یعنی خنثی یا دوجنسی بودن کامل مشاهده میگردد. در این نوع خنثیها وضع غدههای جنسی و اعضای تناسلی با صفات ظاهری و قیافه و اندام مشخص مطابقت ندارد و آنها را به دو دسته تقسیم مینمائیم :
1- نوع آندوروژینوئید[7] مرد زننما
2- غدههای نوع ژیناندوئید زن مرد نما و مرد زن نما در این دودسته اند (میرهاشمی،احمد-1371).
تغییر جنسیتگرا فرد بزرگسالی است که ناخرسندی دائمی از نقش جنسی یا تناسلی خود دارد و نیرومندانه با جنس مخالف همانندسازی میکند، تا آنجا که باور دارد او واقعا جنس مخالف است. چنین فردی اغلب میکوشد که به عنوان یکی از اعضای جنس مخالف پذیرفته شود و همواره خواهان عمل جراحی تغییر جنسیت است. به جز تغییر جنسیتگراها، بیماران اسکیزوفرنیائیها نیز ممکن است که در موارد بسیاری نادر ادعای تعلق به جنس مخالف را داشته باشند. این موضوع ممکن است درباره افراد دوجنسی (هرمافرودیتها[8]) نیز صادق است که هم دارای اندام تولید مثل زنانه و هم اندام تولید مثل مردانه میباشند (هافمن،کارل-1381).
تغییر جنسیتگراها معمولا از اضطراب و افسردگی در رنج هستند، واین موضوع با توجه به وضع روانشناختی بدی که دارند تعجب آور نیست. تمایل یک تغییر جنسیت گرای مرد نسبت به مردان توسط خود وی به عنوان یک ترجیح دگرجنسخواهی مرسوم تفسیر میشود، زیرا واقعا او خود را یک زن میپندارد (آزاد،حسین-1378).
قابل پیشبینی است که تغییر جنسیتگراها اغلب زمانی که لباسهای جنس مخالف را میپوشند تقبیح دیگران را نسبت به خود برمیانگیزند، زیرا در واقع در بسیاری از کشورها پوشیدن لباس زنانه برای مردان غیرقانونی است. بسیاری از تغییر جنسیتگراها که در حال آماده شدن برای عمل جراحی و تغییر جنسبت مرد به زن هستند، گواهیهایی از پزشکان یا درمانگران خود به همراه دارند مبنی بر اینکه لباسهای زنانه آنها بخش اولیهای، مهم از درمان آنهاست. لباس مردانه توسط زنان تغییر جنسیتگرا کمتر مسالهانگیز است، زیرا برای زنان این شرایط پدید آمده است که بتوانند لباسهایی شبیه مردان بپوشند. میزان شیوع تغییر جنسیتگرایی بسیار اندک و شامل یک در 30000 در مردان و یک در 100000 در زنان است (آزاد،حسین 1378)
شیوع اختلالات هویت جنسی = 1÷(30-6) = زن÷ مرد و یک نفر در هر سنی هزار مرد و یک نفر در برابر هر صدهزار زنی که به دنبال اعمال جراحی تغییر جنسیتگرا هستند (جهانفر،شایسته،مولایینژاد،میترا -1380).
تقریبا هیچ اطلاعی در مورد شیوع اختلالات هویت جنسی در بین کودکان و نوجوانان و بزرگسالان در دست نیست. بیشتر برآوردههای شیوع متکی بر تعداد افرادی است که طالب جراحی تغییر جنسیت هستند و به طوری که از این تخمینها برمیآید تعداد مبتلایان در جنس نر(مذکر) بیشتر است. در سه درمانگاه هویت جنسی کودکان نسبتا مبتلا پسران به دختران 30به 1،17 به 1 و 6 به1 گزارش شده است، لذا این درمانگاهها تجربه اندکی در مورد دخترهای مبتلا دارند، این تفاوت ممکن است نشاندهنده آسیب پذیری بیشتر پسرها در اختلال هویت جنسی یا حساسیت و نگرانی بیشتر در مورد پسران دارای هویت جنسی دخترانه در مقایسه با دختران دارای این صفت در آمریکا باشد. مطالعات مربوط به پسرهایی که برای درمان روانپزشکی سرپایی ارجاع شدهاند نشان میدهد که تا حدود 5% آنها به میزان قابل ملاحظه ای رفتار دخترانه داشته اند. این پسرها در وهله اول به دلیل مشکلات هویت جنسی ارجاع نشده بودند و معلوم نیست چه تعداد از آنها واجد ملاکهای اختلاف هویت جنسی بوده اند (کاپلان-1380).
اختلال هویت جنسی کودکی
بیشتر تغییر جنسیتگرایی که توسط پژوهشگران جنسی مورد مطالعه واقع شده اند دارای تاریخچه عمیقی از سبکهای رفتاری جنس مخالف در دوران کودکی از قبیل زنانگی در پسرها و مردانگی در دخترها بوده اند (گرین.1969،تسوی1990).
بنابراین بررسی اختلال هویت جنسی کودکی ممکن است نشانه هایی درباره سبب شناسی تغییر جنسیتگرایی فراهم سازد، کودکانی که تشخیص این اختلال در مورد آنها داده میشود به طور عمیق پسران دختر صفت و دختران پسر صفت هستند، یا نوجوانانی هستند که رفتار، تمایلات و عدم تمایلات آنان با آنچه در فرهنگها برای هر جنس مناسب تلقی میشود، انطباق ندارد. از این رو یک پسر مبتلا به این اختلال ممکن است علاقه ای به بازیهای شلوغ و خشن نداشته باشد و مشارکت با دختربچه ها را ترجیح بدهد، لباسهای دخترانه بپوشد و اسرار داشته باشد که به صورت یک دختر رشد کند. او حتی ممکن است ادعا کند که آلت تناسلی و بیضه هایش نفرتانگیز هستند. بسیاری از کودکان مبتلا به این اختلال این باور را در خود میپرورانند که با رشد بدنی آنها آلت تناسلیشان به شکل تناسلی دختر و یا پسر درمیآید، باوری که میتوان آنها را به عنوان جنبهای کودکانه از آرزوی تغییر جنسیتگراهای بزرگسال داشت که برای جراحی و بازتعیینی جنسیت دارند(آزاد،حسین-1381).
شروع این اختلال پیش از شش سالگی است. طبقه بندی پسرها و دخترها بر حسب رفتارها و روشهای پسرانه و دخترانه آنها چنان با قالبهای رفتاری و قضاوتهای ارزشی درآمیخته است که نابهنجار تلقی کردن الگوهای رفتاری جنس مخالف ممکن است بی مورد به نظر آید. اما برخی شواهد بیانگر آنند که این الگوها میتوانند ناشی از یک آشفتگی فیزیولوژیایی باشند. بچه هایی که مادرانشان در حین حاملگی هورمونهای جنسی مصرف کرده اند، به احتمال زیاد ممکن است که مانند افراد جنس مخالف رفتار کنند و دارای نابهنجاریهای کالبد شناسی باشند. برای مثال آشکار شده که دخترانی که مادران آنها برای جلوگیری از خونریزی رحم در دوران حاملگی پروژستین مصرف کردهاند در سالهای پیش دبستانی حالتهای پسرانه داشته اند. پروژستینها پیشگام هورمونهای جنسی مردانه یعنی آندروژنها هستند. بعضی از این دختربچه ها که حالت پسرانه دارند، دستگاه تناسلی آنها دارای ویژگیهای جنسی نر هستند. (البته این موضوع بسیار نادر است) (جهانفر،شایسته،مولایینژاد،میترا -1380).
پسربچه هایی که در حین حاملگی هورمونهای زنانه مصرف کرده اند (توسط مادران) در مقایسه با همسالان پسر خود کمتر ویژگیهای ورزشی دارند و کمتر به بازیهای شلوغ و خشن میپردازند گرچه این کودکان لزوما دچار نابهنجاری در هویت جنسی خود نیستند، اما مصرف هورمونهای جنسی توسط مادرانشان در دوران پیش از تولد موجب علائق و رفتارهای مربوط به جنس مخالف در سطحی بالاتر از معمول در آنان شده است. رفتارهای وابسته به جنس مخالف که در بسیاری از – و شاید بیشتر- کودکان به هنگام خردسالی و کودکی ملاحظه میشود، ممکن است در بیشتر خانوادهها توجه و تقویت بیش از اندازهای را از طرف والدین و دیگران به همراه داشته باشند. مصاحبه با والدین کودکانی که در این باره رفتار غیرمعمول داشته اند نشانگر آن است که این رفتار کودکان از سوی والدینشان مورد توبیخ قرار نگرفته است و حتی در بسیاری مواقع با تشویق و یا ترغیب همراه بوده است. این جریان در مورد پسرهای دختر صفت مصداق دارد. برای بسیاری از مادران، عموها، خاله ها و مادربزرگها جالب است که پسر بچه ها لباسهای کهنه و کفشهای پاشنه بلند مادرانشان را بپوشند و چه بسا که به کودک آموزش دهند که چگونه آرایش کنند. آلبوم عکسهای خانوادگی اغلب شامل عکسهایی از پسران خردسال است که به تن آنها لباسهای دختران پوشانیده اند (آزاد،حسین-1380).
این گونه واکنشها از جانب خانواده در برابر رفتار غیرمعمول کودک به احتمال بسیار نقش عمده ای در ایجاد تعارض بین جنس کالبدشناسی فرد و هویست جنسی کسب شده وی بازی میکند. در واقع مطالعه طولی پسرهای دختر صفت – در مقایسه با دختران بهنجار به عنوان گروه کنترل- با احتمال بیشتر پدران خود را محبوب خویش میدانند. بعلاوه به احتمال زیاد مادران آنها نیز خود در کودکی صفات پسرانه داشته اند و رفتارهای پسرانه دخترانشان را بیشتر پذیرا بوده اند. الگوسازی و شکل گیری عاملی رفتار غالبا پسرانه که درون خانواده صورت میگیرد ممکن است توسط تقویت مثبتی که این دخترها به دلیل رفتار پسرانه شان از پسرهای همسال خود دریافت میدارند تکمیل شود(جهانفر،شایسته،مولایینژاد،میترا -1380).
پژوهش در مورد خردسالان و کودکان کم سال که اندامهای تناسلی آنها ویژگیهای نرینه و مادینه را با هم دارد نشانگر آن است که جراحی برای اصلاح این موضوع باید در سه سالگی انجام پذیرد، یعنی از زمانی که کودک به احساس هویت جنسی خود رسیده است. پس از آن تغییر دستگاه تناسلی بسیار مشکل است زیرا در واقع تعیین جنسیت عده زیادی از این کودکان در بزرگسالی در تعارض یا دست کم یک ملاک جنسی کالبد شناسی مانند کروموزومهای جنسی آنان بوده است. کودکانی که بالای سه سال داشتند، جنسیتی که قبلا برای آنان تعیین شده بود حفظ کردند. بافت این شواهد بیانگر حساس بودن نحوه رفتار بزرگسالان نسبت به کودک خردسال – زیر سه سال – است. پوشیدن لباس پسرانه به کودک، دادن نام پسرانه به وی و ترغیب او به داخل شدن در فعالیتهای سنتی پسران تاثیرات عمده ای در ایجاد هویت جنسی مردانه دارند. بر خلاف باور متداول، کالبدشناسی همواره تعیین کننده سرنوشت جنسی افراد نیست (آزاد،حسین-1380).
البته این یافته ها نباید به این شکل تفسیر شوند که تشویق عطوفت و مهربانی در یک پسر یا جسارت - و حتی پرخاشگری- در یک دختر بچه کوچک لزوماً منجر به اختلال هویت جنسی میشود. در واقع، بیشتر کودکان دارای اختلال هویت جنسی، حتی اگر مداخله تخصصی نیز در کار نباشد در بزرگسالی نیز تغییر جنسیت گرا نمی شوند، هر چند بسیاری از آنها گرایش همجنس خواهی نشان میدهند. پژوهشگرانی که در این زمینه فعالیت میکنند، به جنبه های وابسته بودن مردانگی و زنانگی به فرهنگ، تفاوت بین فعالیتهای لذت بخشی که به طور نوعی بیشتر مربوط به جنس مخالف هستند، و اعتقاد واقعی (فرهنگ) فرد به اینکه متعلق به جنس مخالف است، آگاهی دارند (جهانفر،شایسته،مولایینژاد،میترا -1380).
میدانیم که اکثریت وسیعی، از پسربچه ها کم سن و سال بازیهای دخترانه میکنند و دخترهای کم سال به میزان زیاد بازیهای پسرانه انجام میدهند، بدون آنکه تعارضهای هویتی داشته باشند. البته این بدان معنا نیست که پسرهای دختر صفت در معرض فشارهای روانی شدید نیستند. هر جامعه ای که پسرهایی با رفتار دخترانه دارد، آنها را به دشواری تحمل میکند. به عکس دخترهای میتوانند صفت پسرانه داشته باشند و همچنان با استانداردهای قابل پذیرش رفتار برای دخترها همرنگی کنند. در هر حال اختلال هویت جنسی کودکی و اختلال تغییر جنسیت در بزرگسالی بسیار نادر است. به بیان دیگر، شیوع آنها بسیار کمتر از عده پسربچه هایی است که با عروسک بازی میکنند و دختر بچه هایی است که در بازیهای ورزشی شرکت میجویند (آزاد،حسین -1378).
در واقع هر رفتار یا علاقهای را نباید وابستگی تناسلی در نظر بگیریم، مگر آن که به کالبد شناسی دستگاه تولید مثل مربوط باشد. کودکان باید از این آزادی برخوردار باشند که هم به راههای قراردادی و هم به راههای غیر سنتی رفتار کنند، بی آنکه در معرض خطر تنبیه از سوی والدین یا همسالان باشند. پسر بچه کوچکی که به عروسک تمایل نشان میدهد و دختر بچه کوچکی که به عروسک رغبت ندارد نباید نسبت به هویت خود دچار شک و نگرانی کرد. اگر در بحث خود یک گام پیش برویم، آیا اگر افکار قالبی مربوط به نقش جنسی در میان نباشد تغییر جنسیت گرایی فی نفسه وجود خواهد داشت؟ (جهانفر،شایسته،مولایینژاد،میترا -1380).
بنابراین مردی که دارای ویژگیها و علائمی است که به طور سنتی زنانه تلقی میشوند بیشتر خود را واجد حالت مردانه بهنجار مینگرد تا حالت بیمارگونه زنی که در جسم یک مرد اسیر است. ممکن است او نیازمند آن باشد که از نظر جاذبه جنسی مورد پذیرش اعضای هم جنس خود قرار گیرد. البته جاذبهای که تغییر جنسیتگراها آن را به عنوان دگرجنسخواهی در نظر میگیرند (آزاد،حسین-1380).
روانپزشک معروف جانبرادوس واتسون [9] (1878-1958) معتقد بود که جنسیت محصول نحوه تربیت بچه ها است. در صورتی که بچه ها متناسب با جنس خود رفتار نمایند مورد تشویق قرار میگیرند و در غیر اینصورت تنبیه میشوند. به عقیده وی رفتار والدین، دوستان و جامعه تاثیر عمیقی بر تکامل جنسی کودکان دارد. اختلالات مربوط به هویت جنسی با احساس ناراحتی مداوم فرد از جنس بیولوژیک یا نقش جنسی اش تعریف میشود. اما فرد هویت جنسی وضعیتی روانی است که با احساس فرد در مورد زن یا مرد بودن مشخص میشود به عبارت دیگر مفهومی است مشخص از خود به عنوان مرد یا زن در نظر دارد (جهانفر،شایسته،مولایینژاد،میترا -1380).
نقش جنسی با هویت جنسی فرق دارد، نقش جنسی عبارت است از الگوی رفتاری فرد که انعکاس از احساس شخصی فرد در مورد هویت جنسی اش میباشد. به عبارت دیگر نقشی است که فرد بر حسب ویژگیهای جنسی در اجتماع ایفا میکند، به آن نقش جنسی گویند جنس یا جنسیت بیولوژیک : ویژگیهای آناتومی یا آناتومیک و فیزیولوژیکی است که مرد یا زن بودن فرد را مشخص میکند. جهت یابی جنسی[10] عبارت است از گرایش و جهت گیری پاسخهای جنسی فرد مثلا همجنس گرایی به سوی جنس مخالف[11] یا گرایش به هر دو جنس. این مفهوم دربرگیرنده رفتارهای فرد در انتخاب نوع لباس و اشیاء و نیز زندگی رویایی فرد میباشد (آزاد،حسین-1380).
فرد ترانسکسوآل فردی است که به طور مداوم برای رهایی از صفات اولیه و ثانویه جنسی خود تلاش کرده و مایل است ویژگیهای جنسی مخالف را کسب کرده و مانند افراد جنس مخالف خود لباس پوشیده و زندگی کند و لباسهای جنس مخالف را نیز دوست دارد (جهانفر،شایسته،مولایینژاد،میترا -1380).
| دسته بندی | پزشکی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 49 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 51 |
خلاصه
چشم از راههای مختلفی می تواند دچار آسیب شود . تروما بعنوان یکی از علل کاهش دید و دوبینی و فلج زوجهای حرکتی چشم مطرح است . یکی از علل ترومای چشم و آسیب بینایی نیز همراهی ضربه مغزی با آسیب به چشم می باشد . هدف ما از این مطالعه شناخت بیشتر شیوع فلج زوجهای حرکتی چشم در افراد دچار ضربه مغزی و ضربه به سر بوده است .
این مطالعه از نوع توصیفی – تحلیلی و به روش Case Series انجام گرفته است که در بهار و تابستان 1385 و بر روی 300 نمونه از بیماران ضربه مغزی و بستری در بخش جراحی مغز و اعصاب بیمارستان شهید رهنمون یزد صورت گرفته است .
میانگین سنی جامعه مورد بررسی 46 سال با محدوده سنی 1 تا 87 سال بوده است . 242 نفر (1/81%) از آنها را مردان و 58 نفر (9/18%) را زنان تشکیل می دادند در مجموع 7 نفر دچار فلج زوجهای حرکتی چشم بودند که 5 نفر از آنها (71%) مرد و 2نفر (29%) زن می باشند .
در گروه سنی 14-1 سال ، شیوع ضایعات فلجی بیشتر بوده است .
در بررسی توزیع فراوانی وضعیت بینایی بیماران و مشکلات چشمی ، دوبینی از همه شایعتر بود(6/6%) از کل بیماران بستری شده 202 نفر سطح هوشیاری طبیعی داشتند (3/67%) و تنها 8 نفر GCS کمتر از 8 داشته اند (7/2%)
از نظر فلج اعصاب حرکتی چشم ، عمده درگیری عصبی در زوجهای 4 و 6 دیده می شود . در مجموع 7 نفر از بیماران فلج پایدار عصبی پیدا کرده اند . و 23 نفر دیگر فلج گذرای اعصاب حرکتی چشم را نشان داده اند .
بیشترین آسیب وارد شده مربوط به هماتوم ساب دورال و ساب آراکنوئید است که هرکدام در 9/22% موارد دیده می شود .
ارتباطی بین سن و جنس و نوع فلج عصب نیز وجود نداشت .
Conclusion : هر چند فلج اعصاب کرانیال در ترومای به سر خیلی شایع نمی باشد لیکن لزوم توجه به معاینات چشم پزشکی در موارد ضربه مغزی وجود دارد از طرفی با توجه به عدم شناخت دقیق علل منجر به ضایعات حرکتی چشم نیاز به تحقیقات وسیعتر بعدی می باشد .
فصل اول :
مقدمه و کلیات
مقدمه
تروما به سر از شایعترین حوادث و تروماهای موجود در جوامع بشری و از جمله در کشورما می باشد که از علل شایع مرگ و میر نیز به شمار می آید . آسیب پذیری در بچه ها بیشتر مشاهده می شود . این آسیب از درجات متفاوتی برخوردار است و از حالت خفیف تا شدید متغیر است که با توجه به آن ، میزان GCS در هر کدام در محدوده خاصی قرار می گیرد .
بیماران ترومای مغزی مستعد عوارضی از قبیل خونریزی ، شکستگی جمجمه ، آسیب به عروق مغزی ، کانتوژن مغزی و ... می باشند که می تواند باعث تغییر عملکرد یا فلج اعصاب کرانیال و از جمله اعصاب حرکتی چشم گردد . از این جهت معاینه کامل بیماران ضربه مغزی جهت بررسی ضایعات همراه اقدامات و مراقبتهای پزشکی ضروری می باشد .
آسیب به جمجمه با مکانیسم های متفاوتی منجر به آسیب اعصاب حرکتی چشم می گردد . از اینرو ، تظاهرات بالینی ، از حالت خفیف تا شدید ، متغیر است . با بررسی های تکمیلی و اقدامات پاراکلینیک ، می توان محل ضایعه را تشخیص داده و نسبت به اقدامات بعدی ، تصمیم گیری نمود .
آناتومی و فیزیولوژی (1،2)
عصب اکولوموتور : هسته عصب در مغز میانی در سطح کالیکولوس فوقانی قرار دارد . دستجات وابران هسته ، از طریق هسته قرمز و از سمت داخل پایک مغزی عبور نموده ، آنگاه از مغز میانی خارج شده و به فضای بین پایکی وارد می شوند . بخش قاعده ای عصب ، پس از خروج از مغز میانی ، مابین شریان مغزی خلفی و شریان مخچه ای فوقانی ، عبور نموده و به موازات شریان ارتباطی خلفی حرکت می کند . سپس عصب با سوراخ کردن دورا در سمت خارج زائده کلنوئید خلفی ، وارد سینوس کاورنوس شده و در دیواره خارجی حرکت کرده و به شاخه های فوقانی و تحتانی تقسیم می شود که از طریق شکاف اربیتال فوقانی از طریق حلقه Zinn وارد اربیت می گردد . بخش اینترااربیتال عصب شامل الیاف فوقانی ( مسوول عصبدهی رکتوس فوقانی و بالا برنده پلک) تحتانی ( به رکتوس داخلی ، تحتانی و مایل تحتانی ) و الیاف پاراسمپاتیک همراه شاخه تحتانی (مسؤول اسفنکترمردمک و عضله مژگانی ) می باشد . این الیاف پاراسمپاتیک ، بین ساقه مغزی و سینوس کاورنوس بطور سطحی در بالای بخش میانی زوج سوم قرار می گیرند . توسط عروق نرم شامه ای تغذیه می گردند . در حالیکه عصب اکولوموتور با Vasanervorum تغذیه می شود . بنابراین ضایعاتی مثل آنوریسم ، تروما و هرنی بطور شخصی با تحت فشار قراردادن عروق خونی نرم شامه ای و الیاف سطحی ، سبب درگیری مردمک می شوند اما ضایعاتی که بدنبال دیابت یا فشار خون ایجاد می شوند ، معمولاً مردمک را درگیر نمی کنند . زیرا انفارکتوس تنه اصلی عصب که بدنبال میکروآنژیوپاتی درگیرکننده Vasanervorum رخ می دهد ، الیاف سطحی مربوط به مردمک را درگیر نمی کند .
این عصب مسوول حرکات چشم به بالا ، پایین و داخل است همچنین دربالابردن پلک و نرمال نگه داشتن اندازه مردمک دخالت دارد . بعلاوه مسوول تطابق در دید نزدیک نیز می باشد .
علایم فلج زوج سوم شامل پتوز یکطرفه (ندرتاً دو طرفه در صورت آسیب به هسته ) با ضافه درد واضح سریا چشم است . دوبینی بعلت پوشیده شدن مردمک نادر است . حدت بینایی تغییری نمی کند مگر در آسیب شکاف اربیتال فوقانی و درگیری همزمان زوج دوم فلج کامل ، واضح و مشخص است که پتوز کامل یکطرفه ، کاملاً بسته شده و انحراف چشم به سمت پایین و خارج دیده می شود . چشم در این حالت دچار Extropia ( انحراف به خارج) و گاهی انحراف جزیی به سمت پایین می شود . در معاینه مردمک باز است و به نور پاسخ نمی دهد در فلج های نسبی ، تشخیص مشکلتر است و معاینه دقیق موقعیت چشم در میدانهای نگاه متفاوت ، ممکن است لازم باشد متأسفانه روشی جهت اصلاح ضعف عصب وجود ندارد . کاهش فشار ناشی از تومور یا آنوریسم از روی عصب ، بوسیله جراحی ممکن است فلج زوج سوم را بهبود دهد . جراحی جهت بالا بردن پلک نیز قابل انجام است . بیهوشی عمومی لازم است و گاهی بیش از یک جراحی لازم است . جراحی روی عضلات چشم انجام می شود تا زمانیکه چشم ها به روبرو نگاه می کند . مستقیم بنظر برسد اگر فلج کامل باشد حرکت ضعیف به پایین و داخل باقی خواهد ماند .
در فلج کامل فیلد دید دوچشمی گاهی بسیار کوچک و دو بینی در فیلد و سیعی وجود دارد در حالیکه در فلج نسبی فیلد دید دو چشمی بزرگتر می باشد .
فلج ایزوله مربوط به اختلال عروقی طی 3 تا 6 ماه بهبود می یابد و گرنه جهت تعیین علت فلج باید بررسی شود . میاستنی گراویس ، می تواند هر نوع نوروپاتی کرانیال را تقلید کند که شامل فلجهای ایزوله زوج 3 نیز می شود .
عصب تروکلئار : تنها عصب کرانیال است که از قسمت خلقی مغز خارج می شود و عضله مایل فوقانی را در سمت مقابل خود عصبدهی می کند . هستة این عصب در سطح برجستگی تحتانی کولیکولوس ، زیر قنات – سیلویوس قرار گرفته و در ادامه کمپلکس هسته ای زوج سوم می باشد . فاسیکلها ، شامل اکسونهایی است که اطراف قنات را دور می زنند . تنه عصب در سطح دورسال ، ساقه مغز را ترک می کند ، سپس در اطراف ساقه به طرف جلو دور می زند و زیر لبه آزاد چادرینه حرکت می کند و همانند عصب 3 از میان شریان مغزی خلفی و شریان مخچه ای فوقانی عبور می کند . آنگاه دورا را سوراخ کرده وارد سینوس کاورنوس می گردد .
بخش اینتراکاورنوس در سمت خارج و پایین عصب 3 حرکت می کند و در جلو سینوس کاورنوس بالا رفته ، از شکاف اربیتال فوقانی در بالای حلقه Zinn عبور می کند و در نهایت ، عضله مایل فوقانی را عصبدهی می کند . آسیب و فلج این عصب، ممکن است یکطر فه یا دو طرفه باشد . از علل فلج دو طرفه می توان به خونریزی سقف مغز میانی بعلت ترومای سریا آرتریو اسکلروز اشاره کرد . همچنین پینه آلوما در این میان نقش دارد.
در غالب موارد ، علت فلج ، تروما می باشد . علل دیگر از قبیل تومور نادرند .
علل فلج یکطرفه متعددند و شامل موارد زیر است
1) خونریزی بعلت ترومایا آرتریواسکلروز
2) درگیری مستقیم عصب توسط بیماری شریان مخچه ای فوقانی و مغزی خلفی مجاوز
3) پلی نوریت ، مننژیت ، هرپس زوستر
4) دیابت
5) نئوپلاسم های شکاف اربیتال فوقانی و سینوس کاورنوس (شامل تومورهای عروقی )
6) درگیری مستقیم تروکلئار در اثر شکستگی ریم اربیت فوقانی
7) جابجایی تروکلئار متعاقب جراحی روی سینوس فرونتال
8) بیماری پاژه و آرتریت هیپر تروفیک
در اثر فلج این عصب ، چشم درگیر نمی تواند به سمت پایین و داخل حرکت کند که باعث دوبینی عمودی می گردد . بیمار به طور ناخودآگاه تمایل دارد که سرخورد را کج کند و آنگاه از عضلاتی که سالم اند استفاده کند که این حالت می تواند از دوبینی بکاهد .
معمولاً در کسانی که پس از تروما به سر یک حرکت غیر طبیعی چشمی مشخص داشته باشند ، تشخیص راحت است . ممکن است گاهی نیاز به CT یا MRI باشد . درمان بسته به علت فلج متفاوت است . تمرینات چشمی ممکن است مؤثر باشد . گاهی جهت کاهش دوبینی ، جراحی لازم است .
عصب زوج شش (VI): هسته عصب در نقطه میانی پل و پایین کف بطن چهارم قرار دارد که به فاسیکل عصب VII بسیار نزدیک می باشد . اما فلج ایزوله عصب هیچگاه از منشأ هسته ای نیست . فاسیکل شامل الیافت خروجی در وضعیت و نترال است که ساقه مغز را در محل اتصال پلی – بصل النخاعی در سمت خارج برجستگی پیرامیدال قطع می کند . بخش بازیلار محل اتصال پلی در بصل النخاع را ترک می کند و وارد سیسترن Prepontine basilar می شود . سپس نزدیک قاعده پل به بالا حرکت کرده و توسط شریان مخچه ای قدامی – تحتانی قطع می شود . سپس دورا را زیر کلینوئیدهای خلقی سوراخ می کند و به سمت جلو روی نوک استخون پتروز زاویه دار شده و از سینوس پتروزال تحتانی عبور کرده و از کانال Dorello وارد سینوس کاورنوس می شود . علت فلج عصب ممکن است ترومای سر ، تومو، دیابت ، مولتیپل اسکلروز ، مننژیت ، بلوک شریان تغذیه کننده عصب و یا افزایش فشار داخل جمجمه باشد .
علایم فلج زوج ششم شامل ناتوانی حرکت چشم درگیر به سمت خارج و انحراف به داخل در زمان نگاه مستقیم می باشد . همچنین زمانیکه شخص به سمت چشم درگیر نگاه کند ، دوبینی بیشتر می شود . معمولاً پزشکان فلج این عصب را براحتی تشخیص می دهند ولی علت آن خیلی واضح نمی باشد . CT اسکن و MRI جهت رد کردن تومورها لازم است . درمان فلج این عصب بستگی به علت آن دارد . زمانیکه علت درمان شود ، معمولاً این عارضه برطرف می گردد . اگر بلوک یک رگ خونی مطرح باشد ، عصب رژنره می شود و فلج بدون درمان طبی معمولاً طی 2 ماه بهبود می یابد .
ترومای سر و انواع آن
ضربه به سر در بچه ها و بزرگسالان ، از علل مرگ و میر بشمار می رود علل ضربه مغزی شامل تصادف اتومبیل ، Child abuse ، سقوط و اصابت ساچمه تفنگ و غیره می باشد . در بچه ها به علت بسته نبودن درزهای جمجمه فضا جهت گسترش ادم یا هماتوم وجود دارد ولی در بالغین که درزها بسته است ، جای گسترش ندارد ریسک بیشتری دارد . سربچه ها نسبت به بدنشان بزرگتر بوده و آسیب پذیری بیشتری دارد . همچنین استخوانها نازکتر بوده و شکستگی زودتر ایجاد می گردد و می تواند ایجاد شکستگی Ping-pong نماید . آسیب به مغز بچه ها از درجه خفیف تا شدید متغیر است . در کودکان محتوای آب مغز بیشتر و مقاومت نسبت به هیپوکسی بیشتر است که در اینها مغز دچار هیپرامیا می شود و کمتر ادم دیده می شود یعنی محتوای خون در داخل رگ افزایش می یابد و از آن خارج نمی شود . در آسیب خفیف ، معمولاً GCS 14 و 15 است . در آسیب متوسط از 8 تا 13 و در نوع شدید از 3 تا 7 است که پیش آگهی را بدتر می کند .
آسیب به مغز باعث عوارضی از قبیل خونریزی زیر پوست ، شکستگی جمجمه ، آسیب به عروق مغزی و خونریزی ، کانتوژن مغز ،خونریزی داخل جمجمه ای و ... می شود که هرکدام می تواند باعث تغییر عملکرد یا فلج اعصاب کرانیال از جمله اعصاب حرکتی چشم شود . از اینرو بررسی تغییرات عملکردی اعصاب حرکتی چشم پس از تروما به سر ،ضروری می باشد .
بیان مسأله و اهمیت موضوع
با توجه به افزایش حوادث منجر به ضربات وارده به سر بویژه حوادثی که ناشی از تصادفات اتومبیل و موتور سیکلت است و شیوع نسبتاً زیاد اینگونه حوادث در منطقه یزد این موضوع مورد توجه بسیاری از محققان قرار گرفته است . عدم رعایت صحیح مقررات و اصول ناصحیح در عبور و مرور از جمله عواملی است که ضربات شدید به سر را باعث می شود . درگیری اعصاب کرانیال و بخصوص اعصاب حرکتی چشم نیز یکی از عوارض این حوادث محسوب می گردد که بطور عمده عصب چهارم را که مستعد به تروماست درگیر می سازد . در این مطالعه انواع فلج عصبی عضلات چشم در بیماران تروما به سر بررسی شده است .
شایان ذکر است اطلاعات حاصل از این طرح ، بعلت شرایط ویژه و کثرت سوانح منجر به ترومای سر در شهر یزد ، می تواند بعنوان یک تحقیق قابل قبول در تعیین وضعیت بیماران تروما به سرتلقی گردد . با این حال این مطالعه تنها بیمارانی را شامل می شود که به بخش جراحی مغز و اعصاب ارجاع داده شده اند و امید است نتایج آن راهگشای مطالعات آتی قرار گیرد .
مروری بر مطالعات مشابه
طبق تحقیقات آقای Chen و همکارانش که در سال 2005 در تایوان بعمل آمده است ، ترومای سر معمولاً در وقایع ورزشی ایجاد می شود و فلجهای ایزوله زوج سوم معمولاً با ضربه های شدید به سر همراهند که نتیجة آن آسیب مستقیم یا غیر مستقیم به عصب می باشد .(3) در این تحقیق یک مورد فلج ایزوله III که در ارتباط با ترومای سر می باشد گزارش شده است . طبق این مشاهدات چنین نتیجه گیری شد که فلج یکطرفه زوج سوم در رابطه با ترومای بسته سر نادر است .(تا 15% موارد )و در اغلب موارد ، آسیب متوسط تا شدید سر دیده می شود .
در مطالعه دیگری که آقای Elstron با بررسی 2 بیمار انجام داد ، چنین نتیجه گیری کرد که در اثر ترومای بسته سر که منجر به فلج زوج سوم شود ، نقایص نورولوژیک بصورت پایدار باقی خواهد ماند . .(3) آسیب ایزوله بطور غیر معمولی در اثر ترومای Minor رخ داده است که در 2 مورد CT نرمال گزارش شده است . پس بطور کلی فلج ایزوله زوج سوم در آسیب های شدید دیده می شود که اینها MRI و CT اسکن و MRA غیر طبیعی خواهند داشت . طبق این مطالعه ، آسیب ایزوله III می تواند در ترومای خفیف سر رخ دهد که در آن یافته های تصویر برداری چیزی را نشان نمی دهد . مکانیسم آسیب می تواند مستقیم یا غیر مستقیم باشد . در بیمارانی که یافته های تصویری آنها منفی است ، علت آسیب مستقیم است که می تواند باعث کندگی عصب ، کاهش خونرسانی و ... باشد .
در تحقیق دیگری که Yilmaz و همکارانش در سال 2003 انجام دادند دیده شد که فلج دو طرفه زوج ششم پس از تروما یک حالت بسیار نادر است . فلج یکطرفه زوج VI معمولاً پس از شکستگی های حفره کرانیال میانی رخ می دهد و Hyperextension گردن معمولاً در مکانیسم فلج دو طرفه زوج 6 نقش دارد . (4)
طبق گزارش دیگری ، فلج دو طرفه عصب 6 پس از ترومای گردن مشاهده شده است که در این گزارش هرچند بیمار دچار سانحه شده است ولی در رادیو گرافی هیچ گونه شکستگی دیده نمی شد.
| دسته بندی | روانشناسی و علوم تربیتی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 20 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 31 |
تیک را می توان پرش غیر عادی و مکرر عضلات چهره تعریف کرد که ویژگی های خاص خود را داراست و به صورت های گوناگون عنوان می شود . تیک ها معمولا سریع و تکراری هستند و به عنوان حرکات کلیشه ای شناخته می شوند که شخص نمیتواند آنها را کنترل کند . در طبقه بندی اختلالات تیک با سه طبقه ی کلی تحت عنوان اختلالات تورت اختلال تیک صوتی یا حرکتی مزمن و اختلال تیک گذرا سرو کار داریم که به طور کلی درمان روانشناختی اختلالات تورت در مقایسه با درمان روان شناختی اختلالات تیک صوتی یا حرکتی مزمن و همچنین اختلال تیک گذرا کارایی بالاتری را نشان می دهد.
اختلالات تیک طبقه ای از اختلالات حرکتی می باشند . که ویژگی بارز آنها حرکت سریع ، تکراری و غیر ارادی عضلات است . آنها را می توان به عنوان گذرا یا مزمن طبقه بندی کرد و این وضعیت بستگی به این دارد که چگونه اختلال مشهود شده است . و ملاک تمیز برای تیک های مزمن یا گذرا حداقل یک سال است بدین ترتیب که اگر یک سال تیک بارز شده باشد آن را به عنوان تیک مزمن محسوب می کنند (وبر،1984ص 775)
تیک ممکن است در یک یا چند دسته از عضلات مخطط بدن یا حتی عضو دیده شود. این حرکات ظاهرا به منظور خاص صورت نمی گیرند ولی بیعلت و بدون انگیزه هم نیست و در کودکان و نوجوانان شاد ، ایمن و متعادل از نظر روانی ، عاطفی و هیجانی کمتر دیده می شود . بین شدت تیک و شدت کشمش های عاطفی وهیجانی همواره رابطه ی نزدیکی وجود دارد . مثلا مشاهده شده است که کودکی که از لحاظ تحصیلی هم از طرف اولیای مدرسه و هم به علت داشتن پدری سخت گیر مورد سرزنش بوده دچار تیک سر شده است اما در تعطیلات تابستان این عارضه به کلی از بین رفته است . فرستادن چنین کودکی به مدرسه شبانه روزی و قطع تماس با پدرش باعث رفع تیک شده است . در واقع تیک نمایانگر نوعی تخلیه ی روانی و نشانه ی ناراحتی های عصبی است . به همین دلیل آن را یکی از علائم نوروتیک به شمار میآورند . یکی از نکات و ویژگی های مهم در رابطه با تیک از بین رفتن آنها درهنگام خواب است .
در سبب شناسی تیک با دیدگاه تحلیل روانی : دیدگاههای یادگیری ، مدل کنشگر ، نقطه نظر پزشکی و سبب شناسی عصبی سرو کار داریم . با این وجود در دیدگاه یادگیری روش حساسیت زدایی منظم و تقلیل اضطراب می تواند کارایی بالایی را برای درمان تیک فراهم سازد . تیک را بعضی ارثی می دانند و می گویند که دربعضی خانوادهها زیاد دیده می شود چون در این خانواده ها میزان درگیری ها ، بیماری های عصبی و هیجانات زیاد است لذا بهتر است تیک را یک پدیده ی خانوادگی بدانیم نه ارثی و به علاوه انتقال ارثی آن تاکنون ثابت نشده است .
جو عاطفی نامناسب زمینه را برای بروز اختلالات رفتاری فراهم می کند و مشهود است که محیط های خانوادگی نامطلوب در کودکان اضطراب، افسردگی و پرخاشگری را افزایش می دهد و منجر به بروز اختلالاتی از قبیل پیش فعالی ، تیک پر اشتهایی و کم اشتهایی روانی می گردد.
در مواقعی که مشکلات خانوادگی تشدید می یابد و یا موقعیت های خاص محیطی باعث فشار بیش از حد به کودک می شود و وی را مضطرب می کند زمینه را برای بروز و تشدید اختلال تیک گذرا فراهم می شود . ( جیمز ، لکمن ، ماسک ، هاردین ، مارین 1989 ص566-573)
طبقه بندی اختلالات تیک:
شایع ترین تیک اولیه چشمک زدن است که در پی آن یک تیک سر یا ادا و اطوار با عضلات صورت است اکثر علائم حرکتی و صوتی پیچیده سالها پس از شروع علائم اولیه ظاهر می گردند . هرزه گویی ( ادای کلمات رکیک معمولا در اوایل نوجوانی شروع می شود و در یک سوم موارد مشاهده می شود. هرزه گویی ذهنی که در آن به ناگهان یک فکر یا کلمه زشت و نامقبول اجتماعی در ذهن خطور می کند ممکن است مشاهده گردد . در بعضی موارد شدید آسیب جسمی از جمله کنده شدن شبکیه و مسایل اورتوپدیک از تیک های شدید ناشی گردیده است .( پور افکاری 1375 ص 414)
باید تیک ها را از حرکات نابهنجار دیگری که مانند آنها ناگهانی و یکنواخت نیستند متمایز کرد، حرکت کره ای ( داع الرقص) ،حرکت دفع شر ، بعضی از وسواس های وخیم ( پاک کردن کفش روی پادری ) ، دست زدن به یک شی برای پیشگیری از خطر و مانند آن) حرکات ریتمی مختلف ( اعضای بدن و سر ) و حرکات یکنواخت سایکوزی ها.
شایع ترین انواع تیک عبارتند از :
در صورت و سر: شکلک در آوردن ، چین دادن به پیشانی ، بالا بردن ابروها ، باز و بسته کردن پلک هر دو چشم ، در هم کشیدن بینی ، غنچه کردن دهان ، نشان دادن دندان ها ، گاز گرفتن لب ها و سایر قسمت های بدن ، بیرون آوردن زبان ، تکان دادن سر به پایین یا طرفین پیچش گردن ، نگاه کردن به طرفین و چرخش سر .
2. دست و بازوها : حرکات پرتابی دست و بازوها ، کشیدن انگشتان ، پیچاندن انگشتان و مشت کردن دستها
3. تنه و اندام های تحتانی : بالا انداختن شانه ها ، تکان دادن پا ، زانو ، انگشتان پا ، حرکات ویژه در راه رفتن پیچش دادن به بدن و از جا پریدن
4. تنفسی و گوارشی : سکسکه ، آه کشیدن ، خمیازه کشیدن ، بالا کشیدن بینی ، تنفس اگزارژه، آروغ زدن ، ایجاد صدای مکش یا ملچ ملچ لب ها و صاف کردن گلو.
معمولا علائم رفتاری مقدماتی مانند تحریک پذیری ، مسائل مربوط به توجه و عدم تحمل کافی ، قبل یا همزمان با شروع تیک ها مشاهده می شوند.
بسیاری از تیک ها اجزای پرخاشگرانه و جنسی دارند و ممکن است مسائل جدی برای صاحب تیک به وجود آوردند . از نظر پدیده شناسی تیک ها شبیه نارسایی های «سانسور» است ، هم خود آگاه و هم ناخود آگاه ، با افزایش رفتار خلق الساعه و تبدیل اندیشه به عمل همراه است.
1- دیدگاه روان تحلیلگری: اولین دیدگاه در مورد سبب شناسی اختلالات تیک دیدگاه روان تحلیل گری است . گرچه فرنزی تیک ها را به عنوان تثبیت لیبدو (LIBIDO) روی اعضای واحد می داند . با این وصف اظهار می دارد که تیک ممکن است نتیجه ی یک حادثه ی دردناک روانی باشد . نظریه پردازان بعدی تفسیرها ی دیگری ارائه نموده اند مثلا فنیچل مکانیزم تبدیل را زیر بنای سندرم تورت می داند . طبق نظریه های وی تیک ها نتیجه ی جابجایی تکانش های جنسی است که ساختمان شخصیت وی در مرحله ی پیش تناسلی رشد تثبیت شده است .
ماهلر تیک ها را به عنوان تکانش های پرخاشگری و حیات می داند که همواره از طریق تخلیه مرضی رها می گردند. سیم اظهار می دارد که منشا تیک ها را تعارضات مربوط به سطح مقعدی رشد می داند.
2- دیدگاه یادگیری: نظریه های یادگیری همواره به عنوان علت ظهور و استقرار تیک به کار گرفته شده است . باتز دو مدل مربوط به یادگیری مطرح کرده است یکی مدل پاسخ گر و دیگری مدل کنشگر که در هر دو مدل تیک ها به عنوان پاسخ های اموخته شده مورد توجه قرار گرفته اند. مدل پاسخگر چنین است که تیک ها را پاسخ های شرطی شده ی اجتنابی می داند که برای تقلیل تنش هایی که اساسا در موقعیت های آسیب زای روانی ظاهر گشته اند به وجود آمده است .
همانطور که ذکر شد دومین مدل مدل کنشگر است . بر اساس این مدل تیک ها ممکن است پاسخ های آموخته شدهای باشند که از طریق تقویت کنندگان ضمنی استقرار یافته اند. بعضی حالات ضمنی که این حرکات یا در محیط خارجی و یا در درون ارگانیزم از طریق سیستم های بازخورد داخلی ایجاد می کنند، تقویت شده، نیرومندی و استحکام رفتار را موجب می شوند.
در تمام اختلالات تیک موقعیت های استرس آمیز و اضطراب ممکن است به تشدید تیک ها منجر شود بعضی از مبتلایان به تیک می توانند دقایق و ساعت ها تیک های خود رامهار کنند اما بعضی دیگر به خصوص کودکان یا متوجه تیک های خود نیستند یا آنها را مقاومت ناپذیر می دانند تیک ها در حالت خواب ، آرمیدگی یا مجذوب یک فعالیت بودن کاهش می یابند تیک ها معمولا در حالت خواب از بین می روند اما بعضی افراد حتی در زمان خواب هم تیک دارند . ( پورافکاری 1375)
اختلال تورت و اختلال تیک صوتی و حرکتی مزمن تجمع خانوادگی نشان می دهند. مطالعات بر روی دو قلوها میزان تطابق را در اختلال تورت و اختلال تیک صوتی یا حرکتی مزمن در دو قلوهای یک تخمکی را بالاتر یافته اند . این یافته اهمیت عوامل ژنتیکی را در انتقال حداقل بعضی از موارد تیک را تقویت می کند. ( پور افکاری 1375). بعضی عوامل ژنتیکی را درمبتلا بودن اعضای خانواده به تیک دخیل می دانند و بعضی دیگر شرایط خانوادگی استرس زا را عامل این امر میدانند و معتقدند تیک یک پدیده خانوادگی است و نه ارثی . از لحاظ میزان شیوع اختلال تیک بین طبقات مختلف اجتماعی تفاوتی مشاهده نشده است ولی به نظر می رسد که انواع تیک ها در میان افراد خانواده و بیماران بیش از افراد خانواده کل جمعیت دیده می شود. ( مهیار 1369)
درمان اختلالات تیک بستگی به شدت و بسامد تیک ها ، به میران ناراحتی ذهنی ، تاثیر مدرسه یا محیط کار ، عملکرد شغلی ، میزان جامعه گرایی و وجود اختلالات روانی همزمان دیگر دارد.
رفتار درمانی به منظور تمرکز آنچه ممکن است تعارض هیجانی اولیه باشد یا تقلیل مسائل هیجان ثانویه ناشی از تیک در بعضی موارد جایز است.
رفتار درمانی اقدامات سودمندی را برای درمان تیک های عضلانی نشان داده است و یکی از موثرترین روش های درمانی در کاهش تیک های عضلانی مبادرت ورزیدن به ارائه پاسخ های متناقض می باشد. ( ریموند و همکاران 1989)
در درمان تیک باید توجه داشت که درمان تیک مساله مشکلی است در درمان تیک نباید به نوع تیک اهمیت داد بلکه باید کودک را درمان کرد. وادار کردن کودک به اینکه جلوی آینه بایستد و خود را در موقع تیک تماشا کند یا روش هایی مانند ماساژ ، معالجه با برق و نظایر آنها اثری ندارد . همه ی این روش ها حاکی از آن است که بیشتر به تیک توجه می شود نه به بیمار.
والدین باید بدانند که تیک عادت نیست زیرا عادت را می توان کنترل کرد در حالی که تیک غیر ارادی و بدون کنترل صورت می گیرد . آرام و مساعد کردن اوضاع خانواده کودک مبتلا به تیک رفع مشکلات درسی و تطبیق با مدرسه به خصوص اگر تیک در سنین دبستان و به علت مسائل درسی ظاهر شده باشد روش های موثری است که در درمان تیک نقش بزرگی ایجاد می کند . به علاوه باید بیمار و اطرافیان وی را نسبت به قابل درمان بودن تیک متقاعد ساخت ضمنا علائم دیگری همراه است لذا برای درمان تیک باید این علائم نیز برطرف و معالجه کردند . نکته ی مهم دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد عود تیک است که بیمار آن را به صورت نوروتیک انتخاب می کند. در این حال ممکن است مدتی پس از بهبود به علت مشکلات روانی و دیگر مشکلات برگشت نماید .
برای درمان این بیماری روان درمانی به صورت رفتار درمانی مخصوصا به صورت شرطی کردن منفی که باعث خستگی عصبی ـ عضلانی می شوند ممکن است موثر باشد.
مصرف داروهای آرام بخش و رفع هیجانات بیمار توام با روان درمانی غالبا نتیجه ی خوبی میدهد . پیش از اتخاذ هر روش درمانگری باید به اختلالات دیگری که با تیکها همراه هستند و همچنین به نقشی که تیک ها در مجموعه ی اختلالات دارند توجه شود.
به طور کلی می توان گفت که روشهای درمانی در مورد تیک ها به سه دسته تقسیم می شوند :
1) دارو درمانی 2) حرکت درمانی 3) روان درمانی
در آنچه مربوط به دارو درمانی است باید گفت که اغلب داروها به تغییرات چشمگیری منجر نمی شوند و فقط پاره ای از موارد ، دیازپام و بوتیروفنون موثر بودهاند. اما تاثیر داروها در بیماران مختلف یکسان نیست.
| دسته بندی | علوم اجتماعی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 174 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 335 |
فهرست
عنوان صفحه
مقدمه ...............................
بخش اول..............................
- مشکلات دوران کودکی .................
- نظریه لورنس کلبرگ دربارة شده.......
- رشد از نظر اسلام ...................
- مسائل مربوط به قبل از ازدواج.......
- حقایق پیرامون عشق و ازدواج.........
- عاشق شدن با یک نگاه ...............
- عشق دو طرفه .......................
- عشق بعد از ازدواج..................
- دلایل مناسب برای ازدواج.............
- دلایل نامناسب برای ازدواج...........
- مشکلات و موانع ازدواج...............
- نظرات شخصی محقق ...................
- ملاکهای انتخاب .....................
- چه کسی را به همسری برگزینیم؟ ......
- راهنمای گزینش همسر ................
- دوران نامزدی ......................
- فایده های دوران نامزدی.............
- آفتهای دوران نامزدی................
- عشق و ازدواج.......................
- برخورد با واقعیات .................
- پرورش اعتماد و صداقت...............
- سؤال و پاسخ در رابطه با روابط زناشویی
- مواردی از زمینههای اختلاف نظر و کشمکش
- شیوه سخن گفتن شما..................
- خطرات افراط در عشق ................
- بخش دوم: ..........................
- چرا برخی از روابط سرانجام خوبی ندارند. پنج افسانة مهلک دربارة عشق
- عواقب باور افسانههای عشقی .........
- چگونه عاشق میشویم. ................
- کشف تصمیماتتان درباره عشق .........
- ترس از صمیمیت......................
- اعتماد به نفس پائین ...............
- عاشق شدن به دلائل نادرست............
- عاشق شدن به دلائل درست..............
- شش اشتباه بزرگ که در ابتدای روابط مرتکب میشویم.
- دوری از فرد نامناسب ...............
- ده نوع رابطه که سرانجامی نخواهند داشت.
- نقطعه ضعفهای مهلک .................
- بمب ساحتی تفاهم ...................
- شش ویژگی که می بایست در همسر آیندة خود بدنبال آن باشید. ...................................
- لیست تفاهم ........................
- تعهد...............................
- چرا از تعهد دادن میترسیم. .........
- آزمون (1) ضریب هوشی عشقی شما. ....
- آزمون (2) آیا از لحاظ روحی و احساسی تهیه هستید؟
- بخش سوم: ..........................
- پرسشنامه و سؤالات مربوط به آن.......
بخش اول
مشکل پنجم
سربازی
این مشکل و مانع، شامل دختران که اصلاً نمیشود. البته شامل عدهای از پسرها نمیشود کسانی که در دانشسرای تربیت معلم هستند و نیز کسانی که بعد از دروس متوسطه، درس را ادامه می دهند و لازم نیست به سربازی بروند، بلکه پس از اتمام دروس، در قالب تعهدهایی که همراه با انجام شغلشان است- خدمت سربازی را انجام می دهند و هیچ وقفه ای در زندگی شان بوجود نمیآید.
البته مسئولین نظام باید قانون سربازی را طوری تنظیم کنند که سربازی به عنوان مانع و مشکل بر سر راه ازدواج نباشد و حقوق و مزایای برای سربازان قرار داده شود که مخارج خود و همسرشان تأمین شود و . . .
راه حل:
1) نامزدی شرعی و قانونی: نامزدی در دوران سربازی، خیلی شیرین و زیباست. دو نامزد در طول این دوران، نامه نگاری دارند و برای همدیگر مطالب امید بخش دو دلگرم کننده مینویسند. و در هنگام مرخصیهای این دوران، با یکدیگر دیدار و ملاقات می کنند.
2) سکونت در منزل والدین زن یا مرد:
اگر ازدواج کرده باشند، زن، در دوران سربازی شوهرش ، در منزل یکی از والدین سکونت داشته باشد (والدین مرد یا زن) که تنها نباشد و مرد بتواند با خیال راحت، خدمتش را به انجام برساند و هر گاه به مرخصی آمد، با هم باشند.
3) کمک پدران و مادران:
در مورد مخارج زن و امور دیگر (همان مطلبی که در بخش «ادامة تحصیلات علمی» گفته شد) قابل انجام است.
مشکل ششم:
(6) وجود برادان و خواهران بزرگتر:
البته این مشکل در بعضی از خانوادهها که این مسئله برایشان مهم است وجود دارد. و اگر نه این مشکل و عقیده، به هیچ وجه پایه و اساس شرعی و عقلی ندارد. بر جوانان لازم است که: سنتهای غلط را بشکنند و خود را بدبخت آداب و رسوم غلط نکند. در اینجا باید توجه کرد که میبایست احترام برادر و خواهر بزرگتر کاملاً حفظ شود.
(مظاهری/ جوانان و انتخاب همسر)
مشکل هفتم:
(7) مسکن:
لازم است طرحهایی وسیع و فراگیر در سطح کل جامعه اجرا گردد. تا این معضل بزرگ حل شود.
راه حل:
1) سکومت موقت در منزل والدین: در صورت امکان، عروس و داماد برای مدتی در منزل والدین یکی از آنان ساکن شوند تا منزل جداگانهای تهیه کنند. اما باید توجه داشت که: اگر بداند این سکونت، باعث دعوا و نزاع و توهین و تحقیر میشود، به هیچ وجه صلاح نیست در آن خانه ساکن شوند یا بمانند.
2) اجاره نشینی:
یک امر رایج و معمول در کل جهان است. جوانان یک منزل ارزان و ساده ای اجاره کنند و مقداری سختی اجاره نشینی را تحمل نمایند تا ان شاء الله خانهدار شوند.
مشکل هشتم:
(8) ناتوانی جوانان در ادارة زندگی: در ادامه به آن خواهیم پرداخت
(مظاهری/ جوانان و انتخاب همسر)
نظرات شخصی محقق:
همانطور که گفته شد مشکلات ازدواج دو دسته هستند: (1) حقیقی. (2) ساختگی.
حال به مورد دوم یعنی مشکلات ساختگی میپردازیم که البته از جمله مواردی است که من در تحقیقات خود با آن مواجه شدم ممکن است عدهای بر این عقیده باشند که ازدواج کردن اسیری است و بهتر است انسان، مجرد زندگی کند، چرا که با مسایل و مشکلاتی که در خانوادهها مشاهده می کنیم. به این نتیجه میرسیم که «بهتر است مجرد مانده و ازدواج نکنیم.»
و از سویی احتمال دارد کسی بگوید: «ازدواج بهتر است و انسان مجرد صاحب زندگی نمیشود، زیرا اغلب افرادی که مجرد زندگی میکنند اینگونه دیدهایم که دور از زندگی بوده و صاحب خانه امکانات زندگی نشده اند».
ازدواج امر مقدسی است و به خاط تقدسش در اسلام انجام آن مستجب بوده و ثواب دارد. اما اسلام الزامی برای این امر ندارد و آنرا واجب نکرده است.
گاهی اوقات ازدواج نکردن بهتر از این است که فرد بدون آمادگی لازم ازدواج کند و زندگی خود و فرد دیگری را دچار مشکل کند.
عدهای به خاطر والدین خود ازدواج نمیکنند و یا زمانی که تصمیم به ازدواج میگیرند با مشکلاتی مواجه میشوند (پدر و مادر با بهانههای مختلف مانع از ازدواج فرزند میشوند). اکثراً این مسئله در خانوادههایی رخ میدهد که پدر خانواده فوت شده یا پدر فرد بی مسئولیتی است. و در اینجا یکی از فرزندان خود را موظف میکند که تا آخر عمر از خانوادة خود به خصوص مادرش حمایت کند. در ادامه داستانی در این مورد میخوانیم.)
داستان محله مربوط به مجله راه زندگی شماره 185 پانزدهم دی ماه 1383 است).
خلاصه داستان:
من کوچکترین فرزند خانواده هفت نفری بودم.
همه فامیل میدانستند پدرم بداخلاق ترین مرد روی زمین است. مادرم که در سن سیزده سالگی به زور همسر پدرم شده بود، در طی تمام این سالها حتی حالا که پیر شده ست از پدرم میترسد. خواهر و برادرهایم خیلی زود ازدواج کردند و رفتند و در سن چهارده سالگی من و پدر و مادرم تنها شدیم. همیشه دلم برای مادر میسوخت. نمیخواستم باور کنم که او تا آخر عمرش باید این وضع را تحمل کند تمام رویاهایم حول محور تصویری میگشت که من مادرم را با خودم به سفر بردهام، برایش خانهای زیبا خریدهام، خوشحالش میکنم، او را به خانه خودم میبرم و نمیگذارم ذرهای اذیت شود و . . . در طی آن سالها خوب درس میخواندم، چون مادر از بچههای درسخوان خوشش میآمد، کم حرف بودم، تو کارهای خانه مثل یک زن به مادرم کمک میکردم، خلاصه هر کاری میکردم تا مادر از من خشنود باشد. در دانشگاه رشته وکالت خواندم آنهم چون مادر دوست داشت ولی توانست پز آنرا به دیگران بدهد. تمام وظایف مذهبی ام را به نحو احسن انجام میدادم چون این کار شوقی را در چشم مادر میآورد که بیشترین ارزش را در زندگیام داشت. توی دانشکده با دختری آشنا شدم، دختر سادهای بود و هرگز رفتار زنندهای از او نمیدیدم. در مورد او با مادر صحبت کردم اما مادر در حالی که هنوز او را ندیده بود به شدت مخالفت کردن و سرانجام کاری کرد که من دیگر به آن دختر فکر نکنم. بعد از آن به سربازی رفتم و در طی آن مدت مادر برای من به دنبال دختری مناسب میگشت. بعد از اتمام سربازی در امتحان کانون وکلا شرکت کردن و قبول شدم و کم کم زندگیام داشت سر و سامان میگرفت و معیارهای من در طی این سالها بسیار تغییر کرد و این معیارها با معیارهای مادرم متفاوت بود. اما چطور میتوانستم این مسئله را به او القاء کنم؟ او عادت کرده بود که من را در هر شرایطی به نحو کامل داشته باشد. هیچ وقت با کوچکترین عقیده و خواست او مخالفت نکرده بودم. اولین پس اندازم را کنار گذاشتم و او را فرستادم مکه. خواهرم و بردادرهایم به او هیچ اهمیتی نمیدادند و پدرم مدام به من غر میزد که چرا اینقدر به مادرم چسبیدهام و به جای آن نمیروم سراغ زندگی خودم؟! خلاصه مادر از مکه که برگشت عزمش را جزم کرده میبرد که هر طور شده برای من دختر مناسبی پیدا کند. مدام مرا به خواستگاری دخترهای کم سن و سال و زیبا برد. اما من که حال تقریباً سی و دو سال سن داشتم، و دلم میخواست با دختری ازدواج کنم که بتوانم چند کلمهای با او حرف مشترک داشته باشم مادرم دختری را پسندید اما او اصلاً کسی نبود که من بتوانم سالها با او زندگی سعادتمندی داشته باشم. اما مادرم عاشق چشمهای رنگی و زیبایی چهرة او شده بود، میتوانست حسابی به همه پز بدهد که عروسش مهندس میشود و چقدر هم زیباست. اینجا بود که برای اولین بار به مادرم نه گفتم، باورش نمی شد، همیشه فکر میکرد من در هر شرایطی مطیع او خواهم بود، سکوت می کنم و میگویم هر چه شما بگویید. . . . اما حالا موضوع یک عمر زندگی بود، حالا فهمیدم چرا خواهر و برادرهایم به سراغ زندگی خود رفتند. متوجه شدم که هر انسانی باید زندگی مخصوص به خود داشته باشد.)
دلایل پنهان دیگری که وجود داد این است که بعضی از جوانها شرطیاند ، یعنی به دلیل اتفاق ناگواری که برای خواهر، برادر یا یکی از فامیل آنها افتاده و ازدواجشان با مشکل رو برو شده، شرطی شدهاند، یعنی از ازدواج میترسند. همانطور که گفتیم عدهای از جوانان از مسوولیت پذیری میترسند و به محض اینکه حرف ازدواج پیش میآید، دچار دلشوره می شوند و دست آخر به دلیل عدم آگاهی از معیارهای ازدواج دچار ترسی پنهانی هستند که اقدام به ازدواج نمیکنند.
حال راهکاریهایی را بیان میکنیم: کسانی که شرطیاند باید شرطی زدایی کنند و این تفکر غلط را که همه ازدواجها با دشواریهایی روبرو هستند، از خود دور سازند. کسانی که دلشوره ازدواج دارند باید بدانند که این دلشوره طبیعی است و پس از اینکه ازدواج کردند خود به خود از بین میرود و کسانی که به دلیل عدم آگاهی از چگونگی ازدودج بیمناکاند، و باید بدانند که با خواندن کتابهای مختلف در این زمینه آنقدر میزان آگاهی شان بالا میرود که خود را برای ازدواج آماده میبینند.
شاید خیلیها بگویند ازدواج به درد سرش نمیارزد و مجردی هم عالمی دارد . چرا ازدواج کنیم و با اختلاف عقیده هایی که پیدا میکنیم روبروی هم قرار بگیریم و نیروی خود را صرف جر و بحث دائمی بکنیم؟
زن و مرد دو نیری متخاصم و رودروی یکدیگر نیستند که بخواهند برضد هم باشند. آنان دو نیروی مکمل برای تولید نسل هستند. پایهریز اساس خانواده و شادی بخش زندگیاند. آنها با پیوند با یکدیگر آفریننده حیات موجودی تازه به نام انسان و برآورنده نیاز آینده جهان و هستیاند.
پس لزومی ندارد که زن ستیزی یا مرد ستیزی که تفکری است بیمارگونه، (و امروز خیلی عنوان میشود) مطرح شود.
ازدواج در سنین بالا( بیش از سی سال) دارای معایب و محاسنی است. محاسن ازدواج در سن بالا این است که فرد در این سن با تجربهتر است و تصمیمات او بیشتر از روی عقل و منطق است تا احساس. بنابراین احتمال اینکه اشتباه کند بسیار کم است در این زمان افراد، مسئولیت پذیرتر و فهمیدهتر هستند در نتیجه بهتر میتوانند مسائل و مشکلات زندگی را حل و فصل کنند.
معایب ازدواج در سن بالا این است که: هر چه سن افراد بالاتر میرود احتمال ریسک آنها در زندگی کاهش پیدا میکند همچنین تحرک آنها کم تر میشود. زمانی که احتمال ریسک افراد پائین میآید انتخاب کردن برای آنها دشوار میشود در نتیجه ممکن است بسیار مشکل پسند و کمالگرا باشند و توقعات زیادی از همسر آینده خود داشته باشند و چون در این سن اکثراً از نظر مالی و موقعیت شغلی و اجتماعی، در سطح بالای هستند ترجیح می دهند با کسانی که شریط بسیار مطلوبی دارند ازدواج کنند. شاید در ظاهر این طور به نظر برسد که داشتن شرایط بسیار مطلوب، امتیاز خوبی است و ایرادی در آن وجود ندارد اما مشکل زمانی حاصل میشود که ما بعد از مدتی متوجه شویم آن شرایط در ظاهر عالی است و برای یک زندگی کافی نیست. مشکل دیگری که ایجاد میشود این است که چون فرد کم تحرک میشود بنابراین نمیتواند همانند زمانی که جوانتر بود آن شور و هیجان اول زندگی را داشته باشد. و این مسئله زمانی حاد میشود که فرد با کسی ازدواج کند که نسبت به خودش بسیار جوانتر، است فرد جوانتر از همسرش انتظاراتی دارد و چون او نمیتواند این شور و هیجان را برای او به ارمغان بیاورد دچار ناراحتی میشود. مسئله دیگر زمانی بوجود میآید که فرد در سن بالا ازدواج کرده مثلاً آقایی در سن 50 سالگی ازدواج میکند زمانی که او صاحب فرزندی میشود تقریباً به اندازه یک نسل با فرزندش اختلاف سنی دارد و در نتیجه وقتی که فرزندش بزرگ میشود نمیتواند با او ارتباط خوبی برقرار کند. مسئله دیگر این است که کوچکترین اشتباه در ازدواج ممکن است در این سن غیر قابل جبران باشد و فرد دیگر فرصت نکند ازدواج مناسب انجام دهد است. البته مواردی که اشاره شد، مسائلی است که در جامعه امروز ما وجود دارد و اگر نه ممکن است استثنا نیز وجود داشته باشد. ازدواج در سن بالا و مشکلات آن با توجه به اینکه آن فرد زن یا مرد باشد فرق میکند. مشکلاتی که در بالا به آن اشاره شد می تواند بین مردها و زنها مشترک باشد. اما مشکلی که برای خانمها بیش تر از آقایان پیش میآید این است که هر چه سن خانمها بالاتر میرود قدرت باروری آنها رفته رفته کاهش پیدا میکند بنابراین ممکن است مثلاً بعد از سن 35 سالکی یک خانم نتواند باردار شود یا بارداری او در این سنین بسیار خطرناک باشد (بارداری در سن بالا امکان ایجاد فرزندان عقب مانده ذهنی را افزایش میدهد).
البته مسائل مختلفی وجود دارد که افراد تمایلی به ازدواج ندارند. به عنوان مثال: شکست عشقی یک مرحله از زندگی ممکن است باعث شود تا فرد تصمیم گیرد تا دیگر ازدواج نکند یا در سنین بسیار بالا ازدواج کند. البته این شکست ممکن است به دلایل مختلف بوجود آمده باشد:
از جمله:
1- خیانت طرف مقابل: که در این صورت فرد نسبت به جنس مخالف خود بیاعتماد میشود.
2- پاسخ منفی طرف مقابل: ممکن است به غرور شخص لطمه وارد شود و دیگر اقدامی نکند.
3- مخالفت بیش از اندازه والدین: فرد نسبت به والدین خود بی اعتماد میشود و یا اگر این مخالفت از طرف خانوادة طرف مقابل باشد بعد از مدتی مأیوس شود.
4- اقدام نکردن به موقع: (با مثال توضیح میدهیم) فرض کنید آقایی به خانمی علاقمند شود در طی چند ماه یا شاید چند سال سعی در شناخت او و خانوادهاش میکند. خانم از علاقة این فرد نسبت به خودآگاه میشود، و اما اقدامی از طرف آقا صورت نمی گیرد و خانم از او مأیوس شده و با فرد دیگری ازدواج میکند و آن زمان شخص به خود میآید و میبیند شاید بهترین فرصت زندگیاش را از دست داده، فرصتی که شاید دیگر برایش پیش نیاید. و همة این اتفاقات به علت عدم تصمیمگیری به موقع است.
البته برعکس این اتفاق نیز امکان دارد: چه بسیار دختر خانمهایی که از فرصت خود اسنفاده نکرده و پشت به بخت خود کردهاند. و بعدها حسرت خوردهاند.
متأسفانه این تجربهای است که قیمت بسیارگرانی دارد. نتیجه اخلاقی این است: زمانی که تصمیمی میگیریم و میدانیم که تصمیم ما درست است حتماً آنرا انجام دهیم. حتی اگر بعدها متوجه شویم که اشتباه میکردیم بهتر از این است که یک عمر حسرت بخوریم که جرا از فرصتی که داشتیم استفاده نکردیم. فرصتی که دیگر قابل جبران نیست.
5- گاهی اوقات افراد به علت بیماری یا نقص عضوی که دارند حاضر به ازدواج نیستند.
زمانی که از این افراد علت ازدواج نکردنشان را میپرسیم اینگونه پاسخ میدهند: نمیخواهم فرد دیگری را در گیر مشکلاتم کنم. در صورتی که واقعیت چیز دیگری است. همانطور که در قسمتهای قبل (دلایل نادرست ازدواج) گفتیم که نباید از روی ترحم ازدواج کرد.
در واقع این افراد دوست ندارند که دیگران از روی ترحم و دلسوزی با آنها ازدواج کنند. این افراد خود را با کار یا تحصیل علم یا هنر مشغول می کنند و اکثراً در این زمینهها انسانهای موفقی هستند. در پاسخ به اینگونه افراد باید گفت: که افراد زیادی هستند که داوطلب ازدواج با آنها هستند. بنابراین باید واقعیت را بپذیرند. اگر اطراف خود را با دقت نگاه کنیم کسانی را خواهیم یافت که با داشتن بیماری یا نقص عضو زندگی خوبی دارند. مثلاً بعد از جنگ تحمیلی افراد بسیاری دچار آسیب جسمانی شدند ( این جانبازان نزد مردم کشور ما قابل احترام و با ارزش هستند) و دختران با ایمانی با این افراد ازدواج کردند. و زندگی شاد و سالمی دارند. توصیه من به افرادی که نقص جسمانی را مانع ازدواجشان میدانند، این است که: شما پیشنهاد ازدواج خود را به فرد موردنظر بدهید آنگاه به او اجازه دهید تا در این مورد فکر کند اگر پاسخ او منفی بود شما چیزی از دست ندادهاید و باز فرصت دارید تا انتخاب کنید و اگر پاسخ مثبت بود برای اینکه مطمئن شوید آیا آن فرد از روی احساسات یا ترحم و دلسوزی پیشنهاد شما را پذیرفته است یا خیر، بهتر است برای چند ماه با او در ارتباط باشید و او را با مشکلات و مسائلی که بیماری یا نقص عضو شما بوجود میآورد آشنا کنید تا او بداند در آینده با چه مسائلی روبرو خواهد بود و پس از پایان (مثلاً سه ماه یا بیشتر) نظر قطعی او را بخواهید. البته در طی این مدت نه تنها مشکلات بلکه توانمندیهای خود را نیز به او نشان دهید و در پایان تصمیمگیری را به عهده او بگذارید. در هر صورت هیچ کس نمیتواند ضمانت کند که همسرش تا پایان عمر با او خواهد بود. حتی کسانی که از لحاظ جسمی سالم هستند ممکن است بعد از مدتی از هم جدا شوند.
من فکر می کنم حتی کسانی که به بیمار ایدز (HIV) مبتلا هستند با مشورت پزشک خود میتوانند با کسانی که همین بیماری را دارند ازدواج کنند. زندگی یعنی حرکت، بنابراین نباید هیچ گاه نا امید بود. شاد باشیم و از لحظات خود به بهترین نحوه، استفاده کنیم. اگر از کسی کینهای به دل داریم آن فرد را ببخشم .چون زمانی که ما از کسی نفرت داریم این کینه همچون طناب نامرئی بین ما و آن فرد است بنابراین با گذشت میتوان این طناب را پاره کرد و آسوده زیست. و راز شاد زیستن در امنیت و آرامش خاطر است.
ملاکهای انتخاب همسر:
1- تدین
2- اخلاق نیک
3- شرافت خانوادگی
4- عقل
5- سلامت جسم و روح
6- زیبایی
7- علم و سواد
8- کفو همدیگر بودن
چه کسی را به همسری برگزینیم؟
بیشترین مشکلاتی که در «زندگی خانوادگی» به وجود میآید، به خاطر این است که دختر و پسر در اینجا به خطا رفتهاند و همسر متناسب با خود را انتخاب نکردهاند.
معیارها و ملاکها و خصوصیات و صفاتی که در انتخاب همسر باید در نظر گرفته شود، دو نوع است:
الف) آنهایی که رکن و اساسند و برای یک زندگی سعادتمند حتماً لازمند.
ب) آنهایی که شرط کمال هستند و برای بهتر و کاملتر شدن زندگیاند و بیشتر به سلیقه و موقعیت افراد بستگی دارند.
اول- تدین ( از ارکان اساسی و حتمی)
انسانی که دین ندارد، هیچ ندارد، هر چه هم داشته باشد، هیچ محسوب میشود. انسان دیندار، هرگز نمیتواند با همسر بیدین، کنار بیاید و با هم زندگی سعادتمندانهای داشته باشند. انسان متدین، ممکن است بتواند نقصهای دیگر همسرش را تحمل کند اما بی دینی او را هرگز نمی تواند تحمل نماید.
از ثمرههای تدین می توان به موارد زیر اشاره کرد.
الف) عفت، ب) حجاب، ج) نجابت، د) حیا
انسان به هر اندازه که عفیف و نجیب و پاک باشد، به همان اندازه «متدین» است. هر چند که خودش متوجه نبوده و متعقد به دین نباشد. عفت و نجابت و پاکی و اصولاً هر صفت و خصوصیتی که کمال محسوب شود، جزئی از دین است.
دوم- اخلاق نیک (ویژگی اساسی و حتمی برای طرفین)
منظور از «اخلاق نیک» تنها «خندهرویی و خوش خلقی اصطلاحی» نیست، زیرا خندیدن و . . . . در بعضی از مواقع ، نه تنها مطابق اخلاق نیست، بلکه ضد اخلاق است. بلکه منظور از اخلاق نیک، «صفات و خلق و خوهای پسندیده در نظر عقل و شرع» میباشد.
پیامبر اکرم (ص) میفرماید: با کسی که اخلاق و دینش مورد پسند باشد، ازدواج انجام دهید و اگر چنین نکنید، فتنه و فساد بزرگی در زمین بوجود خواهد آمد.
بدزبانی، زبان درازی، نیش زدن با زبان، بی ادبانه و بی پروا سخن گفتن و فحش دادن از نمونههای برجستة «بداخلاقی» است. و خوش زبانی، نرم خوی در سخن و مؤدبانه سخن گفتن، از نشانه بارز «خوش اخلاقی» میباشد.
«حسادت» از نشانههای مهم « اخلاق بد» است و «بزرگواری» از نمونههای برجستة «اخلاق پسندیده» است.
زندگی با انسان «کج خلق» بسار مشکل است و زندگی با افراد «خوش خلق» و «خوش برخورد» به انسان نشاط و امید میدهد. خوش خلقی یکی از نشانههای «ایمان» است بدخلقی، از نمونههای «ضعف ایمان».
لجاجت و دورنگی، لطمههای سنگینی به زندگی خانوادگی وارد میکند.
(مظاهری/ جوانان و انتخاب همسر)
از حضرت محمد (ص) در مور نشانههای مؤمن سؤال کردند حضرت فرمود: نشانههای مؤمن این است که رئوف است و می فهمد و حیا دارد. از حضرت علی (ع) پرسیدند. نشانههای مؤمن چیست؟ حضرت فرمودند: نشانة مؤمن این است که نگاه میکند آنچه خدا از حق و حقیقت به او واجب کرده، دنباله رو آن میشود و نگاه میکند به آنچه با حق مخالف است، از آن دوری می جوید اگر چه باطل با او فامیل نزدیک باشد بنابراین فرد مؤمن مهربان رئوف و با معرفت است، شرم و حیا دارد وحق جو است و نسبت به باطل بیزار است. اگر فردی را که ما برای زندگی مشترک در نظر گرفتیم دارای این صفات باشد.
- دیگر حق همسر را پایمان نخواهد کرد.
- نسبت به همسر، دلسوز خواهد بود.
- در اختلافهای خانوادگی هنگامی که متوجه اشتباهش شد عذرخواهی خواهد کرد چرا که قرار است دنباله رو حق و حقیقت باشد.
- دیگر زحمات همسر را نایده نمیگیرد زیرا که فهم و شعور و معرفت دارد.
- از حرفهای رکیک و زننده و همچنین کارهای بد و ناپسند دوری خواهد کرد چون شخص با حیایی است.
اصولاً شخص بد اخلاق، حداقل یک کمبود در خود احساس میکند. و به همین علت، خود را نسبت به دیگران ناقص تلقی کرده و به مرور زمان و با فکرهای ناصحیحی که در مقایسه خود با دیگران می نماید اعصاب و روانش دچار تزلزل شدید شده تاجایی که تحمل شنیدن و یا دیدن کوچکترین رفتار متضاد با ایده و روش خود ندارد و به همین خاطر ظرفیتاش پرگشته و عکس العمل نشان میدهد و این عکس العمل حربهای است که در حقیقت برای پیرو نمودن دیگران به کار می بندد و از این رو شما تا از او اطاعت می کنید، داد و فریادی از او نمیشنوید اما هنگامی که کارها بر خلاف آنچه او می خواهد اتفاق افتاده باشد و یا بخواهد اتفاق بیفتد، این قشقرق را به پا خواهد کرد.
(اسداللهی فرد/ گفتنیهای ازدواج)
سوم- شرافت خانوادگی (شرط اساسی و حتمی برای طرفین)
منظور از «شرافیت خانوادگی» شهرت و ثروت و موقعیت اجتماعی نیست، بلکه منظور «نجابت و پاکی و تدین و . . . . » است.
ازدواج با یک فرد، مساوی است با پیوند با یک خانواده و فامیل و نسل!
در مسأله « انتخاب همسر» معقول نیست که انسان بگوید: « من میخواهم با خود این فرد ازدواج کنم و کاری به خانواده و فامیل او ندارم. . . . »زیرا ؛ این فرد جزئی از همان خانواده و فامیل است و مسلم است که بسیاری از صفات اخلاقی، روحی، عقلی و جسمی آن خانواده و فامیل، از راه وراثت و تربیت و محیط عادات به این فرد منتقل شده است. اگر تو با آنان کار نداشته باشی، آنان با تو کار دارند! هرگز نمیتوانی همسرت را از آنان و آنان را از همسرت جدا کنی. خودت هم نمی توانی رابطهات را با آنان قطع کنی. یک عمر باید با آنها معاشرت و زندگی نمایی. اگر خانواده و خویشان همسر، ناباب و فاسد باشند، انسان را «زجر کش» می کنند و از دخالتهای آنان در زندگی و از ارتباط با آنان نمیشود بکلی جلوگیری کرد.
بدنامی یا خوشنامی آنان، تا آخر عمر همراه انسان است و در زندگی تأثیر می گذارد، تحمل بدنامی آنان، بسیار مشکل خواهد بود. صفات و خصوصیات آنان، در فرزندان آینده، تأثیر دارد. البته «استثناء» نیز وجود دارد یعنی از خانواده بد، گاهی فرزندان شایسته و خوب بیرون می آیند اما بدون تردید او آثاری از آن ریشة مشترک، را در وجودش دارد. که ممکن است در مواقع و حالا «عادی» ظاهر نشود.
(مظاهری/ جوانان و انتخاب همسر)
چهارم- عقل( شرط اساسی برای طرفین)
برای ایجاد «زندگی سعادتمندانه» ، به «عقل و فهم سالم » نیاز است.
امام علی (ع) میفرماید: بپرهیزید از ازدواج با احمق! زیرا مصاحبت و زندگی با او بلا است و فرزندانش نیز تباه می شوند.
توجه: ممکن است انسانی «با سواد» باشد اما «عاقل» نباشد. و یا عاقل باشد اما با سواد نباشد.
یعنی «با سواد بودن» مساوی با «عاقل بودن»« نیست؛ همانگونه که عاقل بودن نیز مساوی با با سواد بودن نمیباشد. البته «علم» و «عقل» بر یکدیگر تأثیر دارند اما عین هم نیستند. البته بعضی از زرنگیها و زد و بندها و حیله گیریها را نباید به حساب عقل گذارد و انجام دهندة آنها را عاقل نامید.
پنجم- سلامت جسم و روح
اسلام از ازدواج با بعضی از بیماران، نهی فرموده است: مانند بیمارانی که دارای بیماریهایی از قبیل جزام، جنون و برص باشند. همانطور که قبلاً هم اشاره شد بعضی از بیماریهای جسمی و روانی، اهمیت چندانی ندارند و مانع انجام وظایف همسری نشده و لطمهای به زندگی نمی زنند و می توان آنها را تحمل کرد و یا با معالجه و مراقبت، درمان و برطرف نمود.
ششم – زیبایی:
«زیبایی » یک امتیاز است و در شیرینی و سعادت «زندگی زناشویی» تأثیر بسزایی دارد. دو انسان که میخواهند به عنوان همسر و یاور، کانونی سعادتمندانه تشکیل دهند و تا پایان عمر در کنار هم با صفا و صمیمیت و عشق و محبت زندگی کنند. لازم است یکدیگر را از هر جهت دوست داشته باشند و از اندام و چهره و شکل ظاهری هم خوششان بیاید.
زیبایی، یک معیار و اندازه معین و «قانون استاندارد» ندارد که بشود افراد را با آن سنجید، بلکه- تا حدودی به سلیقة افراد بستگی دارد. حتی ممکن است فردی در نظر کسی زیبا باشد و در نظر دیگری زشت.
زیبایی، یک خصوصیت نسبی است و لازم نیست که در حد عالی باشد، بلکه مهم آن است که دو همسر، یکدیگر را بپسندند و از هم خوششان بیاید و دلخواه هم باشند.و کسی که تدین و ایمان و عفت و ارزشهای اصیل و حقیقی را زیر بنای زندگی قرار داد و «زیبایی» را به عنوان یک «امتیاز کلی» در کنار آنها به حساب آورد، گذشت زمان نمیتواند آن زندگی را فرسوده کند. زیرا خدای مهربان، به پاداش تدین همسران با ایمان، چنان محبت و اشتیاق شدیدی در قلبهای پاک آنان قرار میدهد. که هیچ عاملی حتی سپری شدن دوران جوانی و شادابی، نمیتواند آن را سرد و کرده از بین ببرد.
بنابراین پیوندی که بر اساس ارزشهای الهی پدید آمده باشد «پیوندی جاودانه» است و پیوندی که چنین نباشد «ناپایدار» خواهد بود.
(مظاهری/ جوانان و انتخاب همسر)
هفتم- علم و سواد
این «ویژگی» در امر «انتخاب همسر» و زندگی مشترک، مورد توجه است و امتیازی برای همسر شایسته محسوب میشود و در تکامل و رشد زندگی و انجام وظایف همسری و تربیت فرزند و . . . . تأثیر نیکویی دارد. اما این خصومت نیز (مانند زیبایی) «شرط کمال» است نه « رکن و اساس» و باید در کنار صفات و معیارهای اصلی و اساسی بررسی شود نه مستقل.
علم بدون تعهد و ایمان همیشه مضر است، همانند «زیبایی» بدون ایمان و عفت.
هشتم – کفو همدیگر بودن (همتایی، سنخیت، تناسب)
ازدواج نوعی «ترکیب بین دو انسان و دو خانواده» است. زندگی مشترک یک «پدیدة مرکب» است که اجزاء اصلی و اساسی آن «زن و مرد» میباشند. هر قدر بین این دو عنصر، همانگی، همفکری تناسب و سنخیت روحی و اخلاقی و جسمی باشد، این «ترکیب» استوارتر، مستحکمتر، پرثمرتر، شیرینتر، لذت بخشتر و جاودانه تر خواهد بود؛ و هر چه این تناسب و هماهنگی کمتر باشد، زندگی سستتر، تلختر ، کم ثمرتر و ناپایدارتر خواهد بود.
موارد همتایی و تناسب دختر و پسر:
1) همتایی دینی و ایمانی: هر چه به هم نزدیکتر باشند و فاصله کمتر باشد، بهتر است. انسان مؤمن، اگر با همسری بی ایمان ازدواج کند و نتواند او را متدین نماید، یا باید همرنگ او شده و بی دین شود و یا در برابر او مقاومت کند و دائماً نزاع و زد و خورد داشته باشد. البته استثناءهایی وجود دارد اما ما مطالب را بر مبنای «اکثر» افراد بیان می کنیم.
2) همتایی و همگانی فرهنگی و فکری: زوجین در بسیاری از مسائل، تصمیم مشترک و یکسان گرفته و بر مبنای آن عمل کننده و در نشیب و فرازهای زندگی، یاور هم باشند و فرزندانشان را بر اساس یک طرح هماهنگ تربیت کنند. این عمل جز با داشتن فرهنگ مشترک و هماهنگ تقریباً غیر ممکن است.
3) همتایی اخلاقی: ممکن است دو نفر از نظر «تدین و ایمان» در مقام بالایی باشند اما از جهت اخلاقی با هم تفاهم نداشته باشند و به اصطلاح «اخلاقشان با هم جور در نیاید» بنابراین در زندگی دچار مشکل خواهند شد.
4) هم سطح بودن در تحصیلات: بهتر آن است که زن و شوهر از نظر معلومات و تحصیلات علمی، خیلی با هم فاصله نداشته باشند تا تفاهم بیشتری در زندگیشان وجود داشته باشد.
5) همتایی جسمی و جنسی: مسائل جنسی، یکی از ارکان اصلی و بنیادین «زندگی زناشویی» است. «اشباع و ارضاء و رضایت جنیس» زن و شوهر از هم، تأثیر مثبتی در موفقیت زندگی شان دارد همانگونه که «عدم اشباع و نارضایتی» آنان، تأثیر مخرب و خطرناکی بر کل زندگی باقی میگذارد. اگر یک همسر، از نظر جسمی و جنسی، قوی و «گرم مزاج» و دیگری ضعیف و «سرد مزاج» باشد، در بسیاری از امــور زندگی شان خلل وارد میشود و احتمال فساد و انحراف، بسـیار قوی است.
6) تناسب در زیبایی: توجه به توازن و تناسب میان دو همسر در زیبایی صورت و اندام و قیافه ظاهری نیز لازم است.
7) تناسب سنی: تفاوت سن بلوغ جنسی در دختر و پسر، یک امر طبیعی است. پسر، 4 سال دیرتر از دختر به بلوغ جنسی میرسد، پس خوب است که تفاوت سن آنان در امر ازدواج نیز همین مقدار باشد. البته در بخش دوم این تحقیق بطور کی در این مورد توضیح داده شده است.
8) تناسب مالی: قاعدة عامی در این مورد این است که، صلاح نیست که دختر و پسرها و خانواده هایشان از نظر مالی و ثروت تفاوت زیادی داشته باشند. زیرا ممکن است موجب تکبر و غرور یک طرف و حقارت طرف دیگر شود.
9) تناسب خانوادگی: ازدواج با یک فرد مساوی است با پیوند با یک خانواده و فامیل و نسل در قسمتهای قبلی توضیح داده شده است.
10) تناسب سیاسی: اگر زوجین به مسائل سیاسی اهمیت دهند باید این مورد توجه کنند که، از دو گروه مخالف نباشند و اگر نه مشکلی پیش نمی آید.
11) تناسب اجتماعی: کسی که اهل علم و تحقیق و پژوهش است و می خواهد عمر و زندگیاش را در راستای مسائل علمی و تحقیقی بگذراند و بافت زندگی اجتماعی و خانوادگیاش این گونه بافتی است و روحیه اش یک روحیة کاوشگرانه میباشد، هرگز نباید با فرد و خانوادهای وصلت کند که روحیه اجتماعی شان یک روحیه اشرافی است و اهل خوشگذرانی، مهمانیهای رویایی و . . . هستند. البته تفریح و سرگرمی در حد اعتدال برای کسی که اهل تحقیق است نیز لازم است اما عیش و نوش، مهمانی آنچنانی و . . . . چیز دیگری است.
12) همتایی و تناسب در آینده را نیز تا حد ممکن باید در نظر گرفت، از بررسی وضعیت خانواده و رفتار و اخلاق افراد، می توان تا حد زیادی، آیندهشان را پیش بینی کرد دختر و پسر قبل از ازدواج، هدفها و ایده ها و طرح های ذهنی و «احتمال تغییرات» در زندگی آیندهشان را به یکدیگر بگویند. زیرا اگر همسران، اهداف و برنامههای آینده یکدیگر را قبل از ازدواج بدانند یا می پذیرند خود را برای همراهی و تحمل آماده میکنند و یا نمی پذیرند و رد می کنند و مساله منتفی میشود. اما اگر ندانند و نفهمند، در آینده که با آنها مواجه میشوند، ممکن است قبول نکنند و نتوانند تحمل کنند و آنگاه گرفتاری پیش میآید و کار به نزاع و دعوا و . . . . می کشد.
و در آخر مبحث نتیجه میگیریم که :
|
کبوتر با کبوتر باز با باز |
|
کند همجنس با همجنس پرواز! |
(مظاهری/ جوانان و انتخاب همسر)
راههای گزینش همسر:
1) مشورت
2) واسطه و معرف
3) تحقیق
4) فرستادن پیک
5) نوشتن نامه
6) عکس
7) گفتگوی مستقیم
8) دیدن یکدیگر
راه اول- مشورت:
صفات مشاور:
تدین: به انسان بیدین نمیشود اعتماد کرد، انسان متدین، علاوه بر اینکه مورد اعتماد است. قضایا را از دید اسلام مینگرد و مطابق معیارهای اسلامی نظر میدهد. مشاور باید دارای عقل و فهم باشد و نسبت به مسائل انتخاب همسر و ازدواج، آگاهی کافی داشته باشد، یک مشاور خوب باید رأی و عقیده خود را آزادانه و بدون ترس و مصلحت اندیشی غلط، بیان کند، انسانی که «آزادی رأی» نداشته باشد، ممکن است مصلحتهایی را در نظر بگیرد که به زیان مشورت کننده تمام شود، یک مشاور باید دلسوز و خیر خواه و امین و رازدار باشد و . . . . پدر و مادر میتوانند بهترین مشاور برای جوانان باشند و نظرات و تجربیات خود را در اختیار فرزندانشان قرار دهند، اما نظراتشان را بر آنان تحمیل نکنند. البته بعد از گرفتن مشاور نیز در نهایت تصمیم نهایی با خود فرد است.
راه دوم- واسطه و معرف:
واسطه و معرف در امر ازدواج کسی است که: دختر و پسری را میشناسد و آنان را برای ازدواج، به یکدیگر معرفی میکند و یا اینکه: علاوه بر معرفی، در ادامه کار نیز آنان را یاری مینماید و یا اینکه: او معرفی نمیکند، اما جوان یا خانواده و یا بستگانش به او مراجعه کرده و از او میخواهد که فرد مناسبی را برای ازدواج به او معرفی کند و یا در امر انتخاب همسر، راهنمایی و کمکش نماید. این وساطت بسیار مهم است و به هر کسی نمی توان اعتماد کرد.
انواع واسطهها:
1) خیر خواه و آگاه: اینان معیارها را میدانند و راه و رسم این وظیفة مهم را میشناسند و به خوبی از عهدة آن بر می آیند.
2) خیر خواه و اما ناآگاه: اینان نیتشان «خیر» است و می خواهند کاری صواب کنند و به ثواب برسند اما راه و رسم آن را نمیدانند و ممکن است اعتماد به اینان، خسارتبار باشد.
3) افرادی که نیت سوء دارند و غرضهای پلید و منافع خاصی را دنبال می کنند. این افراد نیتشان شر است و عملشان هم شر و جوانان و خانواده باید کاملاً مواظب این شیادان باشند.
راه سوم- تحقیق
1) بررسی احوال و صفات خویشان نزدیک شخص:
بعضی از خصوصیات و صفات، در یک خانواده و فامیل، گسترده است و افراد یک خانواده و فامیل دارای صفاتی مشترکند.
2) تحقیقی از طریق خویشان او
البته نظر خویشان نمیتواند «حجت» باشد چون ممکن است از روی ترس یا مصلحت اندیشی سخن گویند. بنابراین نظر آنها تنها میتواند راهنمایی برای مراحل دیگر تحقیق باشد. مگر این که اطمینان حاصل شود که فرد مورد مشورت انسانی عادل و بی غرض و بی طرف است و واقعیت را کتمان نمیکند.
3) از طریق دوستان نزدیک «او».
همکلاسان، همکاران و دوستان نزدیکی که مدتها با او در تماس و معاشرت و دوستی بوده آنان موارد خوبی برای تحقیقاند البته باید به نکتهای که در مورد خویشاوندان گفته شد در اینجا نیز تفکر کرد.
4) از طریق معلمان و استادان «او».
اینان ممکن است خصوصیات و مطالبی دربارة «او» بدانند که حتی خویشان و دوستان نزدیکش هم ندانند. دربارة اینان مشکل قبلی کمتر وجود دارد، زیرا آنان، نه خویشاوند هستند و نه نیازی به آن گونه مصلحت کاری و کتمان میبینند.
5) تحقیق از طریقی دشمنان «او».
دشمنن شخص، عیبهایش را واضحتر بیان می کنند. البته این هم حجت نیست و اگر عیب و نقصی از «او» بیان کردند، تا از راههای دیگر ثبت نشود، نباید مورد توجه و عمل قرار گیرد.
راه چهارم – فرستادن پیک
دختر و پسر و خانوادهیشان، چند نفر از خویشان و آشنایان را برگزینند و به منزل و مکان فرد مورد نظر بفرستند. قبل از فرستادن « پیکها »به این «مأموریت مهم!»، «دستور کار مأموریت» را برایشان بیان کنند. به این صورت که : معیارها و نقطه نظرهای خود و اموری را که آنان باید مورد توجه قرار دهند، برایشان تشریح کنند. البته پیکها باید عاقل و خیرخواه و امین باشند و همچنین دارای تجربه و معیارهای صحیح، هم جوان و هم سالمند باشند زیرا سالمندان تجربههایی دارند که ممکن جوانان نداشته باشند و جوانان نیز معیارها و بینشهایی دارد که شاید سالمندان فاقد آن باشند. پس از آن که پیک ها از مأموریت بازگشتند، دختر و پسر و خانوادة هایشان، اطلاعات و نظرات را بگیرند و پیرامون آن تفکر و دقت و مشورت کنند و پس از بررسی همة جوانب، برای برداشتن گامهای بعدی تصمیم بگیرند. اطلاعاتی و نظرات پیکها، حکم «راهنما» را دارد، نه حکم «نظر نهایی» راه و امکان وجود اشتباه در نظراتشان نیز هست. در این مرحله نیز، تصمیم گیرنده نهایی، «دختر و پسر» هستند، با بررسی همة جوانب امور.
راه پنجم- نوشتن نامه:
پس از پیمودن راههای قبل، اگر زمینه مساعد بود و دختر و پسر به تصمیم مثبت نزدیک شوند، گام بعدی میتواند «نامه نوشتن» باشد. منظور ما از «نامه نوشتن»، آن «نامه پراکنیهای عاشقانه» که بعضی از افراد انجام میدهند نیست، بلکه منظور این است که: دختر و پسر، با اطلاع خانوده هایشان و با رعایت موازین عفت و شرع نظرات، هدفها، خواستهها و انتظارات خود را از همسر، معیارها و ملاکهای خود، برنامههای آینده خود اخلاق و روحیات خود و از این گونه امور را، محترمانه و بدون خلافگویی و پرده پوشی، بنویسند و بوسیلة «پیکها» برای یکدیگر بفرستند.
راه ششم- عکس:
پس از پیمودن راههای پیشین، اگر نتایج آنها مثبت بود و اگر دختر و پسر یکدیگر را ندیده باشند، دیدن عکسهای یکدیگر میتواند در افزایش شناخت و رسیدن به تصمیم، مؤثر باشد.
باز منظور آن عکس دادنهای «خلاف حیا و عفت» نیست، بلکه باید عکسها بوسیله «پیکهای امین» از افراد خانواده، فرستاده شده و پس از دیدن، باز گردانده شود.
این راه، به هیچ وجه نمیتواند حجت و دلیل نهایی باشد؛ زیرا «عکس» نمیتواند حقیقت درونی شخص را بیان کند؛ حتی نمیتواند قیافة ظاهری را هم به طور کامل نشان دهد. بلکه یک «راهنمای جزئی» است به سوی شناخت و آگاهی کوتاه برای گامهای بعدی.
راه هفتم- گفتگوی مستقیم:
از مهمترین و موثرترین راههای «نقشة راهنما» صحبت و گفتگوی رو در روی دختر و پسر است پس از پیمودن راههای قبلی و مثبت بودن نتایج آن، حتماً لازم و ضروری است که دختر و پسر، «مذاکرة مستقیم» داشته باشند و در فضایی آرام و بدون خوف و فشار از طرف دیگران، مسائل و نظرات خود را بررسی کنند. این گفتگو باید خونسردانه و با آمادگی قبلی باشد. بین تصمیم گفتگو و انجام آن فاصله باشد تا بتوانند خود را آماده کرده و آنچه را میخواهند مطرح کنند، یادداشت نمایند. یکی از فایدههای مهم این گفتگوها این است که: از سخنان شخص و صحبت با او، میتوان مقدار زیادی به مکونونات دروناش پی برد و از احوال و صفاتش آگاه شد. امیرمؤمنان (ع) میفرمایند: «انسان هر چه را در دل و درونش پنهان کند،از لغزشهای زبان و حالتهای چهرهاش آشکار میشود».
پدران و مادران- که سعادت فرزندانشان را میخواهند- باید آنان را در این مسأله مهم یاری کنند و زمینه انجام آن را را فراهم نمایند. و آرامش لازم را برایشان بوجود آورند. مبادا خدای ناخواسته از این کار جلوگیری کرده و تعصب بی جا بخرج دهند. این گفتگو، از نظر اسلام و عقل، پسندیده است بسیار دیدهایم که پدر و مادر دختر، از این گفتگو ممانعت میکنند و این کارشان را به حسب اسلام و غیرت میگذارند، در صورتی که اسلام و غیرت، حکم میکنند که وسائل سعادت و خوشبختی را فراهم کنیم. و این گفتگو، در سعادت و تفاهم بین زن و شوهر، تأثیر بسزایی دارد. متأسفانه عدهای از پدر و مادرها، صحبت کردن دو جوان را به حساب پاسخ مثبت دو طرف میدانند و فکر می کنند که حتماً پاسخ هر دو باید مثبت باشد و اگر یکی از طرفین (دختر یا پسر) پاسخش منفی باشد به شدت با او برخورد میکنند.
دستور کار جلسه:
موضوعات قابل طرح در این گفتگو و مذاکرات، مختلف است؛ زیرا افراد، عقیدهها، آرمانها، هدفها و خواستههایشان باه متفاوت است. اما بعضی از مطالب، عمومی بوده و لازم است مطرح شود و روی آنها مباحثه صورت گیرد، بنابراین بعضی از آنها را بیان میکنیم.
1) بیان خط مشی کلی زندگی آینده:
بیان اینکه زندگی را بر چه مبنایی میخواهند استوار و اداره کنند. مثلاً یک جوان متدین، میخواهد زندگیاش بر اساس قوانین اسلام بنا شود و همسرش نیز باید چنین باشد و در همة امور زندگی، تابع اسلام باشند.
2) گفتگو دربارة اهداف آینده:
بیان هدف هایی که قصد دارند در زندگی آیندهشان دنبال کنند. هدفها و آرمانهای علمی، اخلاقی، اجتماعی، شغلی و . . . . .
3) بیان صادقانه صفات و اخلاق و خصوصیات خود
4) بیان خواستهها و انتظارات طرفین از یکدیگر
5) بیان نظرات خود دربارة چگونگی برخورد و رفتار و رابطه با خانواده و بستگان وخویشان یکدیگر.
6) طرح نظرات خود دربارة شیوة تربیتی فرزندان آینده
7) بیان عیبها و نواقص و بیماریهای خود:
اگر دختر و پسر، بیماری و عیب و نقص دارند، صادقانه و بدون کم و زیاد، به یکدیگر بگویند؛ زیرا:
اولاً: این کار واجب است و پرده پوشی و مخفی کردن عیبها، «تقلب» و «کلاه گذاری» و «خیانت» محسوب میشود و حرام است.
ثانیاً: اگر از اول گفته شود، طرف مقابل ، یا او را با همان عیب می پذیرد و یا رد میکند. اگر پذیرفت، خود را برای تحمل آن آماده میکند و او را انسانی صادق و بیتقلب و با شهامت میبیند و محبتش را به دل میگیرد و خود را در آینده «فریب خورده» احساس نخواهد کرد. اما اگر گفته نشود و بدون آگاهی طرف، وصلت صورت گیرد، در آینده از آن عیب و نقص با خبر خواهد شد و خود را «فریب خورده» و «خسارتکار» و همسر و خانوادة او را «فریبکار و خیانتکار» میبیند و . . . . آنگاه مشکلات فراوانی به بار خواهد آمد. محبت همسر از دلش بیرون میرود و کینة او را به دل میگیرد؛ زیرا انسان نمیتواند فردی «فریبکار» را دوست داشته باشد. اگر همین عیب و ایراد را قبلاً صادقانه به او گفته بودند، ممکن بود بپذیرند. اما حالا مسأله فرق میکند. البته بعضی از عیب ها و بیماریها و اشتباهات گذشته که هیچ ربطی به حقوق همسر و زندگی آینده ندارد میتواند این نشود اما باید در چنین حالتی با مشاوره صحبت کنید.
شروط و خواستههای ناحق را نپذیرید!
گاهی مشاهده میشود که دختر و پسر قبل از ازدواج، شرطها و خواستههایی را برای هم مطرح و بر یکدیگر تحمیل می کنند که ناحق است و طرف را از حقوق مسلم و حتمی خود محروم و از او سلب اختیار میکنند.
این شرطها و خواسته های ناروا را به هیچ وجه نباید پذیرفت. اختیارات و حقوقی را که خداوند به هر کدام از مرد و یا زن داده است. نباید با پذیرفتن شرط، از دست داد. با خود نگویید «فعلاً میپذیریم اما بعداً عمل نمیکنیم.» زیرا پذیرفت شرط تعهد میآورد و مؤمنان باید به شرطهایشان عمل کنند.
راه هشتم- دیدن یکدیگر:
پس از پیمودن راههای قبل، اگر به نتیجة مثبت رسیدند و همة امور را رو براه دیدند و هیچ مانعی سر راه ازدواجشان نبود و در صورتی که دختر و پسر، یکدیگر را نایدده باشند، تصمیم نهائی لازم است همدیگر را کاملاً ببینند. دیدن چهره و قیافة ظاهری، از لازمترین و ضررویترین مسائل این مرحله از «نقشة راهنما» است.
تعریف و توصیف دیگران، هر چند که موثر است، اما کافی نیست؛ بلکه خود دختر و پسر نیز باید ببینند؛ زیرا سلیقه ها متفاوت است. دیدن مقدار کمی از صورت هم کافی نیست، بلکه بطور کامل و واضح و آشکار ببینند، بطوری که هیچ نقطة مبهمی باقی نماند.
مبادا گفته شود:« ما همه چیز را پسندیدهایم و خواستهها و معیارهایمان تأمین است؛ دیگر مهم نیست که قیافه و شکل ظاهری چگونه باشد.
زیرا پسندیدن یا نپسندیدن قیافة ظاهری، میتواند بر تمام نتایج قبلی تأثیر بگذارد. شیوة صحیح در این موضوع این است که: هر گاه خواستگاری بری دختر آمد، باید مقدمات و راههای بدست آوردن شناخت، مانند تحقیق، مشورت، فرستادن پیک و . . . . طی شود و همة جوانب کار سنجیده و بررسی گردد. آنگاه اگر معلوم شد که پسر قصد سوء استفاده ندارد و دختر و پسر کفوء هم هستند و منافعی سر راه ازدواجشان نیست و احتمال وصلت و ازدواج، قوی است؛ زمان «دیدن کامل» به عنوان مرحلة نهایی تصمیم و گزینش، انجام گیرد. است.
مردی از امام صادق (ع) پرسید: آیا مردی که قصد دارد با زنی ازدواج کند، میتواند به گیسوان و زیبائیهایش نگاه کند؟ امام (ع) فرمودند: اگر قصد سوء استفاده نداشته باشد (واقعاً به قصد پسندیدن برای ازدواج باشد) هیچ اشکالی ندارد.
استخاره:
هر گاه کسی بخواهد کاری را انجام دهد، اگر خوبی و سلاح آن کار برایش روشن است، باید با استمداد و طلب خیر از خداوند و توکل به او، آن کار را انجام دهد و هیچ برای استخارة مصطلح نیست. و اگر بدی و عدم صلاح آن کار برایش آشکار است. باید آن را ترک کندن و باز هم هیچ جایی برای استخاره وجود ندارد. اما اگر پس از تفکر و تحقیق و مشورت و پیمودن تمام راههای ممکن، باز هم راه به جایی نبرد و «حیران» بر سر «دوراهی» درماند و عقربة اندیشه و تصمیمش روی 50% مانده و به هیچ طرفی تمایل پیدا نکرد و آن کار هم به گونهای است که نمیشود به حال خود رهایش کرد، بلکه باید تکلیف آن را روشن نمود. . . . . . . آنگاه نوبت به «استخارة معروف» میرسد؟
به علاوه ، این استخاره ، هیچ گونه «تکلیف شرعی و عقلیای» معین نمیکند، بلکه انسان را از حیرت و سر دو راهی بیرون میآورد و یکی از دو راه را پیش روی او میگذارد «انجام یا ترک» و این استخاره علاوه بر این که هیچ تکلیفی نمیآورد، هیچ تضمینی هم وجود ندارد که راهی را که نشان داده، صحیح باشد و راه مقابلش غلط. نکته مهم این است که فردی که برایتان استخاره میکند عالم باشد.
(مظاهری/ جوانان و انتخاب همسر)
دوران نامزدی:
از چند جهت لازم است که بین عقد و عروسی فاصلهای باشد:
1) دختری که چندین سال در یک خانواده زندگی کرده و با افراد خانواده بخصوص پدر و مادرش انس شدیدی دارد، و جدایی از آنان برایش سخت است، صلاح نیست که ناگهان او را از خانوادهاش جدا کنند، زیرا از نظر عاطفی به او لطمه وارد می شود. بلکه لازم است برای این جدایی، به تدریج در او آمادگی ایجاد شود.
2) دختر و پسری که تاکنون مسؤولیت زندگی به عهدة پدر و مادر بوده است، آمادگی آن را ندارند که یک مرتبه کل مسئوولیت زندگی را به دوش بگیرند. بلکه فرصتی لازم دارد که خود را برای پذیرش بار مسؤولیت زندگی مشترک آماده کنند.
3) دختر و پسری که تا چندی قبل با هم بیگانه بودهاند، برایشان سخت است که یک مرتبه و بدون مقدمه در کنار هم قرار گیرند و با هم زندگی مستقل را شروع کنند لازم است مدتی بگذرد تا با هم انس بگیرند و آماده زندگی با هم باشند.
4) ممکن است دختر و پسر، بنا به دلائلی- مانند ادامة تحصیل یا سربازی- آمادگی زندگی مشترک و مستقل را نداشته باشند، اما آمادگی نامزدی را داشته باشند. پس، نامزد میشوند تا هنگامی که آن موانع برطرف شد، عروسی کنند.
5) والدین دختر و پسر نیز برای عروسی عزیرانشان، احتیاج به آمادگی دارند. دوران نامزدی، فرصت لازم را برای این آمادگی، در اختیارشان می گذارد و . . . .
فایدههای دوران نامزدی و وظایف دختر و پسر در این دوران:
1) افزایش شناخت نسبت به یکدیگر، برای تفاهم بیشتر،
هر چند که دختر و پسر ، در مرحلة گزینش، باید شناخت کافی نسبت به هم پیدا کرده باشند اما علاوه بر آن شناخت، باید در دوران نامزدی، آشنایی ملموستر و محسوستر و بیشتری از یکدیگر پیدا کنند و بار و حیات و اخلاق و دیدگاههای هم بیشتر آشنا شوند.
2) اصلاح و تربیت:
اگر کسی صفت و خصوصیتی را در نامزدش مشاهده کند که مورد پسندش نباشد و بخواهد آن را برطرف و یا اصلاح کند و یا صفت وحالتی را در او ایجاد کند. بهترین دوران برای این «اصلاح و تغییر و تربیت» دوران نامزدی است. چون هنوز روابطشان عادی نشده و نسبت به هم احترام و محبت خاصی قائلند، در نتیجة: پذیرششان از همدیگر بیشتر است و زمینة تحول و تغییر و اصلاح و مساعدتر است.
3) افزایش محبت:
یکی از شرطهای مهم و اصلی سعادت در زندگی زناشویی «محبت» است. و زمینة آن باید قبل از عقد فراهم شده باشد. اما دوران نامزدی، بهترین فرصت است برای افزایش و تحکیم محبت. رفتار و گفتار و تمام اعمال نامزدها، در افزایش محبت و یا کاهش آن، مؤثر است.
بنابراین، دختر و پسر باید کاملاً مواظب اعمال خود باشند و از هر عمل پسندیدهای که باعث افزیش محبت میشود، کوتاهی نکنند و از کارهایی که موجب دلسردی و کاهش محبت می شود، اجتناب کنند.
4) ایجاد امید نسبت به زندگی آینده
«امید» نیز نقش مهمی در سعادت زندگی مشترک دارد. نامزدها باید از ایجاد و تقویت امید در دلهای یکدیگر کوتاهی نکنند، با سخنان پر امید و رفتار متین و مطمئن میتوانند این کار را انجام دهند.
5) پایه ریزی استقلال زندگی آینده:
دختر و پسر – معمولاً قبل از ازدواج، وابسته به زندگی پدر و مادر هستند، که باید این «وابستگی» تبدیل به «استقلال» گردد. دوران نامزدی، فرصت مناسبی برای پی ریزی این استقلال است. نامزدها باید برای آینده، طرح و برنامه بریزند، اهداف و دورنماها وافقهای زندگی آینده را ترسیم نمایند و راههای وصول به آنها را بررسی کنند.
6) بها دادن به احساسات و عواطف همدیگر:
نامزدها باید مواظف عواطف و احساسات یکدیگر باشند و به آنها بها و جواب مناسب دهند. بعضی از نامزدها، به عواطف و احساسات لطیف نامزدیشان، بهای لازم را نمیدهند و به او «بیاعتنایی» میکنند و خیال میکند این کارشان باعث عزیزتر شدنشان میشود و حال آنکه کاملاً برعکس است و چنین رفتاری باعث جریحهدار شدن عواطف نامزدشان می شود و در نتیجه کینة او را به دل میگیرد و ممکن است لطمههای سنگینی به زندگی شان بزند.
دختر باید سنگین و متکبر باشد. اما در مقابل نامحرمان، نه در برخورد با نامزد شرعیاش! دختران متدین و با عفت بدانند که این کارها، لازمة تدین و عفت نیست بلکه حرام است. معنا ندارد که دختر، در مقابل نامزدش که به او محرم است و در حقیقت شوهر اوست، خود را مخفی کند.
7) هدیه دادن:
«هدیه» در جلب دلها و افزایش محبت، نقش عجیبی دارد. لازم نیست که هدیه، گرانقیمت باشد، بکله لازم است زیبا و مورد علاقة طرف باشد و مهمتر آنکه: ظریفانه داده شود! هدیه دادن، ظرافت و سلیقة خاصی را میطلبد!
این هم فراموش نشود که: هدیه دادن باید از دو طرف باشد، نه اینکه فقط پسر به دختر یا دختر به پسر بدهد.
8) نامه نگاریهای محبت آمیز:
نوشتن نامههای عاشقانه و پر محبت و با صفا، تأثیر نیکویی در افزایش محبت و استحکام رابطة بین نامزدها دارد. حتی اگر دو نامزد به هم نزدیک باشند و همیشه یکدیگر را ببینند، باز هم نوشتن نامه تأثیر خوبی را دارد. همسرانی را میشناسیم که پس از گذشت سالها از زمان ازدواجشان، هنوز نامههای دوران نامزدی را نگه داشته و مطالعه میکنند و برایشان خاطره انگیر
| دسته بندی | پزشکی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 24 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 38 |
با توجه به اهمیت فوق العاده مننژیت در طب کودکان و با نظر به این که بسیاری از تست های تشخیصی در دسترس در مملکت ما فاصله زیادی تا رسیدن به استانداردهای جهانی دارند ما برآن شدیم که ابتدا ارزش تشخیصی هر یک از علایم بالینی مننژیت را ارزیابی کنیم و شایعترین تظاهرات مننژیت را در مملکت خود شناسائی کنیم. سپس ارزش تشخیصی تست های آزمایشگاهی را در بیمارانی که مننژیت آنها به اثبات رسیده است مورد ارزیابی قرار دهیم.
به این منظور طی یک تحقیق توصیفی پرونده 122 کودک را که از ابتدا سال 79 تا آخر سال 82 با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان فاطمی- سهامیه قم بستری و درمان شده بودند را بررسی نمودیم.
برای سهولت کار چک لیست تهیه کردیم که در آن بر متغیرهایی مانند سن، جنس، علامت مراجعه، یافته آزمایشگاهی خون و CSF تایید و تاکید شده بود. یافتههای آزمایشگاهی مورد نظر شامل: تعداد WBC خون هنگام مراجعه، قند خون، BUN و Cr خون، Na+ و K+ خون، B/C و در مورد CSF هم شامل: تعداد WBC، میزان پروتئین و گلوکز خون و کشت بود. البته به رنگ آمیزی CSF هم دقتی داشتیم اما جزء اهداف نبود.
فصل اول: معرفی پژوهش
مقدمه:
مننژیت عبارت است از التهاب لپتومننژ ( نرم شامه + عنکبوتیه )
علل ایجاد کننده مننژیت باکتریال:
2ماه اول زندگی: استرپتوکوک گروه B، با سیل های گرم منفی روده ای نظیر E.coli، لیستریا مونوسیتوژن و گاهاً هموفیلوس انفولونزا تیپ b.
2 ماهگی تا 12 سالگی : پنوموکوک. ، مننگوکوک، هموفیلوس انفلونزاتیپ b
( هموفیلوس انفلونزاتیپ b در کودکان زیر 4 سال شایعترین علت ایجاد کننده مننژیت باکتریال بود که بعد از کاربرد واکسن کاهش قابل توجهی پیدا کرده است ).
در کودکان با نقص ایمنی یا نقص آناتومیکی: سودوموناس، استاف اورئوس، استاف کواگولاز منفی، سالمونلا، لیستریا مونوسیتوژن.
در شکستگی سینوس ها و قاعده جمجمه: پنوموکوک
در آسیب های نافذ جمجمه و اعمال جراحی مغز و اعصاب: استافیلوکوک.
درشنت های بطنی _ صفاقی : استافیلوکوک اورئوس و باکتری های روده ای.
از نظر اپیدمیولوژی: مننژیت باکتریال در فصول زمستان و بهار شایعتر بوده، در پسران بیشتر از دختران است و اکثراً بین دو ماهگی تا دوازده سالگی رخ می دهد.
از نظر راه های انتشار اولین رتبه انتشار هماتوژن است بعد تلقیح مستقیم عفونت به CNS و در نهایت انتقال عفونت از یک کانون عفونی مجاور مانند عفونت های پارامننژیال ( مثل سینوزیت، ماستوئیدیت، آمپیم سابدورال و آبسه اپیدورال ).
یکسری عوامل وجود دارند که مستعد کننده ایجاد مننژیت باکتریال در فرد می باشند که شامل: نقایص سیستم ایمنی، انتقال عملکردی طحال، نقایص آناتومیکی در دستگاه عصبی، فیستول در گوش میانی و داخلی، شکستگی جمجمه ای یا سینوس های پارانازال، شنت گذاری مغزی.
علائم بالینی در رده های سنی مختلف می توانند متفاوت باشد:
- در شیر خواران علائم غیر اختصاصی و شامل گریه شدید، تحریک پذیری،
بی اشتهایی، استفراغ، لتارژی و فونتانل پر، میالژی و تب است.
- در کوکان و بالغین علائم شایع عبارتند از: سر درد، فتوفوبی، سفتی گردن، استفراغ، تغییر سطح هوشیاری و تب.
تشخیص بر اساس علایم بالینی، آزمایش خون و بررسی فاکتورهای مختلف و در نهایت LP و بررسی CSF می باشد.
در CSF شمارش و افتراق سلولی، میزان پروتئین، میزان گلوکز بررسی می شود و
رنگ آمیزی گرم، کشت باکتری و در موارد مشکوک به کریپتوکوکوس انجام کشت قارچ و تست های آگلوتیناسیون و لاتکس جهت بررسی آنتی ژن های پلی ساکاریدی باکتریهای کپسولدار انجام می شود.
همزمان با LP آزمایشات CBC Diff، قند خون، BUN، Creatinin، الکترولیت های سرم، کشت خون و SG ادرار انجام می شود.
در مننژیت ثانیه ها و دقیقه ها از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است و بایستی در کمترین زمان ممکن به تشخیص رسید و هر چه زودتر درمان را شروع نمود. در یک بیمار پس از تشخیص بالینی مننژیت و یا شک زیاد به آن و بررسی اجمالی از نظر منشاء احتمالی عفونت ( گوش، سینوس ها، بیماری ادراری، پوست … ) بایستی در صورت عدم وجود علائم و نشانه های عصبی موضعی و ادم پاپی بلافاصله اقدام به گرفتن مایع مغزی نخاعی نمود. اما اگر اختلال عصبی وجود داشته باشد ابتدا بایستی جهت رد ضایعات فضا گیر مغز CT. Scan به عمل آمده و در صورت منفی بودن آنگاه اقدام به LP نمود. با توجه به اهمیت فوق العاده مننژیت در طب کودکان و نقش کلیدی که تست های تشخیصی در شناسایی این بیماری مهلک دارند و با نظر به این که بسیاری از تست های تشخیصی در دسترس در مملکت ما فاصله زیادی تا رسیدن به استاندارد های جهانی دارند ( مثلاً در مننژیت های اطفال به ندرت کشت CSF نتیجه قابل قبولی بدست می دهد ) ما بر آن شدیم که ابتدا ارزش تشخیصی هر یک از علایم بالینی مننژیت را ارزیابی کنیم و شایعترین تظاهرات مننژیت را در مملکت خود شناسائی کنیم. پس ارزش تشخیص تست های تشخیصی آزمایشگاهی را در بیمارانی که مننژیت آنها به اثبات رسیده است مورد ارزیابی قرار دهیم و بطور خلاصه برای یک طبیب ایرانی روشن نماییم که تا چه حد می تواند به علائم بیمار اعتماد کند و تا چه حد می تواند به نتایج آزمایشگاهی اعتماد کند.
همچنین در قسمت دیگری از این طرح اجرام شایع در گیر کننده CNS ( بصورت مننژیت ) مشخص خواهند شد که این مسئله کمک شایانی به نحوه انتخاب درمان تجربی در این بیماران خواهد نمود.
عوارض مننژیت بدو گروه ناپایدار و پایدار تقسیم می شوند:
عوارض ناپایدار شامل: افیوژن ساب دورال، سندرم ترشح نامناسب ADH، تب طول کشیده. عوارض پایدار شامل: اختلالات نورولوژیک، عقب ماندگی ذهنی، تشنج، تأخیر در یادگیری، اختلال دید، اختلال رفتاری.
اهداف پژوهش:
1- تعیین توزیع فراوانی سنی در کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی _ سهامیه قم در سال های 82-79.
2- تعیین فراوانی جنسی در کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی _ سهامیه قم در سال های 82-79.
3- تعیین فراوانی علت مراجعه به بیمارستان در کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی _ سهامیه قم در سال های 82-79.
4- تعیین توزیع فراوانی قندخون در کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی _ سهامیه قم در سال های 82-79.
5- تعیین توزیع فراوانی لکوسیت های خون در کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی _ سهامیه قم در سال های 82-79.
6- تعیین توزیع فراوانی BUN و Creatinin خون در کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی _ سهامیه قم در سال های 82-79.
7- تعیین توزیع فراوانی Na+ و K+ خون در کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی _ سهامیه قم در سال های 82-79.
8- تعیین فراوانی Blood Culture مثبت در کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی _ سهامیه قم در سال های 82-79.
9- تعیین توزیع فراوانی WBC ( لکوسیت ها ) در CSF در کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی _ سهامیه قم در سال های 82-79.
10- تعیین توزیع فراوانی glc ( گلوکز ) در CSF در کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی _ سهامیه قم در سال های 82-79.
11- تعیین توزیع فراوانی پروتئین CSF در کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی _ سهامیه قم در سال های 82-79.
12- تعیین فراوانی CSF Culture مثبت در کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی _ سهامیه قم در سال های 82-79.
سئوالات پژوهش:
1- توزیع فراوانی سنی در کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی _ سهامیه قم در سال های 82-79 چگونه است؟
2- فراوانی جنسی در کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی _ سهامیه قم در سال های 82-79 چگونه است؟
3- فراونی علت مراجعه به بیمارستان در کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی _ سهامیه قم در سال های 82-79 چگونه است؟
4- توزیع فراوانی قند خون در کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی _ سهامیه قم در سال های 82-79 چگونه است؟
5- توزیع فراوانی لکوسیت های خون در کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی _ سهامیه قم در سال های 82-79 چگونه است؟
6- توزیع فراوانی BUN و Creatinin خون در کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی _ سهامیه قم در سال های 82-79 چگونه است؟
7- توزیع فراوانی Na+ و K+ خون در کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی _ سهامیه قم در سال های 82-79 چگونه است؟
8- فراوانی Blood Culture مثبت در کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی _ سهامیه قم در سال های 82-79 چگونه است؟
9- توزیع فراوانی WBC در CSF در کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی _ سهامیه قم در سال های 82-79 چگونه است؟
10- توزیع فراوانی glc در CSF در کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی _ سهامیه قم در سال های 82-79 چگونه است؟
11- توزیع فراوانی پروتئین CSF در کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی _ سهامیه قم در سال های 82-79 چگونه است؟
12- فراوانی CSF Culture مثبت در کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی _ سهامیه قم در سال های 82-79 چگونه است؟
فصل دوم: متدلوژی ( روش شناسی )
نوع پژوهش:
نوع پژوهش، توصیفی مقطعی ( Cross - Sectional ) می باشد.
روش نمونه گیری:
سرشماری، با مراجعه به بایگانی بیمارستان کودکان فاطمی - سهامیه قم پرونده های کودکان بستری با تشخیص مننژیت باکتریال در سال های 82-79 را جدا نموده و اطلاعات لازم را با استفاده از چک لیست جمع آوری می کنیم.
حجم نمونه:
جامعه آماری با جامعه هدف یکی است.
جامعه پژوهش:
کودکان بستری شده با تشخیص مننژیت باکتریال در بیمارستان کودکان فاطمی - سهامیه قم در سال های 82-79.
متغیرها:
سن، جنس، علت مراجعه، قند خون، تعداد لکوسیت های خون، BUN خون، Cr خون، Na+ خون، K+ خون، Blood Culture مثبت، تعداد لکوسیت های CSF، glc در CSF، Pr در CSF، CSF Culture مثبت.
روش جمع آور اطلاعات:
چک لیست
روش تجزیه و تحلیل اطلاعات:
با جمع آوری اطلاعات و دسته بندی و تفکیک آنها و استفاده از بسته نرم افزاری SPSS اطلاعات مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد.
| دسته بندی | پزشکی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 94 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 97 |
مقدمه
سرویسیت مزمن یافتهای بینهایت شایع است که تمایل دارد محل اتصال اپیتلیوم سنگفرشی- استوانهای را در گردن رحم گرفتار نماید و گاهی با پرخونی، ادم، فیبروز و تغییرات متاپلاستیک همراه میباشد.
این ضایعه اغلب بدون علامت میباشد ولی از آنجائیکه میتواند موجب بروز آندومتریت، سالپنژیت، PID، عوارض دوران بارداری گردد دارای اهمیت میباشد.
ارگانیسمهای شایع مسئول این ضایعه HSV و کلامیدیا میباشند ولی ابتلا به سیفلیس، آمیبیاز و آکتینومایکوزیس نیز بندرت اتفاق میافتد. در بسیاری موارد ارگانیسم خاصی شناسایی نمیشود ولی بنظر میرسد تغییرات پاتولوژیک سلولی در گروهی که مبتلا به علایم بالینی (به صورت ترشحات موکوئیدی- چرکی) بوده و ارگانیسم مشخصی از کشت ترشحات قابل تفکیک است بارزتر میباشد.
پولیپهای آندوسرویکس ضایعات تومورال التهابی بیخطری میباشد که در 5-2 درصد زنان در سنین بلوغ دیده میشوند. این پولیپها اغلب کوچک بوده و از سرویسیتهای مزمن پولیپوئید مشتق میگردند.
این ضایعات به علت ایجاد خونریزی واژینال غیرطبیعی (اغلب به صورت لکهبینی) نیازمند افتراق از ضایعات خطرناکتر میباشند. اپی تلیوم سطح این ضایعات اغلب دچار متاپلازی بوده اما میزان بروز نئوپلازی داخل اپیتلیالی گردن رحم (CIN) در آنها بیش از سایر نواحی طبیعی سرویکس نمیباشد و در اغلب موارد کورتاژ ساده یا برداشتن پولیپها با روشهای جراحی موجب برطرف گردیدن عوارض میشود.
انواع مختلف متاپلازی در گردن رحم رخ میدهد که خصوصیات هر یک از آنها به نوع بافتی که درگیر میباشد مرتبط است.
متاپلازی سنگفرشی شایعترین نوع متاپلازیهای گردن رحم میباشد که در محل اتصال دو اپیتلیوم سنگفرشی و استوانهای، در گردن رحم روی میدهد. انواع دیگر متاپلازیهای گردن رحم عبارتند از متاپلازی ترانزیشنال، متاپلازی لولهای، متاپلازی لولهای- رودهای و متاپلازی رودهای که اولی در اپیتلیوم سنگفرشیی اگزوسرویکس و مابقی در اپیتلیوم غددی آندوسرویکس دیده میشود.
اصطلاح متاپلازی سنگفرشی هنگامی به کار میرود که اپیتلیوم مطبق سنگفرشی جایگزین اپی تلیوم غددی گردیده باشد. این یافته در سرویکس به حدی شایع است که عملاً آنرا یافتهای طبیعی تلقی میکنند تقریباً در تمامی زنان در سنین باروری درجاتی از متاپلازی سنگفرشی دیده میشود. در اغلب موارد این ضایعه بخش سطحی اپیتلیوم را درگیر میکند به نحوی که غدد آندوسرویکس بوسیله سلولهای سنگفرشی پوشانیده میشود، در درجات پیشرفته، اپیتلیوم ناحیه مبتلا از اپیتلیوم اگزوسرویکس غیرقابل افتراق میگردد.
نئوپلازیهای سلولهای سنگفرشی گردن رحم
50 سال قبل کارسینومهای گردن رحم اولین علت مرگ و میر زنان مبتلا به سرطان در اغلب کشورها بودند ولی امروزه میزان مرگ و میر زنان در اثر سرطانهای گردن رحم به دو سوم کاهش یافته و پس از سرطانهای ریه، پستان، کولون، لوزالمعده، تخمدان، غدد لنفاوی و خون در مکان هشتم قرار گرفته است.
این موفقیت به میزان زیادی مرهون ابداع روش Pap smear و سایر روشهای تشخیصی نوین و بکارگیری گسترده آنها در دهههای اخیر میباشد.
نئوپلازی داخل اپتیلیایی گردن رحم (Neoplasia= CIN Cervical Interaepithelial) ضایعه پیش سرطانی گردن رحم میباشد که تقریباً همیشه از محل اتصال اپی تلیوم سنگفرشی- استوانهای گردن رحم (Transformation) مشتق میگردد.
این ضایعه سیری بطئی داشته و برای سالیان متمادی در مراحل غیر تهاجمی باقی میماند در این مدت ریزش سلولهای غیرطبیعی میتواند تنها علامت ضایعه باشد.
مطالعات نشان داده که میزان بروز این ضایعه به میزان چشمگیری با فعالیت جنسی فرد مرتبط میباشد، به نحوی که تقریباً هرگز در میان زنان راهبه دیده نمیشود و ریسک فاکتورهای اصلی ابتلاء به این ضایعه عبارتند از:
1) سن پائین فرد در هنگام شروع فعالیت جنسی
2) داشتن شرکای جنسی متعدد
3) داشتن شریک جنسی مذکری که با شرکای جنسی متعددی در ارتباط بوده باشد.
در این ارتباط امروزه ویروس پاپیلوهای انسانی (HPV) به عنوان مهمترین فاکتور در اونکوژنیسیته ضایعات گردن رحم مطرح میباشد HPV یک DNA ویروس و دارای 60 تیپ مختلف بوده و امروزه به عنوان مسئول بروز طیفی از بیماریهای سرویکس از ضایعات خوش خیم مانند Condyluma acuminatum تا ضایعات بدخیمی همچون کار سینوم سلول سنگفرشی شناخته شده است. این ویروس به روش مقاربتی منتقل گردیده و بافتهای متاپلاستیک را ترجیح میدهد.
از بین 60 نوع مختلف این ویروس ابتلاء به انواع 44, 42, 11, 6 شایعتر بوده ولی به نظر میرسد آلودگی به انواع 31, 16, 18 پرخطرتر بوده و موجب بروز ضایعات درجه بالا (High grade) میگردد. علاوه بر ارتباط مشخص HPV با CIN و تومورهای سلول سنگفرشی امروزه شواهدی دال بر ارتباط این ویروس با سایر نئوپلاسمهای گردن رحم مانند آدنوکارسینومها و کارسینومهای آدنواسکوآموس بدست آمده است.
علیرغم اینکه نقش ویروس HPV در ایجاد سرطانهای گردن رحم به اثبات رسیده است شواهد نشان میدهد که از خیل زنان دارای سابقه آلودگی به این ویروس (75 درصد کل زنان) تنها حدود 10 درصد به نئوپلازیهای داخل اپتیلیایی (CIN) و درصد اندکی (3/1 درصد) به کارسینوم مهاجم مبتلا میگردند. علاوه بر این در درصدی از موارد CIN نه تنها ضایعه به سمت کارسینوم مهاجم پیشرفت نمیکند بلکه ضایعه متوقف گردیده و دچار پسرفت نیز میگردد.
این وضعیت نشاندهنده اهمیت وجود و تجمع سایر ریسک فاکتورها نظیر سیگار کشیدن، مولتی پاریتی، فاکتورهای تغذیهای و تغییرات سیستم ایمنی برای ابتلاء به نئوپلاسمهای گردن رحم میباشد. در مورد اثرات OCP و سایر هورمونها مانند دی اتیل استیل بسترول روی سیر این ضایعات هنوز توافق نظر قطعی وجود ندارد.
هنگامی که پاتولوژیست در یک نمونه بیوپسی از سرویکس تشخیص CIN را مطرح نمود دیگر مسئولیت تعیین وجود یا عدم کارسینوم مهاجم با متخصصین زنان و زایمان میباشد که البته در مورد ضایعات درجه بالا از اهمیت درمانی فراوانی برخوردار میباشد.
در گذشته هیسترکتومی به عنوان تنها درمان و درمان اولیه CIN انجام میگرفت ولی از آنجائیکه تحقیقات نشان داده که 7/99% از دیسپلازیهای سرویکس (شامل کارسینوم درجا) محدود به عمق 8/3 میلیمتری سطح اپیتلیوم سرویکس میباشند، امروزه روشهای جراحی محافظهکارانهتری برای درمان این بیماری در نظر گرفته میشود ولی به هر ترتیب کماکان هیسترکتومی یکی از روشهای درمانی مطرح در موارد عودکننده یا درجه بالا و گسترده این ضایعات بخصوص در مورد افرادی که تمایل به حفظ قدرت باروری خود ندارند میباشد.
علیرغم کاهش میزان مرگ و میر ناشی از SCC این ضایعه کماکان شایعترین بدخیمی دستگاه تناسلی زنان در اغلب نقاط جهان محسوب میگردد.
SCC در هر سنی از 20 سالگی تا سنین پیری روی میدهد ولی شایعترین سنین بروز این ضایعه در ضایعات مهاجم 40 تا 45 سالگی و در ضایعات پیش سرطانی درجه بالا 30 سالگی میباشد. امروزه به علت بکارگیری وسیع روش 1 اپ اسمیر و شاید کاهش سن اولین تماس جنسی در جوانان میانگین سنی ابتلاء به این ضایعات در حال تقلیل است.
سرطان سرویکس سیری بطئی دارد و معمولاً مدتها بدون ایجاد علامتی بالینی باقی میماند به نحوی که در بسیاری موارد ضایعه طی انجام تستهای غربالگری یا به طور اتفاقی در موارد هیسترکتومی که به علت یک ضایعه دیگر انجام گرفته یافت میگردد. در مراحل پیشرفته و مهاجم بیماری ایجاد الگوی عروقی غیرطبیعی و سایر تغییرات ساختاری در سرویکس مبتلا موجب بروز لکهبینی، خونریزی غیرطبیعی، دیس پارونی، دیزوری، و لکوره میگردد.
امروزه برخی مراجع پاتولوژی، SCC مهاجم را که تهاجم استرومایی آن کمتر از 5 میلیمتر باشد در گروه مجزایی تحت عنوان micro invasive squamous cell carcinoma طبقهبندی میکنند. این ضایعات که اغلب با stage IA در سیستم FIGO تطابق دارند بیشتر مشابه درجات بالای CIN (کارسینوم درجا) بوده و از نظر سیر بالینی و نحوه درمان با مابقی کارسینومهای مهاجم سرویکس متفاوتند. این ضایعات تقریباً همیشه از محل یک CIN اولیه منشاء گرفته و اغلب در لبه قدامی سرویکس قرار دارند. بررسیهای اخیر نشان میدهد که این گروه از کارسینومهای گردن رحم تنها در 1% موارد به متاستازهای لنفاوی منجر گردیده و کرایتریای اصلی برای تفکیک این ضایعات و تخمین احتمال بروز متاستاز به غدد لنفاوی حجم تومور میباشد.
Stage o : کارسینوم درجا (carcinoma insitu)
Stage I: ضایعه محدود به سرویکس
Stage II: ضایعه به خارج از سرویکس گسترش یافته ولی به دیواره لگن نمیرسد یا تومور واژن را گرفتار کرده اما ثلث تحتانی آن درگیر نمیباشد.
Stage III: تومور به دیواره لگن گسترش یافته و در معاینه رکتال فاصلهای سالم بین تومور و دیواره لگن وجود ندارد.
Stage IIV: ضایعه به خارج لگن گسترش یافته و یا مخاط مثانه و رکتوم درگیر میباشند.
کارسینومهای سرویکس عمدتاً به روش مستقیم به ارگانهای مجاور (رحم، واژن، مجاری ادراری تحتانی و لیگامانهای یوتروساکرال) گسترش مییابند ولی متاستاز غدد لنفاوی نیز رایج است اما بندرت متاستاز خونی به ارگانهای دوردست (اغلب استخوان و ریه) گزارش میگردد.
نحوه درمان ضایعات مهاجم گردن رحم بر حسب میزان گسترش ضایعه و وضعیت عمومی بیمار میتواند شامل جراحی، پرتودرمانی یا ترکیبی از این دو روش باشد. ضایعات مهاجم اغلب بروش هیسترکتومی درمان میگردند و در ضایعات پیشرفته رادیوتراپی نیز به همراه آن انجام میشود.
در مواردی که یک کارسینوم مهاجم مخفی پس از عمل هیسترکتومی بطور اتفاقی کشف میگردد معمولاً انجام عمل مجدد رادیکال الزامی است در ضایعات پیشرفتهای که تحت درمان بروش رادیوتراپی قرار میگیرند در صورتیکه ظرف 1 تا 3 ماه اثرات بهبودی مشاهده نگردد شیمی درمانی همراه نیز در نظر گرفته میشود.
پیش آگهی و میزان بقاء مبتلایان عمدتاً به stage ضایعه در هنگام کشف بستگی دارد و با روشهای درمانی موجود میزان بقاء 5 ساله برای stage I بین 80 تا 90 درصد، برای stage II 75 درصد، برای stage III حدود 35 درصد و برای stage IV حدود 10 الی 15 درصد میباشد.
سایر کارسینومهای آدنو اسکوآموس، clear cell carcinoma کارسینومهای تمایز نیافته در مجموع 25 درصد از کل ضایعات سرطانی گردن رحم را تشکیل میدهند.
آدنو کارسینومهای سرویکس 15-5 درصد از کل ضایعات سرطانی گردن رحم را تشکیل میدهند.
آدنو کارسینومهای سرویکس 15-5 درصد کل کارسینومهای سرویکس را تشکیل میدهند این میزان در زنان یهودی بیشتر است در حالیکه شیوع SCC در این گروه کمتر از جمعیت نرمال جامعه میباشد. برخی مراجع منشاء ضایعات SCC، آدنوکارسینوم و آدنواسکوآموس گردن رحم را یکسان میدانند. (Ackerman’s p.1371) ولی در مراجع دیگر سلولهای اندوسرویکس به عنوان منشاء آدنوکارسینومها معرفی گردیدهاند. (Robbin’s pathologic basis diswase p.1053)
آدنو کارسینومها شباهتهای فراوانی با SCC دارند ولی بنظر میرسد بیشتر با HPV18 مرتبط بوده و در سنین بالاتری نسبت به SCC روی میدهد.
کارسینوم آدنواسکوآموس (adenosquamus) دارای هر دو جزء سنگفرشی و غددی بطور همزمان میباشد. این ضایعات در دوران حاملگی شایعتر بوده و نسبت به سایر کارسینومهای سرویکس پیش آگهی بدتری دارند.
وجه مشخصه clear cell carcinoma وجود سلولهایی با سیتوپلاسم فراوان و روشن در اطراف غدد سرویکس میباشد. این ضایعات رایجترین کارسینومهای سرویکس در سنین جوانی میباشند هر چند در هر سنی ممکن است ایجاد گردند.
بنظر میرسد بین بروز این ضایعه و مصرف دیاتیل استیل بسترول در دوران حاملگی ارتباط مشخصی موجود باشد. پیش آگهی این ضایعات نسبتاً مناسب است به نحوی که در یک تحقیق بلند مدت میزان بقاء 5 ساله و 10 ساله مبتلایان به این ضایعه به ترتیب 55 و 40 درصد بوده است.
برخلاف سرویسیت که یافتهای رایج و کم اهمیت است، به علت نقش حفاظتی سرویکس و وضعیت آناتومیک رحم در ارتباط با آن اندومتریت بندرت رخ میدهد و اغلب از وجود یک زمینه مستعد کننده قبلی در بیمار خبر میدهد.
اندومتریت حاد اغلب بدنبال باقی ماندن اجزاء حاملگی پس از سقط یا زایمان و یا وجود جسم خارجی در رحم روی میدهد. این وضعیت تقریباً همیشه پس از خارج کردن بقایای حاملگی و درمان با آنتی بیوتیکهای مناسب درمان میگردد.
اندومتریت مزمن با انفیلتراسیون لنفوسیتها و پلاسماسل (Plasma cell) در رحم مشخص میگردد و معمولاً بدنبال حاملگی، سقط، وجود IUD در رحم، ابتلا به PID یا توبرکولوز دستگاه تناسلی ایجاد میگردد.
شایعترین علایم این بیماری خونریزی واژینال و دردهای لگنی میباشد و در صورت شک بالینی انجام کشت برای تائید، تشخیص و تعیین میکروارگانیسم مسئول صورت میگیرد در ااین رابطه اثبات وجود پلاسماسل (Plasma cell) مهمترین اصل تشخیصی بوده و یافتن نوتروفیلها اغلب نشانه خوبی از وجود PID میباشد.
اندومتریت مزمن موضعی یا گسترده به همراه نکروز و متاپلازی سنگفرشی رایجترین یافته در زنان دارای IUD میباشد در برخی مواقع التهاب از طریق لولههای فالوپ منتقل گردیده و منجر به بروز PID و آبسههای تخمدانی میگردد.
این گروه از بیماران اغلب با اقدامات محافظه کارانهای مانند انتخاب دقیق آنتیبیوتیک مناسب و برطرف کردن عامل زمینهای درمان میگردد ولی در موارد بسیار نادری که بیماری راجعه و به درمان مقام بوده یا موجب بروز عوارض جانبی (مانند آبسههای تخمدانی) گردیده باشد و یا فرد مبتلا تمایلی به حفظ قدرت باروری خود نداشته باشد انجام هیسترکتومی مدنظر قرار میگیرد.
اندومتریوزیس به وجود بافتهای رحمی در محلی غیر از رحم گفته میشود و آدنومیوزیس در حقیقت جایگزینی جزایری از بافت آندومتریال در میومتر رحم است. اگرچه هر دو ضایعه به علت وجود بافتهای رحمی در محل غیرطبیعی ایجاد میگردند ولی دارای پاتوژنزونمای میکروسکوپیک کاملاً متفاوتی میباشند.
در آندومتریوزیس بافت رحمی آتوپیک اغلب فعال بوده و هماهنگ با فازهای رحمی دچار تغییرات ساختاری میگردد، برعکس بافت آندومتریال آتوپیک در آدنومیوزیس از لایه بازال آندومتر مشتق گردیده و غیرفعال میباشد به نحوی که در فاز ترشحی رحمی تغییرات متناسب با این وضعیت تنها در یک چهارم بافت مذکور دیده شده و اغلب این بافت آتوپیک دارای نمای پرولیفراتیو میباشد.
از نظر علایم بالینی هر دو ضایعه موجب بروز دردهای لگنی مرتبط با قاعدگی میگردند که مهمترین علامت این ضایعات است و افتراق این دو را با توجه به علایم بالینی مشکل میسازد.
| دسته بندی | پزشکی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 94 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 97 |
مقدمه
سرویسیت مزمن یافتهای بینهایت شایع است که تمایل دارد محل اتصال اپیتلیوم سنگفرشی- استوانهای را در گردن رحم گرفتار نماید و گاهی با پرخونی، ادم، فیبروز و تغییرات متاپلاستیک همراه میباشد.
این ضایعه اغلب بدون علامت میباشد ولی از آنجائیکه میتواند موجب بروز آندومتریت، سالپنژیت، PID، عوارض دوران بارداری گردد دارای اهمیت میباشد.
ارگانیسمهای شایع مسئول این ضایعه HSV و کلامیدیا میباشند ولی ابتلا به سیفلیس، آمیبیاز و آکتینومایکوزیس نیز بندرت اتفاق میافتد. در بسیاری موارد ارگانیسم خاصی شناسایی نمیشود ولی بنظر میرسد تغییرات پاتولوژیک سلولی در گروهی که مبتلا به علایم بالینی (به صورت ترشحات موکوئیدی- چرکی) بوده و ارگانیسم مشخصی از کشت ترشحات قابل تفکیک است بارزتر میباشد.
پولیپهای آندوسرویکس ضایعات تومورال التهابی بیخطری میباشد که در 5-2 درصد زنان در سنین بلوغ دیده میشوند. این پولیپها اغلب کوچک بوده و از سرویسیتهای مزمن پولیپوئید مشتق میگردند.
این ضایعات به علت ایجاد خونریزی واژینال غیرطبیعی (اغلب به صورت لکهبینی) نیازمند افتراق از ضایعات خطرناکتر میباشند. اپی تلیوم سطح این ضایعات اغلب دچار متاپلازی بوده اما میزان بروز نئوپلازی داخل اپیتلیالی گردن رحم (CIN) در آنها بیش از سایر نواحی طبیعی سرویکس نمیباشد و در اغلب موارد کورتاژ ساده یا برداشتن پولیپها با روشهای جراحی موجب برطرف گردیدن عوارض میشود.
انواع مختلف متاپلازی در گردن رحم رخ میدهد که خصوصیات هر یک از آنها به نوع بافتی که درگیر میباشد مرتبط است.
متاپلازی سنگفرشی شایعترین نوع متاپلازیهای گردن رحم میباشد که در محل اتصال دو اپیتلیوم سنگفرشی و استوانهای، در گردن رحم روی میدهد. انواع دیگر متاپلازیهای گردن رحم عبارتند از متاپلازی ترانزیشنال، متاپلازی لولهای، متاپلازی لولهای- رودهای و متاپلازی رودهای که اولی در اپیتلیوم سنگفرشیی اگزوسرویکس و مابقی در اپیتلیوم غددی آندوسرویکس دیده میشود.
اصطلاح متاپلازی سنگفرشی هنگامی به کار میرود که اپیتلیوم مطبق سنگفرشی جایگزین اپی تلیوم غددی گردیده باشد. این یافته در سرویکس به حدی شایع است که عملاً آنرا یافتهای طبیعی تلقی میکنند تقریباً در تمامی زنان در سنین باروری درجاتی از متاپلازی سنگفرشی دیده میشود. در اغلب موارد این ضایعه بخش سطحی اپیتلیوم را درگیر میکند به نحوی که غدد آندوسرویکس بوسیله سلولهای سنگفرشی پوشانیده میشود، در درجات پیشرفته، اپیتلیوم ناحیه مبتلا از اپیتلیوم اگزوسرویکس غیرقابل افتراق میگردد.
نئوپلازیهای سلولهای سنگفرشی گردن رحم
50 سال قبل کارسینومهای گردن رحم اولین علت مرگ و میر زنان مبتلا به سرطان در اغلب کشورها بودند ولی امروزه میزان مرگ و میر زنان در اثر سرطانهای گردن رحم به دو سوم کاهش یافته و پس از سرطانهای ریه، پستان، کولون، لوزالمعده، تخمدان، غدد لنفاوی و خون در مکان هشتم قرار گرفته است.
این موفقیت به میزان زیادی مرهون ابداع روش Pap smear و سایر روشهای تشخیصی نوین و بکارگیری گسترده آنها در دهههای اخیر میباشد.
نئوپلازی داخل اپتیلیایی گردن رحم (Neoplasia= CIN Cervical Interaepithelial) ضایعه پیش سرطانی گردن رحم میباشد که تقریباً همیشه از محل اتصال اپی تلیوم سنگفرشی- استوانهای گردن رحم (Transformation) مشتق میگردد.
این ضایعه سیری بطئی داشته و برای سالیان متمادی در مراحل غیر تهاجمی باقی میماند در این مدت ریزش سلولهای غیرطبیعی میتواند تنها علامت ضایعه باشد.
مطالعات نشان داده که میزان بروز این ضایعه به میزان چشمگیری با فعالیت جنسی فرد مرتبط میباشد، به نحوی که تقریباً هرگز در میان زنان راهبه دیده نمیشود و ریسک فاکتورهای اصلی ابتلاء به این ضایعه عبارتند از:
1) سن پائین فرد در هنگام شروع فعالیت جنسی
2) داشتن شرکای جنسی متعدد
3) داشتن شریک جنسی مذکری که با شرکای جنسی متعددی در ارتباط بوده باشد.
در این ارتباط امروزه ویروس پاپیلوهای انسانی (HPV) به عنوان مهمترین فاکتور در اونکوژنیسیته ضایعات گردن رحم مطرح میباشد HPV یک DNA ویروس و دارای 60 تیپ مختلف بوده و امروزه به عنوان مسئول بروز طیفی از بیماریهای سرویکس از ضایعات خوش خیم مانند Condyluma acuminatum تا ضایعات بدخیمی همچون کار سینوم سلول سنگفرشی شناخته شده است. این ویروس به روش مقاربتی منتقل گردیده و بافتهای متاپلاستیک را ترجیح میدهد.
از بین 60 نوع مختلف این ویروس ابتلاء به انواع 44, 42, 11, 6 شایعتر بوده ولی به نظر میرسد آلودگی به انواع 31, 16, 18 پرخطرتر بوده و موجب بروز ضایعات درجه بالا (High grade) میگردد. علاوه بر ارتباط مشخص HPV با CIN و تومورهای سلول سنگفرشی امروزه شواهدی دال بر ارتباط این ویروس با سایر نئوپلاسمهای گردن رحم مانند آدنوکارسینومها و کارسینومهای آدنواسکوآموس بدست آمده است.
علیرغم اینکه نقش ویروس HPV در ایجاد سرطانهای گردن رحم به اثبات رسیده است شواهد نشان میدهد که از خیل زنان دارای سابقه آلودگی به این ویروس (75 درصد کل زنان) تنها حدود 10 درصد به نئوپلازیهای داخل اپتیلیایی (CIN) و درصد اندکی (3/1 درصد) به کارسینوم مهاجم مبتلا میگردند. علاوه بر این در درصدی از موارد CIN نه تنها ضایعه به سمت کارسینوم مهاجم پیشرفت نمیکند بلکه ضایعه متوقف گردیده و دچار پسرفت نیز میگردد.
این وضعیت نشاندهنده اهمیت وجود و تجمع سایر ریسک فاکتورها نظیر سیگار کشیدن، مولتی پاریتی، فاکتورهای تغذیهای و تغییرات سیستم ایمنی برای ابتلاء به نئوپلاسمهای گردن رحم میباشد. در مورد اثرات OCP و سایر هورمونها مانند دی اتیل استیل بسترول روی سیر این ضایعات هنوز توافق نظر قطعی وجود ندارد.
هنگامی که پاتولوژیست در یک نمونه بیوپسی از سرویکس تشخیص CIN را مطرح نمود دیگر مسئولیت تعیین وجود یا عدم کارسینوم مهاجم با متخصصین زنان و زایمان میباشد که البته در مورد ضایعات درجه بالا از اهمیت درمانی فراوانی برخوردار میباشد.
در گذشته هیسترکتومی به عنوان تنها درمان و درمان اولیه CIN انجام میگرفت ولی از آنجائیکه تحقیقات نشان داده که 7/99% از دیسپلازیهای سرویکس (شامل کارسینوم درجا) محدود به عمق 8/3 میلیمتری سطح اپیتلیوم سرویکس میباشند، امروزه روشهای جراحی محافظهکارانهتری برای درمان این بیماری در نظر گرفته میشود ولی به هر ترتیب کماکان هیسترکتومی یکی از روشهای درمانی مطرح در موارد عودکننده یا درجه بالا و گسترده این ضایعات بخصوص در مورد افرادی که تمایل به حفظ قدرت باروری خود ندارند میباشد.
علیرغم کاهش میزان مرگ و میر ناشی از SCC این ضایعه کماکان شایعترین بدخیمی دستگاه تناسلی زنان در اغلب نقاط جهان محسوب میگردد.
SCC در هر سنی از 20 سالگی تا سنین پیری روی میدهد ولی شایعترین سنین بروز این ضایعه در ضایعات مهاجم 40 تا 45 سالگی و در ضایعات پیش سرطانی درجه بالا 30 سالگی میباشد. امروزه به علت بکارگیری وسیع روش 1 اپ اسمیر و شاید کاهش سن اولین تماس جنسی در جوانان میانگین سنی ابتلاء به این ضایعات در حال تقلیل است.
سرطان سرویکس سیری بطئی دارد و معمولاً مدتها بدون ایجاد علامتی بالینی باقی میماند به نحوی که در بسیاری موارد ضایعه طی انجام تستهای غربالگری یا به طور اتفاقی در موارد هیسترکتومی که به علت یک ضایعه دیگر انجام گرفته یافت میگردد. در مراحل پیشرفته و مهاجم بیماری ایجاد الگوی عروقی غیرطبیعی و سایر تغییرات ساختاری در سرویکس مبتلا موجب بروز لکهبینی، خونریزی غیرطبیعی، دیس پارونی، دیزوری، و لکوره میگردد.
امروزه برخی مراجع پاتولوژی، SCC مهاجم را که تهاجم استرومایی آن کمتر از 5 میلیمتر باشد در گروه مجزایی تحت عنوان micro invasive squamous cell carcinoma طبقهبندی میکنند. این ضایعات که اغلب با stage IA در سیستم FIGO تطابق دارند بیشتر مشابه درجات بالای CIN (کارسینوم درجا) بوده و از نظر سیر بالینی و نحوه درمان با مابقی کارسینومهای مهاجم سرویکس متفاوتند. این ضایعات تقریباً همیشه از محل یک CIN اولیه منشاء گرفته و اغلب در لبه قدامی سرویکس قرار دارند. بررسیهای اخیر نشان میدهد که این گروه از کارسینومهای گردن رحم تنها در 1% موارد به متاستازهای لنفاوی منجر گردیده و کرایتریای اصلی برای تفکیک این ضایعات و تخمین احتمال بروز متاستاز به غدد لنفاوی حجم تومور میباشد.
Stage o : کارسینوم درجا (carcinoma insitu)
Stage I: ضایعه محدود به سرویکس
Stage II: ضایعه به خارج از سرویکس گسترش یافته ولی به دیواره لگن نمیرسد یا تومور واژن را گرفتار کرده اما ثلث تحتانی آن درگیر نمیباشد.
Stage III: تومور به دیواره لگن گسترش یافته و در معاینه رکتال فاصلهای سالم بین تومور و دیواره لگن وجود ندارد.
Stage IIV: ضایعه به خارج لگن گسترش یافته و یا مخاط مثانه و رکتوم درگیر میباشند.
کارسینومهای سرویکس عمدتاً به روش مستقیم به ارگانهای مجاور (رحم، واژن، مجاری ادراری تحتانی و لیگامانهای یوتروساکرال) گسترش مییابند ولی متاستاز غدد لنفاوی نیز رایج است اما بندرت متاستاز خونی به ارگانهای دوردست (اغلب استخوان و ریه) گزارش میگردد.
نحوه درمان ضایعات مهاجم گردن رحم بر حسب میزان گسترش ضایعه و وضعیت عمومی بیمار میتواند شامل جراحی، پرتودرمانی یا ترکیبی از این دو روش باشد. ضایعات مهاجم اغلب بروش هیسترکتومی درمان میگردند و در ضایعات پیشرفته رادیوتراپی نیز به همراه آن انجام میشود.
در مواردی که یک کارسینوم مهاجم مخفی پس از عمل هیسترکتومی بطور اتفاقی کشف میگردد معمولاً انجام عمل مجدد رادیکال الزامی است در ضایعات پیشرفتهای که تحت درمان بروش رادیوتراپی قرار میگیرند در صورتیکه ظرف 1 تا 3 ماه اثرات بهبودی مشاهده نگردد شیمی درمانی همراه نیز در نظر گرفته میشود.
پیش آگهی و میزان بقاء مبتلایان عمدتاً به stage ضایعه در هنگام کشف بستگی دارد و با روشهای درمانی موجود میزان بقاء 5 ساله برای stage I بین 80 تا 90 درصد، برای stage II 75 درصد، برای stage III حدود 35 درصد و برای stage IV حدود 10 الی 15 درصد میباشد.
سایر کارسینومهای آدنو اسکوآموس، clear cell carcinoma کارسینومهای تمایز نیافته در مجموع 25 درصد از کل ضایعات سرطانی گردن رحم را تشکیل میدهند.
آدنو کارسینومهای سرویکس 15-5 درصد از کل ضایعات سرطانی گردن رحم را تشکیل میدهند.
آدنو کارسینومهای سرویکس 15-5 درصد کل کارسینومهای سرویکس را تشکیل میدهند این میزان در زنان یهودی بیشتر است در حالیکه شیوع SCC در این گروه کمتر از جمعیت نرمال جامعه میباشد. برخی مراجع منشاء ضایعات SCC، آدنوکارسینوم و آدنواسکوآموس گردن رحم را یکسان میدانند. (Ackerman’s p.1371) ولی در مراجع دیگر سلولهای اندوسرویکس به عنوان منشاء آدنوکارسینومها معرفی گردیدهاند. (Robbin’s pathologic basis diswase p.1053)
آدنو کارسینومها شباهتهای فراوانی با SCC دارند ولی بنظر میرسد بیشتر با HPV18 مرتبط بوده و در سنین بالاتری نسبت به SCC روی میدهد.
کارسینوم آدنواسکوآموس (adenosquamus) دارای هر دو جزء سنگفرشی و غددی بطور همزمان میباشد. این ضایعات در دوران حاملگی شایعتر بوده و نسبت به سایر کارسینومهای سرویکس پیش آگهی بدتری دارند.
وجه مشخصه clear cell carcinoma وجود سلولهایی با سیتوپلاسم فراوان و روشن در اطراف غدد سرویکس میباشد. این ضایعات رایجترین کارسینومهای سرویکس در سنین جوانی میباشند هر چند در هر سنی ممکن است ایجاد گردند.
بنظر میرسد بین بروز این ضایعه و مصرف دیاتیل استیل بسترول در دوران حاملگی ارتباط مشخصی موجود باشد. پیش آگهی این ضایعات نسبتاً مناسب است به نحوی که در یک تحقیق بلند مدت میزان بقاء 5 ساله و 10 ساله مبتلایان به این ضایعه به ترتیب 55 و 40 درصد بوده است.
برخلاف سرویسیت که یافتهای رایج و کم اهمیت است، به علت نقش حفاظتی سرویکس و وضعیت آناتومیک رحم در ارتباط با آن اندومتریت بندرت رخ میدهد و اغلب از وجود یک زمینه مستعد کننده قبلی در بیمار خبر میدهد.
اندومتریت حاد اغلب بدنبال باقی ماندن اجزاء حاملگی پس از سقط یا زایمان و یا وجود جسم خارجی در رحم روی میدهد. این وضعیت تقریباً همیشه پس از خارج کردن بقایای حاملگی و درمان با آنتی بیوتیکهای مناسب درمان میگردد.
اندومتریت مزمن با انفیلتراسیون لنفوسیتها و پلاسماسل (Plasma cell) در رحم مشخص میگردد و معمولاً بدنبال حاملگی، سقط، وجود IUD در رحم، ابتلا به PID یا توبرکولوز دستگاه تناسلی ایجاد میگردد.
شایعترین علایم این بیماری خونریزی واژینال و دردهای لگنی میباشد و در صورت شک بالینی انجام کشت برای تائید، تشخیص و تعیین میکروارگانیسم مسئول صورت میگیرد در ااین رابطه اثبات وجود پلاسماسل (Plasma cell) مهمترین اصل تشخیصی بوده و یافتن نوتروفیلها اغلب نشانه خوبی از وجود PID میباشد.
اندومتریت مزمن موضعی یا گسترده به همراه نکروز و متاپلازی سنگفرشی رایجترین یافته در زنان دارای IUD میباشد در برخی مواقع التهاب از طریق لولههای فالوپ منتقل گردیده و منجر به بروز PID و آبسههای تخمدانی میگردد.
این گروه از بیماران اغلب با اقدامات محافظه کارانهای مانند انتخاب دقیق آنتیبیوتیک مناسب و برطرف کردن عامل زمینهای درمان میگردد ولی در موارد بسیار نادری که بیماری راجعه و به درمان مقام بوده یا موجب بروز عوارض جانبی (مانند آبسههای تخمدانی) گردیده باشد و یا فرد مبتلا تمایلی به حفظ قدرت باروری خود نداشته باشد انجام هیسترکتومی مدنظر قرار میگیرد.
اندومتریوزیس به وجود بافتهای رحمی در محلی غیر از رحم گفته میشود و آدنومیوزیس در حقیقت جایگزینی جزایری از بافت آندومتریال در میومتر رحم است. اگرچه هر دو ضایعه به علت وجود بافتهای رحمی در محل غیرطبیعی ایجاد میگردند ولی دارای پاتوژنزونمای میکروسکوپیک کاملاً متفاوتی میباشند.
در آندومتریوزیس بافت رحمی آتوپیک اغلب فعال بوده و هماهنگ با فازهای رحمی دچار تغییرات ساختاری میگردد، برعکس بافت آندومتریال آتوپیک در آدنومیوزیس از لایه بازال آندومتر مشتق گردیده و غیرفعال میباشد به نحوی که در فاز ترشحی رحمی تغییرات متناسب با این وضعیت تنها در یک چهارم بافت مذکور دیده شده و اغلب این بافت آتوپیک دارای نمای پرولیفراتیو میباشد.
از نظر علایم بالینی هر دو ضایعه موجب بروز دردهای لگنی مرتبط با قاعدگی میگردند که مهمترین علامت این ضایعات است و افتراق این دو را با توجه به علایم بالینی مشکل میسازد.
| دسته بندی | پزشکی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 65 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 126 |
دیر جوش خوردن، جوش نخوردن دو سر استخوان شکسته ،بدجوش خوردن قطعات استخوان شکسته
ryll.millis and Aaron M.Jackson
عموماً ترمیم شکستگی استخوان در یک شیوة منظم و با اجزای تشکیل دهنده مکانیکی و بیولوژیکی مناسب که در حال حاضر موجود است، دنبال می شود. تکنیکهای جراحی بهبود یافته و جراحیهای پیوند زدن، به جراحان این اجازه را می دهد که شکستگی استخوان نسبتاً پیچیده را با نتیجه موفقیت آمیزی معالجه نمایند. با وجود این ، برخی عارضه ها با این جراحی در بیمار رخ خواهد داد و ترمیم های متعاقب شکستگی در استخوان شامل،استئومیلیت (عارضه عفونت مادة استخوان بوسیله میکروب چرکزا) ، شل شدن درون کاشت، و عدم استحکام شکستگی استخوان خواهد بود. همه این عارضه ها ممکن است به دیرجوش خوردن استخوان ، جوش نخوردن دو سر استخوان شکسته، یا بدجوش خوردن قطعات استخوان شکسته منجر شود، و اگر قوانین ثابت سازی شکستگی در استخوان بطور دقیق دنبال نشود، ممکن است کل این سه پیامد در بیمار رخ دهد.
× شکستگی های استخوانی دیر جوش خورده و جوش نخورده
× شکستگی های استخوانی دیرجوش خورده
دیر جوش خوردن شکستگی استخوانی در مقایسه با ترمیم پیش بینی شده برای شکستگی استخوان مشابه تکنیکهای ثابت سازی مشابه، زمان گیر تر می باشد. این یک بیان مهم به نظر می رسد و هنگامی که یک استخوان دیر جوش می خورد، همیشه آشکار نمی باشد چون عامل های فراوانی در سرعت ترمیم شکستگی استخوان تأثیر می گذارند. زمان ترمیم پیش بینی شده برای جوش خوردن استخوانها، گوناگون می باشد و توسط سن و نوع جانور، محل و وضعیت شکستگی، درجه ای صدمه باعث نرم، وجود نقصان های استخوانی و نوعی از تکنیک ثابت سازی بکار برده شده33 ، تحت تأثیر قرار می گیرد (برای نمونه، یک شکستگی عرضی از استخوان ران در یک توله سگ 4 ماهه ، نسبت به یک شکستگی معادل در سگ 14 ماهه، در ترمیم زود به هنگام اثر خواهد گذاشت). قبل از اینکه ترمیم استخوان دیرجوش خورده شروع شود، همه فاکتور باید بطور دقیق مورد مطالعه قرار بگیرند. پرتونگارها عموماً تشکیل پینه ها را با ترمیمهای بهبود آن در پرتونگارهای متعاقب نشان می دهند. (شکل 1-131) . هنگامی که ترمیم شکستگی استخوان طولانی می شود، علت آن باید تعیین و ارزیابی شود تا بتوان تصمیم گرفت که آیا درمان محافظه کار یا دخالت برای نائل شدن به ترمیم کامل استخوان، ضروری می باشد یا نه.
× شکستگی های استخوانی جوش نخورده
یک شکستگی استخوان جوش نخورده یک مشکلی است در پیشرفت ترمیم شکستگی که ظاهراً این توالی ترمیم متوقف شده است، و یک جنبش یا تکان در محل شکستگی وجود داشته است که درمان آن بدون مداخله درمان دیگر بعید به نظر می رسد33. درمان استخوان دیرجوش خورده بر استخوان جوش نخورده مقدم می باشد و تفاوت میان آنها در رابطه با درجات آنها می باشد استخوان جوش نخورده ممکن است بر طبق فعالیت بیولوژیکی در محل شکستگی، بیشتر یا با عنوان شکستگی زیست (قابل زیست) یا غیر زیست طبقه بندی شود. این طبقه بندی به راهنمایی بیشتری در معالجه کمک خواهد کرد.
گاهی اوقات به شکستگی های جوش نخورده زیست ، همچنین عنوان جوش نخوردگیهای رگی یا واکنشی اطلاق می کنند، که از لحاظ بیولوژیکی در محل شکستگی فعال می باشند و گواهی از واکنش استخوانی و تشکیل پینه هستند، و آنها مجدداً به سه طبقه بندی دیگر بر طبق مقدار پینه های تشکیل شده تقسیم بندی می شوند.41و33 استخوانهای جوش نخوردة بزرگ شده، اغلب در پای فیل بوجود می آید که مقدار پینه های فراوانی را دارا هستند و اغلب این پینه ها از طریق نقصان در درون کاشتها، حذف زود رس درون کاشتها، یا فعالیت بیش از حد حاصل می شوند. استخوانهای جوش نخورده ای که به مقدار متوسط بزرگ شده اند دارای پینه های کمتری می باشد و گاهی اوقات در پینه های سم اسب بوجود می آیند. استخوانهای جوش نخوردة کم تغذیه شده دارای پینه های کم و یا هیچ پینه ای ندارند، و قسمتهای انتهایی استخوان شکسته توسط بافت فیبروز و رگهای خونی به هم وصل می شوند (شکل 2-131). این استخوانهای جوش نخورده زیست ممکن است که در متمایز شدن از استخوانهای جوش نخورده غیر زیستا، به علت تشکیل پینه های کمتر مشکل تر قابل تشخیص باشند، هر چند فعالیت کمتری در محل شکستگی وجود دارد و قسمتهای انتهایی استخوانهای نزدیک به محل شکستگی، هنوز زیستا می باشند. سنتی گرافی هسته ای ممکن است نشان دهد که یک ذخیره خون نزدیک قسمتهای انتهایی شکستگی موجود می باشد (شکل 3-131) . در بررسی رادیوگرافیکی، ممکن است که یک بی قاعدگی و یک واکنش پذیری در قسمتهای انتهایی شکستگی مشاهده گردد.
استخوانهای جوش نخوردة غیر زیستا هم اندازه، غیر معمولی هستند و دارای وقفة شدیدی در ذخیرةخون می باشند. این استخوانهای جوش نخوردة غیرزیستا به چهار گروه طبقه بندی می شوند.41و33
یک استخوان جوش نخوردة اختلال تغذیه ای توسط حالت کم رگ درارا بودن یک یا دو محل مسیر شکستگی تشخیص داده می شود. در یک شکستگی به حالت ساییده شده، یک تکه استخوان ممکن است که تنها یک انتهایی از محل شکستگی را ترمیم کند؛ این تکه استخوان به دلیل ذخیرةخون ناکافی شکاف ایجاد شده در استخوان را به قطعه استخوان اصلی دیگر وصل کند. یک شکاف در شکستگی استخوان از طریق رادیوگرافیک، قابل رؤیت است، و قسمتهای انتهایی شکستگی با سفتی (سختینگی) لبه های استخوان، به حالت برگشته در می آیند. این نمونه از جوش نخوردن استخوانی در درمان بیماران سالخورده عمومیت دارد. شکستگیهای جوش نخوردة نکروزی (مرده) دارای قطعات استخوانی بدون رگهای خونی هستند که در نزدیکی محل شکستگی بصورت سکستر (تکه استخوان مرده ای که از استخوان زنده جدا شده و در داخل نسوج باقی مانده باشد ) باقی می مانند. این شکستگی های جوش نخورده نکروزی ممکن است توسط شکستگیهای ساییده شدةزیاد با صدمه شدید بافت نرم، قطع ذخیرة خون،و عفونت اتفاق بیافتد. با این وجود، این قطعات استخوانی ممکن است از لحاظ آناتومی ، بدون هیچ شکاف شکستگی بعد از ترمیم کاهش پیدا کند (قطعاتی که بدون رگ های خونی هستند و ترمیم نمی شوند ) . از لحاظ رادیوگرافی این قطعات استخوانی دارای لبه های تیزی هستند و سفت می باشند. جوش نخوردگی استخوانی نقصان هنگامی رخ می دهد که یک نقص استخوانی بزرگ در محل شکستگی موجود باشد. این نقص معمولاً یک پیامد از ؟؟اولیه و یا همچنین می تواند به علت جداشدگی استخوان مرده از استخوان زنده،جذب مجدد، و یا حذف قطعات استخوانی در هنگام جراحی باشد. یک مقدار، نقص بحرانی در استخوان وجود دارد این است که پینه ها نمی توانند شکاف را به استخوان شکسته وصل نمایند. فورم آ÷ر از جوش نخوردگی استخوانی غیر زیستا یک جوش نخوردگی ناپروره ای (کوچک شدن) است. این نوع جوش نخوردگی معمولاً یک پیامد یک نمونة دیگر جوش نخوردگی استخوانی غیر زیستا می باشد. جوش نخوردگی استخوانی ناپرورده ای توسط افتی از حالت رگ دار بودن استخوانها، ضربه و برگشتن (خم شدن) قسمتهای انتهایی قطعات استخوانی، و پوکی استخوان بیان می شود.
در اثر یک تکان یا حرکت در محل استخوان جوش نخورده ، یک مفصل کاذب در محل شکستگی بوجود خواهد آمد. در میان قسمتهای انتهایی شکستگی و کپسول فیبرز پر شده با سرم،سختینگی های انتهایی استخوانی و تشکیل فیبررو کارتیلاژ وجود دارد. 41و33و12 سگها ممکن است عملکردهای دست و پایی معمولی داشته باشند و این امر ممکن است یک تکان قابل ملاحظه ای در محله مفصل کاذب، به ویژه هنگامی که به محل مفصل نزدیک است ایجاد کند.
بافت شناسی شکستگیهای دیرجوش خورده و شکستگیهای جوش نخورده یک شکستگی استخوانی دیرجوش خورده، ممکن است گواهی از مراحل گوناگون استخوان سازی درون غضروفی و درون غشایی باشد که شامل بافت فیبرز، غضروف، غضروف آهکی شده، و ماتریکس استخوان معدی شده در محل شکستگی می باشد (شکل 4-131) . پنبه ها در این شکستگی روی سطوح ضریعی و آندوستیل با ترمیم درون قشری (درون پوسته ای) موجود می باشند.
مراحل مشابه ترمیم استخوانی در شکستگیها ممکن است در یک شکستگی جوش نخوردة زیستا با مقدارهای متفاوت پینه ها موجود نمی باشد. علامتی از فعالیت استخوان سازی ممکن است در قسمتهای انتهایی شکستگی موجود باشد اما هیچ ذخیره رنگی در میان شکاف شکستگی ها موجود نمی باشد. بافت فیبروز یا فیبروکارتیلاژ معدنی شده در شکاف شکستگی استخوانی باقی می ماند (شکل 5-131) . یک مفصل کاذب ایجاد شده در محل شکستگی که قسمتهای انتهایی استخوان محل شکستگی را بر می گرداند (خم می کند)
بوسیله غضروف شیشه ای (شفاف) پوشیده می شود و این غضروف ممکن است در استخوانهای جوش نخوردة قدیمی تر موجود باشد.52 یک فضای مفصل و یک کپسول مفصل مشخص شده با سلولهای مربوط به مایع زلالی، در این شکستگیها وجود دارد.
× علتهای شکستگی های استخوانی دیرجوش خورده و شکستگیهای استخوانی جوش نخورده علت شکستگیهای دیرجوش خورده مقدم تر از شکستگیهای جوش نخورده است. بنابراین عاملهایی که به دیرجوش خوردن شکستگیها و جوش نخوردن آنها کمک می کند،در هر دو مشابه هستند. برخی عاملها ممکن است در ایجاد دیرجوش خوردگی و جوش نخوردگی شکستگیها تأثیر بگذارند، که این عوامل شامل ناکافی نبودن بی تکانی شکستگی (تکان نخوردن محل شکستگی)، کاهش کم یا کنارهم گذاری استخوانهای شکسته،نارسائی در ذخیرة خون، عفونت و از دست دادن قطعات استخوانی می باشند.
ترمیم استخوانی نرمال ممکن است جزء ترمیم اصلی یا فرعی شکستگی استخوانی باشد. ترمیم استخوانی اصلی با تشکیل پینه های کمتر رخ می دهد و نمونه ای از ترمیم استخوانی است که با فورمهای محکم و ثابت سازی و بدون هیچ شکافی در شکستگی پیش بینی شده است. یک مقدار نسبتاً بزرگی از پینه ها،با ترمیم استخوانی فرعی رخ می دهد که این امر به علت بی تکانی نسبی (استحکام نسبی) محل شکستگی می باشد، و یا این مقدار بزرگ پنبه ها ممکن است با شکستگیهای ثابت سازی شده توسط جا افتادن خارجی استخوان شکسته، رخ دهد. در طی ترمیم استخوانی فرعی، آغاز ترمیم با بافتهای با تحمل کشش بالا، همانند بافت گرانولاسیون (بافت گوشت مانند در زخمها) شروع می شود.31 این ترمیم مقداری استحکام (بی تکانی) ابتدایی برای استخوان شکسته فراهم می کند و این در حالی است که هنوز اجازةحرکت در محل شکستگی بدون قطع کامل فرآیند ترمیم. به بیمار داده می شود. با وجود این ، چیزی که مهم به نظر می رسد این است که این حرکت یا تکان در محل شکستگی ، تحمل کشش بافت گرانولاسیون را افزایش نمی دهد بلکه به ترمیم تلاش رگهای رخونی برای عبور از شکاف شکستگی منجر می شود. این تکان ممکن است به شکل فشارهای قیچی کردن،چرخشی، و یا خم کردن در محل شکستگی باشد. همانطوریکه پیشرفت ترمیم شکستگی همانن غضروف استخوان حجم بافت پینه ها و حذف متوالی بافتهای دیگر را افزایش می دهند، بطور مؤثری ، استحکام بیشتری را برای استخوان شکسته فراهم می کنند. غضروف و بویژه استخوان قبل از اینکه دچار آسیب شوند، در حرکت یا تکان محل شکستگی، تحمل کششی کمی را دارا هستند. بنابراین ، تکان یا حرکت زیاد درمحل شکستگی سبب آسیب بافتها و صدمه به رگهای میان محل شکستگی می شود که این آسیب منجر به ترمیم کند و یا احتمالاً جوش نخوردن شکستگی می شود. یک مطالعه در مراحل اولیه ای از شکستگهیای جوش نخوردة آزمایشی، یک سری سلولهای پایة مزانشیمی متمایز شده و تحویل شدة کمتر را آشکار کرد و نشان داد که تفاوت های آنها از شکستگیهای جوش نخوردة مزمن (طولانی) جلوگیری می کند5.
تکانها و حرکت ها در استخوان شکسته شده، احتمالا عمومی ترین علت شکستگیهای جوش نخورده و دیرجوش خورده می باشد. در برخی از شکستگیهای استخوانی، اگر در ابتدا عمل ثابت سازی کافی برای استخوان شکسته شده بکار برده شود، به جوش خوردن این استخوان منجر خواهد شد. برای مثال، استفاده از یک قالب ریزی برای یک شکستگی وخیم ثابت سازی نشده، احتمالاً به ترمیم کندتری منجر خواهد شد در مقایسه با استفاده از فورم ثابت سازی خیلی محکم همانند استفاده از یک صفحه استخوان یا ثابت کننده اسکلتی خارجی که برای خنثی کردن نیروهای عمل کننده در محل شکستگی بکار برده می شود54. بر عکس در عمل ثابت سازی نمی توان بار ثابت سازی شده را با استخوان تقسیم نمود یا اینکه اگر این بار خیلی سفت باشد ممکن است به ترمیم دیرجوش استخوان منجر شود34 و33و31.
صدمه وارد شدن به ذخیره رگهای خونی در نتیجه یک ضربةاولیه یا صدمه از طریق پزشک در طی ترمیم، سبب دیرجوش خوردن استخوان شکسته شده خواهد شد. در استخوان عادی ذخیرة خون دو سوم قشر داخلی ،؟؟آندوستیل است و این ذخیرة خون بصورت گریز از مرکز منشعب می شود34. ذخیره خون سه قشر خارجی در استخوان عادی از طریق ضریع استخوان ناشی می شود. هنگامی که ذخیرة خون در اثر شکستگی قطع می شود، ذخیره خون رگی در استخوان تغییر می یابد. ذخیره رگی (همان ذخیره خونی که رگ در ابتدا داشت) اولیه برای ترمیم استخوان شکسته مورد نیاز می باشد که این ذخیره از اطراف بافتهای استخوانهای اضافی اطراف مثل ماهیچه ها بوجود می آید. چون بیشتر ذخیرةخون برای ترمیم محل شکستگی،از بافتهای استخوانی اضافی، زبردستی (جاانداختن در رفتگی ها ) جامع و گرفتن خون از بافتهای نرم ، حاصل می شود. به ویژه در مناطقی با اتصال محکم ماهیچه ای ،ممکن است در قطعه هایی از استخوان قطع (پارگی) جریان خون و ترمیم دیر جوش صورت بگیرد31. اهمیت ذخیره خون در بافتهای اطراف و استخوان، توسط توسعة تکنیکهای آشکار محدود و مختوم برای ترمیم شکستگیها، بویژه شکستگیهای با یک درجة زیاد صدمه پارگی در نتیجه ضربه اولیه، مورد تأکید زیاد قرار گرفته است.
استخوان علیل و ایجاد عارضه در بیمار احتمالاً ممکن است از شکستگی جوش نخورده و یا استخوان دیرجوش خورده ناشی شود. در یک بررسی آشکار شد از حدود 825/2 استخوان شکسته شده، حدود 4/3% از استخوانها جوش نخورده باقی مانده اند. ناحیةدرون شعاع و استخوان زند زیرین بیشتری درجه از جوش نخوردگی را داشتند (%6/40) و به دنبال آن استخوان ران (5/38%) ،استخوان بار و (5/12%) ،و استخوان درشت نی (%2/4) ، بیشترین جوش نخوردگی ها راشامل شده بودند. بالاترین عمومیت ، جوش نخوردگیها در سگهای 2 تا 7 ساله حدود (%49) و در سگهای 7 الی 14 کیلوگرمی حدود (%4/34) بود. ذخیرةخون اصلی در یک استخوان حتمی و در استخوان بعضی گونه های سگها ممکن است کمتر از حد مطلوب باشد. برای مثال در گونه هایی از سگهای کوچک در مقایسه با گونه هایی از سگهای بزرگ، تراکم (چگالی ) رگ در قسمت انتهایی محل پیوند متافیری – دیافیزی ناحیةدرون شعاعی افزایش یافته است5. همچنین در این ناحیه در مقایسه با استخوانهای دیگر مثل استخوان هیچگاهی ، بافتهای نرم حداقل در ؟؟ استخوان درون شعاعی وجود دارند. این عاملها در سگهای کوچک ممکن است منجر به میزان نسبتاً بالایی از جوش نخوردگی در استخوان درون شعاعی انتهایی و استخوان زند زبرین شود (شکل 6-131)50و31. کالبد شکافی فراوان بافت نرم در اطراف این شکستگیها به ذخیرة رگها صدمة زیادی وارد خواهد کرد و ترمیم آنها به تأخیر خواهد انداخت و یا اینکه باعث قطع جریان خون از استخوانها بطور همیشگی خواهد شد. در این موارد، بطور ویژه ای این امر با اهمیت خواهد بود که در محل شکستگی عمل ثابت سازی کافی انجام دهیم تا از کشش بافتها در طی ترمیم پیش بینی شدة طولانی مدت ممانعت به عمل بیاید.
عفونت محلی بافتهای نرم یا عفونت ماده استخوان بوسیله میکروب چرکزا ممکن است منجر به نکروز (بافت مردگی) و ترمیم دیرجوش شکستگی شود41. تکنیکهای جراحی و پالوده شدة مناسب ممکن است بروز شکستگیهای جوش نخورده را در اثر عفونت کاهش دهد. در یک مطالعه تعداد شکستگیهای جوش نخورده به علت عفونت، حدود 2/0% از کل شکستگیهای جوش نخورده را تشکیل دادند2. با وجود این، شکستگیهای باز نسبت به شکستگیهای جوش نخورده را تشکیل دادند2. با وجوداین، شکستگیهای باز نسبت به شکستگیهای بسته، بروز بیشتری از جوش نخوردن و دیرجوش خوردن استخوانی را دارا هستند و باید توجه ویژه ای در معاجله این شکستگیها صورت گیرد. با این وجود، این شکستگی ها می تواند با وجود عفونت نیز ترمیم شوند ولی ممکن است که این ترمیم به خاطر عفونت و یا در نتیجه تباهی (استخوان کافتی) استخوان و شل شدن درون کاشتها با تأخیر صورت بگیرد40و33.
باکتریها و پاسخهای التهابی ،pH را تغییر می دهند و آنزیمها و اجزای تجزیه کننده تزئین را بوجود می آورد که این اجزاء از قطع جریان خون در استخوانها و بافت مردگی جلوگیری به عمل می آورند28.
کاهش حالت رگ دار بودن استخوانها، از تشکیل پینه ها ممانعت به عمل می آورد و ترمیم شکستگی را یا کند و یا اینکه متوقف می کند.
کاهش فراوان قطعات استخوان شکسته شده یا وجودی از شکافهای بزرگ در محل شکستگی، به علت کاهش استخوان در اثر ضربة اولیه و یا به علت جداسازی استخوان مرده، ممکن است به شکستگی جوش نخورده و یا دیرجوش خورده منجر شود41و33و31. بافتهای نرم اطراف ممکن است همچنین در شکاف میان قسمتهای انتهایی شکستگی و تشکیل پینه های مقاومت کننده در مقابل جریان متناوب، درون گذاری شوند. نظریه Key بیان کرد که یک نارسایی بزرگ بخش استخوانی، به اندازه 5/1 برابر قطر دیافیز، ظرفیت بافت ترمیم شدة استخوانی را در اسکلت سگهای بالغ فاتر نشان می دهد و این امر منجر به جوش نخوردگی استخوان یک نقص mm21 در استخوان ران سگها به یک جوش نخوردگی ناپروره ای ، علی رغم ثابت سازی با صفحة استخوانی ، ترمیم بصورت کند انجام می گیرد و نظریة Key ظرفیت بافت ترمیم شدة استخوانی در گربه را بصورت بالا برآورد کرد‑47. این راهنمایی در تعیین ترمیم، برای شکستگی هایی با استخوانهای از دست رفته،مفید می باشد. در شکستگیهایی که در آنها نقص های استخوانی بزرگ و یا صدمه های فراوانی از بافتهای نرم وجود دارد، پیوندهای استخوانی ممکن است از ترمیم دیرجوش شکستگیها ممانعت به عمل بیاورند16.
طرحهای ثابت سازی استخوان ممکن است در پیشرفت ترمیم شکستگی مؤثر باشد. صفحه های استخوانی ممکن است بطور مستقیم از جریان متناوب خون به پروتئین قشر موجود در زیر صفحه، ممانعت به عمل بیاورند41. اثر طرحهای ثابت سازی ابتدایی به طور کافی در برابر چرخش استخوان و خم شدن آنها مقاومت به عمل نیاورد، در استخوان شکسته حرکت یا تکان ایجاد می شود و این امر منجر به کند شدن ترمیم خواهد شد. کاربرد نامناسب از طرحهای ثابت سازی، ترمیم استخوان شکسته را کند خواهد کرد. سیم فلزی اتصال دهنده دو انتهای استخوان شکسته از عمومی ترین درون کاشتهای ارتوپدی است که بصورت نامناسب در بیماران بکار برده می شود. اگر یک سیم اتصال دهندة شل، بصورت خیلی نزدیک، به خط شکستگی قرار بگیرد، ممکن است باعث تکان یا حرکت در استخوان شده و از ترمیم آن جلوگیری نماید. سیم هایی که بطور کافی محکم نمی شوند و به حالت شل در بدنه استخوان بالا و پایین می روند، ذخیره خون اضافی استخوان را گرفته و از ترمیم شکستگی ممانعت به عمل می آورند.
وضعیتهای سوخت و ساز نیز ممکن است ترمیم شکستگی را به تأخیر بیاندازد28. بعضی وضعیتها مثل پرکاری تیروئید ثانوی تغذیه ای پر کاری تیروئید و کلیوی،سبب ناموزانه شدن کلسیم و فسفر در استخاونها شده و ترمیم استخوانها را به تأخیر می اندازد. پرکاری تیروئید ، می تواند جذب کلسیم و حذف کانی آن را در استخوانها را تغییر داده و تشکیل پینه ها را به تأخیر بیاندازد و همچنین از برگرداندن سلولهای پیش ساز به اسئوبلاست (استخوان تنده)، جلوگیری به عمل بیاورد. پرکاری تیروئید، بیماری بیماری کلیوی، و بیماری کبد نیز همچنین ممکن است ترمیم استخوان شکسته را به تأخیر بیاندازند. ترمیم شکستگی استخوان ممکن توسط معالجه با عاملهای کورتیکواستروئید و ضد سرطانی نیز تأخیر بیافتد.
علائم بالینی و تشخیص شکستگیهای جوش نخورده و شکستگیهای دیر جوش خورده بیمارانی با ترمیم شکستگی استخوانی دیرجوش خورده ، ممکن است مواردی همانند مقداری درد در هنگام لمس محل شکستگی،جلاقی، آتروفی (کوچک شدن) ماهیچه ها، کاهش دامنة حرکت در مفاصل بالا و پایین شکستگی ، و در بعضی موارد، عدم استحکام استخوانهای قابل لمس در محل شکستگی، را تجربه نمایند. به طور کلی ، وجود عفونت در محل شکستگی ، سبب درد بیشتر در هنگام معاینه (لمس) می شود، و تخلیه مواد چرکزا، نزدیک محل شکستگی ممکن است بسیار چشمگیر باشد. سگها هنگامی که ترمیم شکستگی استخوانی اشان پیشرفت می کند و محل شکستگی اشان ثابت سازی می شود ، درمان بالینی روی آنها انجام می شود.
تشخیص قطعی یک شکستگی استخوانی دیرجوش خورده، دشوار می باشد. رادیوگرافها در فاصله 4 تا 6 هفته انجام می شوند و فعالیت استخوان سازی پیش رونده و ترمیم استخوان شکسته را نشان می دهند، با وجوداین فرآیند نسبت به چیزی که پیش بینی می شود کندتر است. تغییرات رادیوگرافی ممکن است شامل جذب مجدد استخوان اولیة قسمتهای انتهای شکستگی شود و همچنین ممکن است شامل واکنش استخوان ضریعی، تشکیل پینه های ضریعی و آندوستیل و در آخر شامل اتصال پینه ها شود. سنتی گرافی هسته ای، شدت فعالیت بیولوژیکی را در قسمتهای انتهایی شکستگی، با آمیزشی از فعالیت، همانند اتصال پینه ها در شکاف شکستگی نشان می دهد51.
علائم بالینی نشان داده شده در بیمارانی با شکستگیهای جوش نخورده، مشابه علائم بالینی مشاهده شده در شکستگیهای دیرجوش خورده می باشد. در محل این شکستگی ها ممکن است تکان و حرکت بیشتری باشد و بیماران ممکن است درد کمی را در آن زمان احساس کنند. آترفی ماهیچه ها (کوچک شدن ماهیچه) عموماً در این شکستگی ها ادامه می یابد و درجاتی از تغییر اندامهای جنبشی معمولاً ضعیف است. ولی بیمارانی با یک استخوان جوش نخوردة فرض و با یک مفصل کاذب ایجاد شده در محل شکستگی، ممکن است دارای اندامهای جنبشی با عملکرد مناسب و متعادل باشند12. چون شناسایی زودهنگام مفصل کاذب ایجاد شده در محل شکستگی دشوار می باشد، بنابراین تشخیص آن معمولاً با تأخیر انجام می شود، و گاهی اوقات این تأخیر منجر به بیماری بافتهای نرم اطراف استخوان و مفصل ها می شود.
تشخیص یک شکستگی جوش نخورده ممکن است براساس شیوة خاص رادیوگرافی در هر نمونه از استخوان جوش نخورده باشد. همچنین هیچ پیشرفتی از ترمیم شکستگی در طی یک دورة سه ماهه دیده نمی شود و یک شکاف شکستگی همچنان باقی می ماند. شکستگیهای جوش نخورده زیستا دارای مقدارهای گوناگونی از پینه ها در محل شکستگی می باشند، ولی این پینه ها در محل شکستگی به هم متصل نیستند. یک مفصل کاذب در محل شکستگی ممکن است در موارد مزمن بوجود بیاید. سختینگیهای برگردانده شده قسمتهای انتهایی شکستگی، یا آترفی (کوچک شدن) قطعات استخوانی در قسمتهای انتهایی ، ممکن است با کاهش تشکیل پینه ها در مواردی از جوش نخوردگیهای غیر زیستا مشاهده گردد. در استخوانهای باقیمانده ممکن است استئوپن (osteopenia) بوجود بیاید. جداشدگی استخوان مرده و یا قطعات استخوانی بدون رگ ممکن در این استخوانهای جوش نخورده مشاهده شود، این استخوانها معمولاً تراکم های شعاعی (radiodense) با لبه های تیز هستند. در این شکستگی ممکن است علائمی از طرحهای ثابت سازی ناکارآمد و دارای نقص مشاهده شود. رادیوگراف فشار یا ضربه ممکن است عدم استحکام را در محل شکستگی نشان دهد. همچنین، سنتی گرافی هسته ای می تواند زیستایی و غیرزیستایی شکاف شکستگی را آشکار کند. جذب سنج انرژی مضاعف پرتوی X با یک حساسیت بالا و مقدار پیش بینانة منفی بالا، 8 هفته بعد از استخوان برداری از استخوان درشت نی،می تواند استخوانهای جوش خوردة نرمال را از استخوان جوش نخوردة آتروفی (کوچک شده)تشخیص دهد و این امر ممکن است در شکستگیهای خود بخودی،مفید باشد24. معالجه شکستگیهای دیر جوش خورده و جوش نخورده براساس ویژگیهای بیولوژیکی و بیومکانیکی آنها می باشد (شکل 7-131)
× درمان شکستگیهای اسخوانی دیرجوش خورده
شکستگیهای استخوانی دیرجوش خورده غیر عفونی:
درمان شکستگیهای استخوانی دیرجوش خورده، به سوی عوامل زیربنای وابسته می باشد. بیشتر شکستگیهای جوش خورده با تأخیر،نیازمند مداخلة جراحی نمی باشد. زمان زیاد برای ترمیم شکستگی ها گاهی اوقات لازم می باشد مخصوصاً، اگر شواهد بالینی و رادیوگرافی دلالت بر ترمیم پیش روندة شکستگی داشته باشند. زمان زیاد لازم برای ترمیم شکستگی ممکن است منجر به خستگی بیمار و نقصان در درون کاشتها شود، و این درون کاشتها در هر زمان از معاینة بیمار، باید بررسی شوند.
یک نقص جزئی یا کامل در عمل ثابت سازی استخوان های شکسته، ممکن است نیازمند تعویض درون کاشتها و یا برخی شکلهای دیگری از ثابت سازی باشند. اگر ثابت سازی محل شکستگی مشکوک به نظر برسد، کاربرد دقیق از طرحهای ثابت سازی دیگر، مثل ثابت کنندة اسکلتی خارجی در محل شکستگی کمتر مختل کننده به نظر می رسد و ممکن است منجر به ترمیم سریع شکستگی شود. میخ های ثابت سازی می توانند در بیرون محل شکستگی قرار داده شوند تا از قطع ذخیرة خون جلوگیری به عمل بیاید. کاهش تدریجی سختی قالب،کیفیت ترمیم را توسط افزایش فشار در استخوان، بهبود می بخشد.
نقصان کاتاستروفیک (catrastrophic) در طرحهای ثابت سازی استخوان و در رفتگی محل شکستگی، نیازمند ترمیم شکستگی است. قراردهی پیوند استخوانی مشبک و اسفنجی خودزا و یا ماتریکس استخوانی با مواد معدنی کم در محل استخوان شکسته در زمان جراحی، ترمیم استخوان شکسته را تسریع خواهد کرد. شناسایی و درمان هر یک از بیمارهای پزشکی زیربنایی یک محیط بسیار مساعد، برای ترمیم شکستگی استخوان فراهم خواهد کرد.
× شکستگیهای استخوانی دیرجوش خوردة عفونی
اصول مشابهی در معالجه شکستگیهای استخوانی دیرجوش خوردة غیر عفونی و شکستگیهای عفونت یافته وجود دارند، اما در شکستگیهای عفونت یافته، علاوه بر ترمیم شکستگی، عفونت نیز باید معالجه شود. اثر هیچ علامتی از شل شدن درون کاشتها و یا تشکیل استخوانهای مرده، وجود نداشته باشد، ولی علائم رادیوگرافی و بالینی از وجود عفونت در مادة استخوان خبر دهند، درمان محل عفونت یافته انجام خواهد شد. استفاده از میله های برداشتی سطحی از مسیرهای وسیلة تخلیه عفونت یافته انجام خواهد شد. استفاده از میله های برداشتی سطحی از مسیرهای وسیلةتخلیه عفونت، اجتناب خواهند شد چون این میله ها اغلب شامل آلوده کننده های پوستی هستند و ممکن است به انتخاب نامناسبی از آنتی بیوتیکی ، منجر شوند. آسپراسیون (مکیدن بوسیله هوا) سوزی بسیار کوچک در محل شکستگی،ممکن است برای گردآوری نمونه برداری از درمان بکار برده شود. تا ترمیم کامل شکستگی،یک آنتی بیوتیک باکتری کش به بیمار داده خواهد شد. اگر عمل ثابت سازی شکستگی در حد کافی صورت بگیرد،و اگر ذخیره خون کافی، و اجرای مناسبی از آنتی بیوتیکهای ضد میکروب، وجودداشته باشد، بنابراین برخی از شکستگیهای عفونت یافته ترمیم خواهند شد. طرحهای ثابت سازی استخوان شکسته شده، بعد از نائل شدن پیوندهای استخوانی ، کنار گذاشته شدند.
اگر جداشدگی استخوان مرده در محل شکستگی موجود باشد و یا اگر نقصانی در درون کاشتها رخ دهد، از این رو عفونت مادة استخوانی، بصورت جراحی معالجه خواهد شد. میله برداشت برای سیتولوژی (یاخته شناسی) و درمان و بررسی حساسیت بکار برده می شود و محل شکستگی را بصورت فراوان می دهد. اثر بافتها به حالت نکروز یا بافت مرده درآمده باشند و یا اگر محل شکستگی بصورت کافی نتواند بافتهای مرده را ضد عفونی کرده و حذف نماید، بنابراین محل شکستگی ممکن است بصورت باز ترک شود و همان گونه بصورت باز ترمیم خواهد شد. جداسازی بافتهای مرده توسط وسیلة تخلیه، ممکن توسط زخمهای بسته و یا توسط زخمهای باز انجام شود. برای انجام عمل تخلیه، زخم بطور متناوب مسدود خواهد شد. بعد از اینکه عمل تخلیه انجام شد، یک پانسمان مناسب برای زخم انجام می شود. در بیشتر موارد، زخم ممکن است با کارگذاشتن یا بدون کارگذاشتن یک وسیلة تخلیه، ضدعفونی، پرداخته و مسدود شود. یکی از فایده های ضد عفونی کافی و انسداد زخم اولیه، این است که یک پیوند استخوانی مشبک و اسفنجی ممکن است زیر بافت متراکم استخوان بکار برده شود. اثر شکستگی استخوان بصورت یک زخم باز ترمیم شود و یا اثر یک نقصان در عمل ثابت سازی استخوان رخ دهد. و در نتیجه عمل ثابت سازی دیگری مورد نیاز باشد، ثابت سازی اسکلتی خارجی برای مستحکم کردن استخوان شکسته ، مورد ملاحظه قرار خواهد گرفت. این طرحها بطور کارآمد، شکستگی را در بیشتر موارد مستحکم خواهند کرد و امکان جایگزینی میخ های ثابت سازی را بیرون از محل شکستگی خواهند داد و در نتیجه زخم به درمان نائل خواهند شد. درمان آنتی بیوتیکی مناسب به محض ممکن براساس نتایج سیتولوژی (یاخته شناسی)در بیمار اقدام خواهد شد. هنگامی که درمان قطعی و نتایج حسیاستها تشخیص داده شد، در صورت لزوم، آنتی بیوتیکها برای درمان شکستگی ممکن است تغییر پیدا کنند.
در یک بررسی ، سگهایی با عفونت مادةاستخوانی و جداشدگی استخوان مرده در قطعات بزرگی از استخوان پوسته ای، با پیوند تأخیری استخوان درشت نی معالجه خواهند شد. همة محلهای شکستگی که در نمایش اولیة استخوانی، غیر مستحکم بودند، با جداشدگی استخوانهای مرده، یک کسر موازنه (کمبود) بزرگ در استخوان ها بوجود خواهد آمد. محلهای شکستگی بصورت موفقیت آمیز، توسط ضد عفونی، حذف استخوانهای مرده، پیوند استخوانی اسفنجی و مشبک، عمل ثابت سازی محل شکستگی با ثابت کننده های اسکلتی خارجی، و تخلیه عفونت زخم مربوطه، درمان خواهد شد. با این وجود، استخوان درشتنی شکسته شده در یک حیوان، سبب تشدید ناگهانی عفونت استخوانی، و استفاده دوباره از یک ثابت کننده خارجی و تحریک الکتریکی مستقیم رایج خواهد شد که این عوامل منجر به پیوند استخوانی می شوند.
| دسته بندی | تاریخ و ادبیات |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 52 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 93 |
مهاجرت اعراب به ایران:
مهاجرت اعراب به ایران از راه خشکی و از سمت عراق بوده است. و از روزگاران بس کهن مردم فقیر آن سرزمین که سامی نژاد هستند پی در پی در جستجوی چراگاه و زمینه های بارور به سوی شمال کوچ می کردند از سه هزار سال پیش از میلاد مسیح آبادیهای شمالی این سرزمین که کشورهای عراق، سوریه، فلسطین، لبنان کنونی که هلال خصیت نامیده می شد، یعنی سرزمین هلالی بار آور، مورد توجه عربها بادیه قرار گرفت، و برنشان این کوچهای پیاپی دراز تاریخ ساکنان این سرزمین توانستند با کوچهای پی در پی، دولتهای سامی نژاد قدیم چون اگر، بابل و دولتهای آرامی و کنعاتی فنیقی و بحرانی را در هلال پیدار سازند، اکنون از این رو تیرهای سامی نژاد مزبور ناگریز در جستجوی چرا گاه و آب با حواشی خود از آنجا به سرزمینهای آباد شمالی کوچ نمایند. بنابراین عراق و سوریه و فلسطین که شبه جزیره عربستان در مسان آنها واقع و دریا یا کوهستان یابند میانه آنها نبود از روزگار دیرین کوچگاه عربها بوده است.[1]
از جمله قبایلی که در اواخر سلسله اشکانی و اوایل روزگار ساسانیان به ایران آمدند یکی طوایف بنوالعلم بوده که به داخل ایران مهاجرت کرد، این قبیله در پیش از اسلام در ایالت خوزستانی در هویزه و مناذرکبری در شمال غربی اهواز مسکن داشتند و از بومیان آنجا به شمار می رفتند و در هنگام حمله اعراب به ایران به یاری هم فراوان خود برخاستند با مهمانداران ایرانی خویش جنگیدند و چون عربها بر خوزستان دست یافتند. به بصره که شهری جدید الاحداث بود کوچیدند[2] در زمان ساسانیان در ایان پادشاهی اردشیر اول (41- 266) قابل ازد در کرمان تحت فرمانروایی ایران سکونت اختیار کرده بودند البته در بحرین نیز قبایل بنی تمیم و عبد القیس زیر نفوذ ایران بودند، در حیره نیز تنوفیان بر بخش بزرگی از عربستان حکومت داشتند و عموماً خراجگذار دولت ایران به شمار می رفتند و در واقع رغیب ایران بودند، بنابراین از روزگار دیرین ایران به درجات مختلف با اعراب نزدیکی و مناسبات دوستانه داشته است.[3] ولی با این حال، ایرانیان حتی المقدور از مهاجرت اعراب به ایران جلوگیری می کردند و در این زمان عشایر بسیاری از اعراب صحرانورد دو روی به مهاجرت آورده و به مرزهای ایران نزدیک شده بودند و اگر جلوگیری ساسانیان از ایشان توسط دولت دست نشانده حمیره نبود در اندک زمانی سراسر عراق و خوزستان و پارسی را عشایر عرب فرا می گرفتند، چون این عشایر فقیر در مرزهای ایران خطر بزرگی برای کشور به شمار می رفتند، شخص یاران ساسانی همواره مراتب جلوگیری از ایسان بودند. حتی پادشاهان عرب حیره که تحت حمایت ایران بودند وظیفه مهم ایشان نگاهداری مرزها و دوراندن آن عشایر عرب از خاک ایران بود، چنانکه همین وظیفه را عنانیان پادشاهان دست نشانده روم در مرزهای سوریه انجام می دادند.
ولی با این حال اعراب از ضعف دولت ها استفاده کرده به ایران هجوم می آوردند و دست به قتل و غارت می زدند چنانچه شاهپور دوم ( ذوالاکتاف) اعراب بنوتغلب و بنوبکر را که باعث خراجی ایران شده بودند گوشمالی داد و همچنین در زمان خسرو اول (انوشیروان) دسته ای از قبیله لیزایاد از فرات گذشته در عراق و جزیره به تاخت و تاز و چپاول پرداختند و جنگی با ایرانیان کرد، مردمی انبوه را بکشند این جنگ در تاریخ عرب به نام دیر الجماجم معروف است زیرا آن واقعه در نزدیکی دیری رخ داد که تازیان از کمر کشتگان پشته ای ساختند، خسرو انوشیروان سپاهیان را به دفع ایشان فرستاد و ایشان را هلاک کرد.[4]
حملات عرب پس از اسلام:
قرنها به این سان گذشت و اعراب پیوسته به انبوهی شمار و سختی معیتشان می افزود و ناگزیر بودند موانع ایران ورودی و مصر را از پیش برداشته و برای رسیدن به زندگی بهتر راه مهاجرت را بر روی خود باز کنند. در این هنگام پیغمبر اسلام (ص) لوای دعوت بر افراشت و اعراب را به پذیرش این اسلام دعوت نمود.
و این، پیدایش اسلام در جزیره العرب قطعاً مهم ترین رویداد هزاره اول تاریخ مسیحیت بوده این حادثه نه تنها نقشه جغرافیایی شرق را عوض کرد همچنین سرنوشت و میسر زندگی کم تر از نیمی از بشریت را تغییر داد و به تاریخ جهتی نو بخشید، اسلام اعراب را از قید عادت و غرائز بیابانی و نیمه وحشی به ویشان رهایند و آنان را تحت یک برادری جامع جهانی و نظم اجتماعی در آورد و از آنان افراد خوبی ساخت، این سازنده ترین خدمت: این این است، شود و هیجان برخاسته از تبلیغ مذهبی که در تغییر روحیه درنده خویی آنان بکار رفت، اعراب آن را برنامه توسعه طلبی شان دانستند و در نظر آنان اشغال فیزیکی سرزمین را مقدمه ضروری گسترش ایشان بود.[5]
اما در انجام این مقصود مشکات فراوان وجود دانست چون از یک طرف روحیها متصرفات خود را تا شمال غربی و ایرانی ها دامنه نفوذ خویش را تا جنوب غربی و مشرق عربستان توسعه داده بودند و این امر مسلم بود که اگر حضرت رسول و جانشینان وی در صدد بسط نفوذ اسلام بر می آمدند در نواحی مزبور با منابع رولیتن روم و ایران اصطحکاک پیدا می کردند، بالنتیجه بین مسلمین و قواء روم و ایران محارباتی به وقوع پیوست.[6] برخوردهای تا زان با ایرانیان و تاخت و تاز آنها به این سرزمین گر چه به دست آویز دین وزیر لوای اسلام بوده اما انگیزه اصلی آن برای بیشتر ایشان همان بود که همواره ملتهای تازه نفس پر جمعیت و فزاینده و تنگدست و بد خاک را به تجاوز به سرزمینهای آباد بر می انگیز و آن همانا به دست آوردن گشایش و آسایش در زندگی است، ظهور اسلام این امر طبیعی ( مهاجرت مردم تازه نفس و گرسنه از سرزمین خشک و بی حاصل به سرزمینهای حاصلخیز ) را سامان داد.[7] سلطه تازیان باری انحطاط دولت ایران و روم که در این زمان به متنهای خود رسیده بود کار حمله و مهاجرت عربها را به آن کشور آسان کرد.[8]
و این انحطاط در ایران به این شکل بود که ظهور این حنیف اسلام و بعثت پیامبر اکرم (ص) و هجرت آن حضورت از مکه به مدینه ( 622م.) مصادف بود با دوران پادشاهی خسور دوم ( پرویز) و جنگهای وی با هر مل امپراطور روم که از سال 63 تا 627 طول کشید و پس از کامیابی مقدماتی به شکست ایرانیان و خلع خسرو از سلطنت پایان یافت، این جنگهای بیست و چهار ساله دولت نیرومند ساسانی را به ضعفی عظیم دچار کرد و هرج و مرج دربار ساسانی بعد از خلع خسرو پرویز نیز به حدی بود که هر پادشاه سپس از سلطنتی کوتاه بر اثر مرگ با قتل یا خلع به پادشاهی دیگر تبدیل می یافت و هیچکس را برای اطلاح اوضاع فرصتی نبود، مخارج کمر شکن دربارها مایه تحمیل مالیات سنگینی بر مردم شده بود که طبعاً می بایست به وسیله طبقه دوم یعنی کشاورزان و پیشه وارن پرداخته شود. طبقات عالیه و روحانیون از رفتار خود مردم را به ستوه آوردند، اختلاف دینی میان پیروان زردتشت و مزدک و مانی و بود او عیسی در موانع مختلف مملکت به نهایت رسیده بود و با چنین وضع خلاف و دشمنی در میان طبقات ممتاز یعنی طبقه حاکمه کشور نیز به شدت جریان داشت و آثار انقراض و پریشانی دولت کهن ساسانی هویدا بود.[9]
بنابراین یاران در اواخر دوره ساسانی مساعد هر گونه اقدامی بود و این واقعیتی است که کلیه ایران شناسان داخلی و خارجی بر آن اتفاق نظر دارند.
مسائلی که ذکر شد تاب و توان مردم ایران را ربوده بود، و همگی ناراضی به نظر می رسیدند و روح آریائی در جستجوی آزادی فکر دو اندیشه و جسم او در طالب عدالت اجتماعی و مساوات بود یعنی دقیقاً همان چیزی که دولت ساسانی با آن شدت بیگانه بود. در آن طرف اعراب که اینک اندیشه سیاسی یافته و با دستاویزی بسیار موثر به نام اسلام به اتحاد نسبی قبیله ای رسیده بودند در همان روزهای اولیه کسب قدرت و تثبیت خلاقیت عربی به تدارک تحقق آمال دیرینه خویش پرداختند[10].
اعراب با سلاح جدید خودسری نام داشت همه مردم روی زمین را به یکتا پرستی و برابری و برادری می خواند و این ندای توحید و مساوات و عدالت طبقه مظلوم و محروم اجتماع را که بیش از دیگر طبقات بودند به خود جلب کرد، آنان که راه نجاتی یافته گروه گروه به این جدیدی در آمدند و طومار رسم کهن را در هم نوردیدند، پیغمبر اسلام همه اعراب جزیره العرب را چه در داخل و چه در خارج از مرزهای عربستان با هم متحد ساخته و به این مبین اسلام درآورد. و وعده ایشان به قوم خود این بود که اگر دین وی را بپذیرند عراق و ایران و سوریه از آن ایشان خواهد شد. بنابراین اعراب مسلمانیکه در تنگی معیشت می سوختند به امید اینکه اگر فاتح شوند سرزمین های سر سبز و خرم عراق و ایران و سوریه و مصر را تصرف خواهند کرد و اگر کشته شوند تهیه شده و به بهشت جاویدان رخت خواهند بست دعوت آن حضرت را لبیک گفته، تا در زمان جانشینان او به کشور گشایی بپردازند.
پس از رحلت آن حضرت جانشینان پیامبر که خلفای راستین بودند شیوه وی را در اتحاد قبایل ادامه داده ولی چون کشور حیره در شمال شرقی جزیره العرب زیر سیطره ایرانیان بود و از میان بردن آن دولت بدون مداخله حامیانشان یعنی ایران عملی نمی گردید بالطبع پای دولت ایران را به میان کشید از بدبختی ایرانیان از بین رفتن دولت حیره که دروازه ایران محسوب می شد به آسانی امکان پذیر نمی گشت.[11]
روایات مختلفی در رابطه با علل برچیده شدن دودمان لخمی در حیره بیان شده است بنابر روایات عرب هنگامی که خسرو پرویز از پیش بهران چوبین می گریخت را به نعمان سوم پادشاه حیره پناه برده اما چون مجدداً تاج و تخت خود را بازیافت به تلافی مساعدت نعمان وی را زیر پای بیل افکند و بساط دودمان حیره بر چیره شد اما منابع دیگر بر چیه شدن دولت لخمی را کار عدی بن زید شاعر می دانند: این شاعر که در دربار ساسانیان بسیار مقبول بود با نشاندن لغمان شخص مورد توجه خود؛ بر سریر سلطنت سلسله بنی لخم را تداوم بخشید. صعود سریع نعمان در حیره موجب شد حاسدانه به توطئه علیه او دست زنند؛ نعمان؛ به قتل رسید و پسرش برای انتقام خون پدر؛ خسرو پرویز را علیه نعمان سوم برانگیخت. نعمان سوم که به نافرمانی متهم شده بود از محل متواری و به قبیله طی پناه برد اما آنها از کمک به او خودداری کردند؛ سپس او به شخص هانی بن قبیصه از قبیله ذهل بن شیبان مراجعه کرد و از حمایت موثر او برخوردار شد.[12]
برخی منابع نیز معتقدند که از علل برکناری نعمان گرایش او به آئین نصاری بوده است.
اما به هر حال پس از برچیده شدن دودمان حیره؛ دولت حیره به ایاس از قبلیه طی داده شد و بخشی از قلمرو ایران گردید؛ برچیده شدن دودمان دست نشانده لحفی بدان معنی بود که دیگر نه نیروی بازدارنده وجود داشت و نه نفوذ متوفق محلی که قبایل عرب جانبش را نگه دارد؛ و قدرت آن را داشته باشد که در صورت دست اندازی آنها به مرزهای ایران سرکوبشان کند؛ البته اما اینکه وجود قدرت لحنی مانع حمله اعراب به ایران و سقوط دولت لرزان ساسانی می گردید دعوی محال است اما فقدان این دولت حایل هر اندازه ناتوان در گستاخی جنگجویان مسلمان عرب در دست اندازی های اعراب به ایران سهمی داشته است به ویژه که این دست اندازیها سپس از پادشاهی قباد دوم در ایام پادشاهی شیر و سیر که دولت ساسانی به کلی گرفتار هرج و مرج و انحطاط گردیده بود آغاز شد؛ به این معنی که در واقع برچیده شدن بساط حکومت بحفی بدان معنی بود که دیگر نه نیروی بازدارنده وجود داشت و نه نیروی متوفق محلی که بتواند قبایل جانبش را نگه دارد و قدرت آنرا داشته باشد که در صورت دست اندازی اعراب به مرزهای ایران آن سرکوبشان کند.[13]
و با از بین رفتن این دولت پرده مایل بین اعراب و ایرانیان بر چیده شد.[14]
نخستین زنگ خطر از این بی تدبیری خسرو پرویز؛ واقعه ذی قار بود که در واقع اولین برخورد اعراب مسلمان و ایرانیان بوده است.[15]
در این واقعه ( ذی قار) اعرابی که در کار تاخت و تاز و غارت مرزهای ایران بودند به یک دسته هزار نفری از سواران ایرانی برخوردند و در این واقعه دو سردار ایرانی به قتل رسیدند و ایرانیان شکست خوردند؛ این واقعه نقطه عطفی بود در تاریخ عرب و پیش درآمدی بر فتوحات مسلمانان در ایران تلقی می شد.[16]
اگر چه این درگیری کوچک و اهمیت چندانی نداشت و لیکن اثرات مهمی داشته زیرا این پیروزی اعراب را در مورد قدرت سپاهیان ساسانی به تردید مسلمانان بر ایرانیان دانست؛ زیرا تا قبل از این پیروزی اعراب کشور ایران را صعب المنال تراز قلمروی روم شرقی می دانستند و از پرداختن به آن به سبب عظمت پادشاهان ایران و شهرتی که در سرکوبی مردم جهان داشتند بیمناک بودند.[17]
اما پس از این پیروزی اعراب دریافتند که ایران این زمان؛ ایران زمان شاهپور و انوشیروان نیست و لشکریان و پادشاه آن قدرت و سیاست سابق را ندارند و غلبه یافتن بر آنها برای اعراب امریست ممکن؛ به خصوص اینکه پس از پادشاهی قباد دوم دولت ساسانی به کلی گرفتار هرج و مرج و انحطاط گردیده بود به این معنی که ستیز بر سردست یافتن به تاج و تخت در میان مدعیان پادشاهی و تغییر پی در پی زمامداران تیسفون مجال لشکرکشی طرح ریزی شده و مداوم؛ برای مراجعه با این موج بالا گیرند و دست اندازیهای آن نمی داد.[18]
از همین رو دو تن از سران قبیله ربیعه به نامهای مثنی بن حادثه شیبانی در حدود حیره و سویدبن قطبه در نزدیک ابله - پیوسته در کناره های خاک ایران تاخت و تاز می کردند و چون با پریشانیها و بیسامانیهای که بود تعقیب آنها ممکن نمی شد به جارتشان هر روز می افزود. دولت حیره هم که سابقاً برای جلوگیری از همین تجاوزات بدویها به ایران خدمت می کرد همانطور که ذکر شد از سوء سیاست شد و خسرو پرویز در این هنگام از میان رفته بود؛ مثنی بن حادثه در این غارتهای سرحدی جسورتر شهرت و آوازه بیشتر یافت. به علاوه مقارن پایان جنگهای رده اسلام آورد و در مدینه خرابی اوضاع ایران را برای خلیفه باز نمود و او را به جنگ به ایران تشویق کرد؛ باری با قبول اسلام متنی خود را به مسلمین بست تا در تاخت و تازهای خویش مدینه را نیز پشت سر خود دانسته باشد.[19] او از خلیفه خواست محاکم او را بر تازه مسلمان شدگان قبیله خود ریاست و در مرزهای غربی ایران پیشقدم مسلمانان قرار دهد؛ با پیوستن مثنی به اسلام باعث گردید عملاً تابعیت همه اعرابی که در کار تاخت تاز به نواحی مرزی و پر جمعیت و زراعی بردند را بدست آورد اما خلیفه اعتماد نکرد که اداره سپاه را به مردی مسلمان سپارد از این روخالدبن ولید ( سیف الله) که از دلاوران عرب بود؛ و پیغمبر او را سیف الله لقب می خواند برای اداره عملیات جنگی به عراق کسیل داد؛ در باب آنکه خالد از کدام جانب به عراق درآمد و آن راه که در طی این تاخت و تاز خویش پیمود از کجا می گذشت در روایتها اختلاف است ولی روایت صحیحتر این است که خالد از جانب ابله به عراق آمد. در هر حال جنگهای خالد در عراق بی شک و بیشتر دست بردها وزد و خوردهایی بوده است که در دنبال جنگهای اهل رده انجام یافته است و صورت یک لشکرکشی منظم و مرتبی را به قصد فتح ایران ندانسته است. در حقیقت بیشتر اعراب تغلب و طوایف همپیمان آنها که در طی این زد و خوردها مورد حمله خالد بوده اند کسانی می بوده اند که در واقفه رده با سجاح و مرتدان عرب ارتباط و همکاری می دانسته اند یا از بحرین و یمامه از پیش خالد به عراق گریخته بوده اند و خالد هم با فرمان یا دستوری ابوبکر در دنبال آنها به عراق آمده است. و همچنین قصر بعضی از اعراب تا حدی نشر اسلام در بین اعراب نصاری عراق بوده و دستبرد به نواحی سرسبزوان.
البته در آن زمان اندیشه فتح ایران و جنگ منظم با دولت ساسانی بی شک به خاطر خلیفه نمی گذشت لیکن این امر نتیجه یی بود که رفته رفته از پیشرفت اعراب در حدود فرات و عراق به حصول پیوست؛ سک نیست که مثنی با قبول اسلام پای اعراب حجاز را به نواحی عرب نشین عراق بازکرد و آنها را برای سعی در نشر آیین تازه در بین اعراب عراق دل داد و گرفتاریهای ساسانیان را در امور داخلی برای آنها روشن نمود؛ لیکن ظاهراً این مایه تاثیر داشت که خلیفه خالد را جهت امارت مسلمانان عراق و بقایای اهل رده در آنجا گسیل داد: کاری که بعدها منجر شد به زد و خوردهای سرمدی با طلایه ها پادگامانهای تنبیه سپاه ایران و از آن؛ ضعف و فتور دولت فرس بر اعراب آشکار شد.[20]
بنابراین خالدبن ولید قهرمان جنگهای رده بود با فرماندهی او در مدت شش ماه همه قبایل را به اطاعت اسلام درآورد و نخست قبیله طی بعداسد و عنطفان و در پایان بنی حنیفه را در تمام وادار به تسلیم کرد.[21]
خالد که به تدریج برای سرکوب قبایل سرتدمی رفت در آستانه نواحی جنوبی عراق قرار گرفت و کسانی از قبایل مرتد شده به عراق گریخته و اصولاً برخی از آنها چون بنی تمیم در آن حدود زندگی می کردند. پیروزیهای پی در پی مسلمانان در این نواحی کسانی از سران قبایل ساکن در جنوب عراق را بر آن داشت تا در اندیشه بهره گیری از نیرو ما برای تصرف حیره بیفتد این نخستین جرقه فتوحات خالد در عراق و سپس در ایران بوده است.[22]
قبل از رسیدن خالد به عراق بسیاری از سپاهیان او برگشته گویا از جنگ ایران فدر داشتند و فقط باده هزار سپاهی ورزیده یا مانده بود؛ عده ای دیگر به خالد پیوستند که جمعاً 18 هزار نفر شدند و اولین محلی که جنگ در آن واقع شد حفیر[23] بود و آ. یک سرحد مهم و عظیم و محکم و مجهز بود.[24] فرمانروای این محل هرمز بود؛ سربازان هرمز با زنجیر به هم بسته شده بودند که از جنگ نگریزند چون خالد آگاه شد که ایرانیان پیش او به حفیر آمده اند سپاه خود را به کاظمه برد خالد سپاه خود را در جایی که آب نبود روبه روی سپاه ایران قرار داد و در پاسخ لشکریان خود گفت: خداوند آب را به هر یک از دو گروه که در نبرد پادشاهی می کنند ارزانی خواهد کرد؛ خالد بر هرمز پیروز شد و این نبرد به ذات السلاسل شهرت یافت.[25]
باری هزیمیتان لشکر هرمز در حدود مزار نزدیک نهری فرود آمدند. قارن قریانس هم که از مداین به کمک هرمز آمده بود به انها پیوست. در این لشکرگاه تازه قباد و انوشجان هم که از واقعه ذات السلاسل گریخته بودند به یاران پیوستند؛ خالدنیز؛ که در دنبال هزیمیتان بود؛ بدین جایگاه در رسید. جنگ سختی در گرفت که در آن هم قارن کشته شد هم قابد و هم انوشجان. از ایرانیان عده زیادی کشته آمدند و بعضی در آب غرق شدند ( صفر 12 هـ . ق). باز اسیر و غنمیت فراوان بدست آمد که بهره یی از آن به مدینه کسیل گشت. در تمام این راه برزیگران و کشاورزان غالباً به صلح تسلیم شدند و جزیه قبول کردند. مسلمانان هم؛ چنانکه دستور خلیفه بود؛ متعرض آنها نشدند این جنگ را چون نزدیک نهر بود بعضی وقمه شنی خوانده اند - یعنی وقمه نهر - و بعضی سبب مجاورت با مزار و مقه مذار نام داده اند. این مزار تا بصره چهار روز راه بود و در واقع کرسی ولایت میسان بشمار می آمد و در محل کوه العماره امرو واقع بود. در هر حال با این فتح خالد که از جانب بحرین به عراق می آمد؛ در بین راه تا حدی ایمنی و غنیمت یافت. در بین اسیرانی که درین واقعه به مدینه فرستاده آوردند نصرانیی بود که بعدها حسن بصری از او زاد. بهر حال کسانی از اعراب که نصارا و جزو رعیت ایران به شمار می آمدند درین زد و خوردها طبعاً جانب ایران را گرفتند و این نکته خشم و عصبیت قومی عهد جاهلی راینر برای اعراب تجدید کرد.[26]
حالد از مزار به جانب استان کسکر رفت. آنجا در موضعی به نام ولجه که در حدود واسط بود؛ خالد در این محل ( ولجه) گروهی را درکمین گذاشت و خود به جنگ با ایرانیان رفت و جنگی سخت نمود افرادی که در کمین بودند از پشت شر به ایرانیان حمله کردند و خالد نیز از طرف دیگر حمله کرد تا اینکه تعداد زیادی از ایرانیان کشته شدند. این واقعه در سال 12 هـ اتفاق افتاد.[27]
تعدای از مسیحیان در جنگ ولجه کشته و اسیر شدند.
رفتاری که خالد بن ولید با عرب های مسیحی در قشون ایران کرد عرب های عراق را به غیظ آورد. و طوایف عرب از مشرق و مغرب فرات به جنبش آمدند و از هر سوی گرد آمده در الیس[28] که در نزدیکی فران و تقریباً در وسط مسافت میان حیره وم موقع قدیم بصره واقع بود؛ اجتماعی کردند و تشونی هم از مداین به آن نقطه فرستاده شد. خالد از شنیدن حنجر اسن قسشون کشی بزرگ به عجله عقب نشت و از مزات گذشته خط صحبت خود را حکم نمود پس از آن باز جلوتر آمده در الیس جنگ بسیار شدید در گرفت که هر دو طرف تا اخرین درجه پافشاری کردند ولی عاقبت باز فتح مسلمین چیره شدند چون خالد به واسطه پایداری فوق العاده ایرانیان قسم خورده بود در صورت فتح نهری از خون آنان جاری سازد تمام اسرا را جمع کرد و قریب سه روز به شکتار آنان مشغول بود تا قسم خود را انجام داده باشد و آن نهر که خون ایرانیان را رنگین کرد بعدها نیز به نهر خون معروف شد.[29]
کار عمده ای که خالد در عراق انجام داد فتح حمیره بد، آن هم به صلح، خالد پیش از آن که به دروازة حمیره رسد پس مرزبان حمیره را که به دفع او رفته بود مغلوب کرده بود کشته، مرزبان حمیره هم آزاد ب - از پیش او گریخته بود مردم حمیره شهر را بستند و در قلعه های خویش آماده مقاومت شدند خالد شهر را محاصره کرد و کاربر اهل شهر سخت شد در آن زد و خوردها که روی می داد عده ای از اهل حمیره کشته شدند مردم به ستوه آمدند، بزرگان قوم که به قلعه های خویش پناه جسته بوند و عامه را به جنگ می فرستادند مورد نفرت و خشم عامه شدند که هر روز در اطراف قلعه ها جمع می شدند و از ضرورت صلح و تسلیم دم می زند آخر قلعگیان دست از مقاومت کشیدند و حاضر به مصالحه شدند به موجب یک روایت، پیری فرتوت از نصرانیان حمیره به مذاکره آمد و در این باب با خالد گفتگو کرد. راویان گویند این پیر پاره ای کاغذ در دست داشت، چیزی در آن پیچیده و خالد از وی پرسید آن چیست؟ گفت: زهر است، تا اگر صلح به سرانجام نیامد این زهر را بخورم و بمیرم و بیحرمتی نزد قوم بازنگردم خالد ، آن زهرا را گرفت و خورد ولی از آن زیانی ندید و پیر خیره شد این پیر - عبدالمسیح یا عمر و بن عبدالمسیح - نام داشت و زهر خوردن خالد در اهالی حمیره تأثیر گذاشت و صلح کردند، قرار بر آن شد که اهصل حمیره جزیه بدهند، بر مسلمانان نشورند و از کار دشمنان هر چه آگاهی یابند به مسلمانان باز نمایند، در ربع الاول سال 12 هـ . خالد مژده فتح را و جزیه و هدایا به مدینه نزد ابوبکر فرستاد[30].
با فتح حمیره کلید تصرف بین النهرین به دست مسلمین افتاد به این معنی که به صورت واحدهای نظامی تا دجله پیش آمدند و قلعه های کوچک و بزرگ متعددی را به تصرف درآوردند و در جبهه های مختلف محلی بیکار نمودند[31].
پس از حمیره خالد به انبار رفت آنجا را به این خاطر انبار می نامیدند که انبار خوار و بار و غله بوده فرمانده سپاهیان آنجا شیرزاد بود چون رویارو می شدند خالد به تیراندازان خود دستور دار تیر بیندازند و چشم دشمن را هدف گیرد. به همین جهت این جنگ را ذات العیون هم می نامند شیرزاد که چنین دید تقاضای صلح کرد و با صلح فتح شد[32].
اما ابن خلدون می نویسد: شترهای لاغر و ناتوان را کشته و در خندق انداختند تا از روی آنها عبور کنند چون نبرد سخت روی داد مسلمانان پیروز شدند[33].
اما اندکی پس از این هنگام نامه ای از طرف ابوبکر رسید که به خالد فرمان داده بود با مسلمانان همراه خود به یاری ابوعبید جراح به شام برود خالد رهسپار شام گردید، چون به عین الثمر رسید دسته ای از سپاهیان خسرو به فرماندهی عقبه بن ابی هلال غری برخورد کرد که آنا ابتدا در مقابل خالد سنگر گرفتند سپس حکم او را گردن نهادند[34].
| دسته بندی | تاریخ و ادبیات |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 134 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 153 |
عنوان :
بررسی بیوگرافی خاندان ابی وقاص و نقش آنها در تحولات مهم تاریخ اسلام در مقاطع مختلف
مقدمه:
طرح تحقیق، معرفی و نقد منابع
طرح تحقیق
یکی از دورانهای حساس تاریخ جهان، عصر بعثت و نبوت آخرین پیامبر خدا حضرت محمد بن عبدالله (ص) است. مردی که توانست انسان هایی را پرورش داده، بر روند تاریخ تأثیر گذارد و مسیر آن راتغییر دهد. در راستا بررسی زندگانی برخی از این کارگزاران و همراهان خواندنی و قابل بررسیاست که از میان آنها سعد ابی وقّاص، فرزندش عمربن سعد و پسر برادرش هاشم بن عتبه ابنابی وقّاص هستند که زندگی پرفراز و نشیبی دارند. از آنجایی که پدر در زمان رسول خدا(ص) از مسلمانان اولیه بوده و یکی از اصحاب بشمار میرود و پس ازرحلت آن حضرت تغییراتی هر چند به مرور در این خانواده بوجود آمده تا جایی که فرزندشعمربن سعد فرمانده سپاهی است که امام حسین(ع) نوه همان پیامبر(ص) را با وضعفجیعی به شهادت میرسانند اما از سوئی دیگر و پسربرادرش هاشم که از پدری کافر بوده از شیعیانمخلص علی (ع) میشود. پژوهش حاضر بررسی فراز و فرودهای این خانواده درتحولات قرن اول هجری است.
بررسی بیوگرافی خاندان ابی وقاص که در تحولات مهم تاریخ اسلام و مقاطع مختلف آن نقش ایفا نمودند باعث شده است که برای فهم این تحولات پژوهشی ترتیب داده شده و ضمن بررسی بیوگرافی این خاندان و نقش و جایگاه آنان را در تاریخ اسلام مشخص شود.
با توجه به دوره زندگانی این اشخاص که با صدر اسلام همزمان است در منابعاصلی تاریخ اسلام به صورت پراکنده مطالبی یاد میشود و پژوهش هایی صورت گرفته اما به نظر میرسد تاکنون به طور مستقل این موضوع با چنین طرح سوالی مورد تحقیق و بررسی قرار نگرفتهاست. به همین علت تلاش میشود این پژوهش با استفاده از منابع اصلی و بررسی پژوهشهای پراکندهی که موجود است، سعی شده که به این سوال پاسخ داده شود.
به طور قطع همه صحابه و کارگزاران بزرگ رسول خدا(ص) یکسان نبودهاند بلکه برخی از آنها تأثیرات و نقش مثبت و احیاناًبعضی از آنها نیز نقش منفی ایفا نمودهاند. در این پژوهش سوال اصلی این است:
نقش خاندان ابی وقّاص در تحولات سیاسی، اجتماعی تاریخ اسلام چه بوده است؟
این خاندان با دارا بودن روحیة نظامی در یکی از بزرگترین صحنههای نظامی تاریخ اسلام یعنی قادسیه راه ورود فیزیکی اعراب و اندیشه اسلامی را در شرق کشور گشود. پس از فتوحات در شرق سرزمینهای خلافت به نوعی دوری از نظامیگری روی آورد، با این همه همواره در مسایل مهم تأثیرگذار بوده، خصوصاً در روی کار آمدن خلیفه سوم و همچنین در خلافت علی (ع) که خود را کنار کشیده، با آن حضرت همراهی نکردند و نسل دوم این خاندان نقش متفاوتی را ایفا نمودند یکی همراه علی (ع) و یکی قاتل فرزند آن حضرت و در زمرة آل ابیسفیان درآمد.
فرضیه رقیب: سعد و خانواده وی از خاندان مهم نبوده و در جریان خلافت علی(ع) زمانه مشحون فتنه بوده و سعد کار خبطی انجام نداده و کنارهگیری از خلیفه کار خطایی نبوده است.
خاندان ابی وقّاص: منظور سعدبن ابی وقّاص و پسرش عمربن سعد ابی وقّاص و پسر برادر سعدیعنی هاشم بن عتبه ابن ابی وقّاص است.
حیات سیاسی نظامی: زندگانی سیاسی سعدابی وقّاص، هاشم بن عتبه و عمر بن سعد وهمچنین سمتهای نظامی که این افراد به آن دست یافتند.
تحولات تاریخ اسلام منظور قرن اول هجری قمری است.
متغیر مستقل:
حیات سیاسی نظامی خانواده ابی وقّاص
متغیر وابسته:
تأثیرات این خانواده در تحولات نظامی سیاسی جامعهی قرن اول هجری قمری.
1) خاندان ابی وقّاص از چه طائفهای بودند و نسبتشان با پیامبر(ص)؟
2)چگونگی اسلام آوردن سعد ابی وقّاص و چگونگی زندگانی وی در زمان رسول خدا(ص)؟
3) چگونگی دست یابی به مقامات نظامی و سیاسی؟
4) اعتقادات آنان پس از رحلت پیامبر(ص)؟
5) زندگی آنان در زمان خلفای سه گانه؟
6) زندگی و حیات سیاسی آنان در زمان خلافت امیرالمؤمنین(ع)؟
7) زندگی و حیات سیاسی آنان پس از شهادت امیرالمؤمنین(ع)؟
8) چگونگی ورود عمربن سعد به واقعهی کربلا؟
9) عاقبت زندگانی سعدابی وقّاص؟
10) عاقبت زندگانی هاشم بن عتبه بن ابی وقّاص؟
11) عاقبت زندگانی عمر بن سعد؟
1) براساس نقل منابع و پژوهشها سعد ابی وقّاص از صحابه پیامبر(ص) و مسلمانان اولیه است.
2) در زندگانی سعد بن ابی وقّاص فراز و فرود وجود دارد.
3) هاشم بن عتبه یکی از شیعیان علی (ع) بوده و در جنگ صفین به شهادت رسید.
4) عمربن سعد از طرف عبیداله بن زیاد فرماندهی لشگری است که به جنگ با امامحسین (ع) پرداخت و نتیجه آن به شهادت رسیدن امام (ع) و یارانش در عاشورای سال 61 هجری بود.
روش این پژوهش تاریخی است که با بررسی و نقد وقایع به توصیف و تحلیل موضوع میپردازد و بصورت کتابخانهای میباشد.
این پژوهش به بررسی نقش سیاسی، نظامی خاندان ابی وقّاص میپردازد. در مقدمهبه طرح تحقیق و معرفی و نقد منابع پرداخته میشود و در فصل مقدماتی به بیان کلیات و مفاهیم نظری که همان تبیین نقش شخصیت در تاریخ باشد، اشاره خواهد شد.
این پژوهش علاوه بر مقدمه و فصل مقدماتی دو بخش مستقل نیز دارد، که در بخش اول به زندگانی ونقش سعد بن ابی وقّاص خواهد پرداخت که نسل اول این خانواده است و آن نیز چند فصلدارد. فصل اول زندگانی وی در دوران مکه، فصل دوم زندگی و نقش وی در دوران مدینه وفصل سوم سعد در دوران خلفای راشدین و فصل چهارم نیز به عزلت گزینی سعد اشارهخواهد شد، و ضمن این فصول نقش هائی که وی در دورههای مختلف ایفا نموده است، آشکار خواهد شد.
در بخش دوم به زندگانی و نقش نسل دومیهای این خاندان یعنی هاشم بن عتبه بن ابیوقّاص و عمربن سعد بن ابی وقّاص پرداخته خواهد شد. در این بخش، که دو فصل دارد و طیچند گفتار حیات سیاسی نظامی و نقش آنان روشن میشود.
و نیز طی این دو بخش خبط و خطاهای این خاندان و نیز نقش مثبتی که در تاریخ اسلام ایفا نمودند بیان میشود و در پایان جمع بندی ارائه خواهد شد.
در این قسمت از پژوهش به معرفی و نقد کوتاه چند منبع و مولف آنان پرداخته شده است، که استفاده عمده از آنها صورت گرفته و نظم آن نیز به ترتیب تاریخ وفات مولف میباشد.
1ـ ابن اسحق؛ سیره النبی (ص) (متوفی ـ 151 ه)
اصل این اثر مربوط میشود به ابن اسحق که در سال 151 هجری در گذشته است این اثر مشتمل بر اخبار زندگانی پیامبر(ص) درمکه، هجرت، مدینه و جنگها و احوال آن حضرتو یارانش در این دوره میباشد. ابن هشام که متوفی سال 218 هـ. ق میباشد، این کتاب را تهذیب نموده و آن را با یک واسطه که زیاد بن عبدالله البکائی باشد نقل میکند و آن را سیره رسول الله(ص) نام نهاده است.
عبدالملک بن هشام که در واقع یکی از راویان طبقه دوم سیره ابن اسحق است، به زعم خوداخبار و اشعاری که ارتباطی با حیات پیامبر(ص) نداشت را حذف نموده است. نکته جالبتوجه اینکه اخبار مربوط به امام علی بن ابی طالب(ع) نیز حذف شده است.[1]
کتابی که مورد استفاده در این پایان نامه قرار گرفته است دو مجلد فارسی آن است که بدست رفیعالدین اسحق بنمحمد همدانی قاضی ابرقوه در قرن هفتم به فارسی برگردانده شده و توسطاصغر محمودی تحقیق و انتشار یافته است.
محمد بن عمر بن واقد معروف به واقدی مورخ معروفی است که حدود بیست اثر درتاریخ اسلام اعم از مغازی، سیره و طبقات را به او نسبت دادهاند.
گویا کتاب مغازی جزئی از کتاب بزرگ وی یعنی کتاب التاریخ و المبعث والمغازیباشد واقدی دست به تحقیق مفصلی راجع به مغازی پیامبر(ص) زده است و با رفتن به مناطقی که در آنها نبرد صورت گرفته بود، آن مکانها را از نزدیک مشاهده نموده است.[2] و با توجه به اخبار و روایات موجود، به بررسی غزوات و سرایای پیامبر(ص) پرداخته است.
از آنجائی که کتاب وی در بردارنده مطالب نقادانه دربارة جنگهای پیامبر(ص) است و سعد نیز یکی از افراد نظامی بوده و در این جنگها حضورداشت، مطالب این کتاب در این تحقیق به کرات مورد استفاده قرار گرفته و در مقایسه با دیگر کتب، تخصصیتر به نظر میرسد.
دراین کتاب ابتدا با اشاره به سرایای رسول خدا (ص) به تفصیل به بحث درباره غزوات، خاصه بدر، احد و خندق و فتحمکه و حنین پرداخته است. این کتاب توسط دکتر محمود مهدوی دامغانی در سه جلد به فارسی ترجمه و منتشر شده است.
این کتاب یکی از تک نگاریهایی است که توسط نصربن مزاحم نگاشته شده وبصورت اختصاصی به جنگ صفین پرداخته است. در این کتاب به زمینههای جنگ، اصل ماجرایجنگ و رایزنیها و داستان حکمیّت و پیامدهای آن و موضع اصحاب پیامبر(ص) در اینرابطه اشاره شده است، خصوصاً نقش فعال هاشم بن عتبه و موضع سعدبن ابی وقّاص درآن کاملاً پرداخته شده است و میتوان از عمربن سعد هم که به سراغ پدر رفته، تا او راترغیب به ورود به ماجرا کند، ردّپائی یافت. البته در سلسله روات این کتاب عمربن سعدنامی است که غیر از عمربن سعد بن ابی وقّاص است و آن شخص عمربن سعد بن ابیالصید است.
این کتاب توسط عبدالسلام محمد هارون تصحیح و شرح شده است و آقای پرویز اتابکیآن را ترجمه نموده و تحت عنوان پیکار صفین چاپ شده است.
این کتاب به سبک حدیثی تدوین شده است وی در این کتاب ابتدا به سیره پیامبر(ص) اشاره کرده و پس از آن به صحابه پرداخته و آن را در پنج طبقه دسته بندی نموده است و از آنجائیکهسعد بن ابی وقّاص و خانواده وی از جمله کسانی بودند که از روزهای نخستین مطرح هستند بصورت وافی به آنها اشاره شده است و ما نیز در موضوعات مختلف در ارتباط با عملکرد سعد از این کتاب بهره بردیم.
این کتاب نیز توسط مهدوی دامغانی ترجمه و انتشارات فرهنگ و اندیشه آنرا به چاپ رساند.
این کتاب در دو بخش تنظیم شده است. در بخش اول به دورهخلافت ابوبکر و عمر و عثمان میپردازد و فتوحات این دوره مثل فتوحات ایران و نبرد قادسیه و فتح آن مناطق به سرداری سعد و نقش هاشم بن عتبه در این نبرد را شرح میدهد[3] و در بخش دوم به آغاز خلافت علی (ع) تا شهادتامام حسین (ع) در واقعه عاشورای سال 61 هجری اشاره میکند[4] و به وقایعی چون قتلعثمان و خلافت علی (ع) و جنگهای این دوره اشاره کامل دارد و به کرّات در این پژوهش مورد استفاده قرار گرفت، این کتاب توسط محمد بناحمد مستوفی هروی از محققان قرن ششم ه. ق. ترجمه و توسط طباطبائی مجد تصحیح وانتشارات علمی فرهنگی آنرا چاپ نموده است.
این کتاب از کهنترین تاریخنامههای عمومی است که ضمن بیان روابط ایرانیان و اعراب بهجنگهای قادسیه و نهاوند و نیز به جریان بیعت با علی (ع) و جنگهای این دوره وضمن آن نقش هاشم بن عتبه و شهادت وی اشاره دارد.
این کتاب نیز توسط احمد مهدوی دامغانی به فارسی برگردانده وتوسط نشر نی منتشر شده است.
یکی دیگر از کتابهای عمومی تاریخ یعقوبی در دو جلد است، در جلد اول این کتاب عمدتا به تاریخ جهان پرداخته است. در جلد دوم به اخبار، احوال و روزگار رسول خدا(ص) و خلفا اشارهدارد. نکته قابل توجه گرایشهای شیعی او میباشد، چرا که ضمن بیان تاریخ خلفایراشدین و اموی و عباسی مطالبی نیز درباره ائمه(ع) دارد و به ماجرای صلح امام حسن(ع)، واقعه کربلای امام حسین (ع)، ذکر احوال و سیرت امامان شیعه پرداخته است و بااحترام از آنها یاد میکند و در این پژوهش بهصورت عمومی در قسمتهای مختلف از آن استفاده شد.
این کتاب توسط مرحوم ابراهیم آیتی به فارسی ترجمه و توسط انتشارات علمی و فرهنگیبه چاپ رسیده است. یعقوبی کتاب دیگری دارد به نام «البلدان» که شهرهاست و در این پژوهش برای تبیین تاریخ بنای کوفه و بصره و محلههای آن از این کتاب نیز استفاده شده است.
طبری، مورخ، محدث، فقیه و مفسر بزرگ جهان اسلام است. کتاب تاریخ ویبصورت سالشمار اسلامی نگاشته شده است. گویا وی منابع فراوانی را در اختیار داشت و از آنها استفاده کافی برده است. اگرچه در این کتاب اخبار متناقض فراوان یافت میشود اما با کتابهای دیگری که وجود دارد و معاصر وی میباشند میتوان تاریخ را بازسازی و بازنویسی نمود و خود وی نیز پاسخ چنین اشکالی را داده و متذکر شده که برای حفظ امانت آنچه را شنیده یا خوانده عیناً ذکر میکند و داوری را بر عهده پژوهشگر نهاده است.[5] در مورد واقعه عاشورای سال 61 نیزعین کتاب مقتل ابی مخنف را ذکر کرده که یکی از منابع مهم واقعه کربلاست.[6] شیوه وی به صورت حدیث است. این اثر از منابع مهمی است که درباره غزوات دورة رسول خدا(ص)، فتوحات زمان خلفاء و نبرد قادسیه و نیز جنگ صفین و واقعة کربلا در این تحقیق بهره برده شده است.
این کتاب ترجمههای گوناگون دارد. در این تحقیق هم از اصل نسخه عربی استفاده شد، و هم از نسخه ترجمه ابوالقاسم پاینده. این کتاب در قرن هفتم توسط ابن اثیر پالایش شد چراکه منبع مهم ابن اثیر تا اواخر قرن سوم تاریخ طبری بوده است و یک ترجمه منسوب به بلعمی وجود دارد بهنام «تاریخنامه» که در این تحقیق از آن کتاب نیز استفاده برده شده است.
کتاب مروج الذهب مسعودی از دیگر کتب گرانسنگ است که در این تحقیق مورد استفاده قرار گرفتهاست. در زمان وی دانش تاریخ، رشد قابل ملاحظهای نموده و خود وی نیز گامهائی در اینزمینه برداشت. درباره وقایع مهمی مثل بعثت، هجرت و جنگهای پیامبر(ص) و فتوح زمان خلفا بطور گذرا رد میشود و بیشتر بهاحوال و مسائل غیر نظامی میپردازد و به وقایع دوره خلفا، ماجرای شوری وبیعت با علی (ع) پرداخته است که نیز به کرّات در موضوعات مختلف از آن بهره بردیم.
کتاب دیگری که از وی بجای مانده «التنبیه و الاشراف» است که کتاب «مروج الذهب» را کاملمیکند. حدود چهل اثر را به وی نسبت میدهند.[7] کتاب مروج الذهب در دو جلد و التنبیه والاشراف در یک جلد ترجمه و توسط انتشارات علمی و فرهنگیبه چاپ رسیده است.
وی از مورخان اهل سنت قرن سوم است و کتاب امامت و سیاست به وی منسوب است.[8] دراین کتاب به تشکیل شورای شش نفره توسط عمر، بیعت با عثمان، غائله کشته شدن عثمانو بیعت با علی (ع) و خودداری از بیعت توسط سعد و دوستانش برخورد میشود، این اثر در اصل تاریخ خلفاست که با بحث از جانشینی ابوبکر آغاز شده و تا کشته شدن امین عباسی ادامه پیدا میکند.
این کتاب توسط سید ناصر طباطبائی ترجمه و انتشارات ققنوس آنرا چاپ نموده است.
احمدبن یحیی بلاذری نسبشناس بزرگ قرن سوم کتابی درباره تاریخ و انساب، تیرههای عرب و مشاهیر آنها تا روزگار خودش به نام «انسابالاشراف» تنظیم نمود و در آن به شرح حال اشراف و خاندانهای عرب از جمله به خاندان ابی وقّاص که یکی از تیرههای بنی زهره هستند نیز به طور مفصل پرداخته شده است.
کتاب دیگر وی «فتوح البلدان» است که در مورد فتوحات نیز به آن مراجعه شده است. اینکتاب درباره سیر فتح شهرها در قرون نخست اسلام میباشد.
دو ترجمه از کتاب فتوح وجود دارد که یکی از آنها ترجمه بخش ایران است که به قلمآذرتاش آذرنوش میباشد .
عزالدین عبدالحمید بن هبه اله بغدادی که معروف به ابن ابی الحدید میباشد، از شعرا وادبای معتزلی و ازنزدیکان ابن العلقمی وزیر معروف مستعصم بالله آخرین خلیفه عباسی بود. اثر مشهور خود، یعنی شرح نهج البلاغه را به نام وی تالیف کرد که ضمن آن نهج البلاغه علی (ع) را شرح نمود.[9] مطالب مورد استفاده ما در این پژوهش از این کتاببیشتر مربوط به شرح خطبه شقشقیه میباشد. که بهطور مفصل به مسأله شورا پرداخته و موضعگیری سعد را مشخص میکند. این کتاب ترجمه کامل ندارد ولی دکترمحمود مهدوی دامغانی ترجمه خطب تاریخی آن را به عهده گرفته و به نام جلوههای تاریخ در نهجالبلاغه به چاپ رسانده است.
غیر از این کتب که در 12 شماره گذشت، کتابهای اصلی زیادی مورد استفاده قرار گرفته است از جمله اسد الغابه فی معرفه الصحابه ابن اثیر، الاصابه فی تمییزالصحابه ابن حجر، سفینه البحار قمی، الکامل فیالتاریخ ابن اثیر، مقدمه ابن خلدون، اعیان الشیعه محسن امین النصب و النواصب محسنالمعلم، الزام النواصب ابن صلاح بحرانی و کتب روائی اهل سنت و جماعت و کتب روائی شیعه مثل اصول کافی کلینی و ارشاد شیخ مفید که معرفی و نقد به اختصار آنها نیز، به طولمیانجامید و به همین خاطر از معرفی تفصیلی آنها صرف نظر نموده و در آخر آنها را فهرست خواهیم نمود.
فصل مقدماتی:
کلیات و مفاهیم نظری
(نقش شخصیت و نخبگان در تاریخ)
تجربههای تاریخی نشان میدهد که ترقی، تعالی و فروپاشی هر مملکتی به نقش نخبگانو شخصیتهای مهم سیاسی و اجتماعی آن جامعه وابسته است و اندیشه و تفکر آنها دراجرای برنامههای سیاسی، اجتماعی و چگونگی تحقق خواستهای مردم به میزان تعیینکنندهائی سرنوشت ساز و موثر است. بدیهی است نقش اینگونه شخصیتها را در ایجادفرصتهاو یا بهره برداری از فرصتهای موجود به هیچ روی نمیتوان انکار کرد.
بدین ترتیب میتوان گفت شخصیتها و بزرگان عامل تحول تاریخ بودهاند. در اینجا سوالاتمتعددی مطرح میشود؛ از جمله اینکه ایشان این قدرت و نیرو را از کجا گرفته و منشا آن چه بوده است؟ و یا اینکه آنها تا چه اندازه در گردش چرخ تاریخ نقش موثری داشتهاند؟ و...
اصولا نظرات متعددی در جواب این پرسشها در خصوص تاثیر گذاری آنها در تاریخمطرح میشود. شهید مطهری ضمن غلط پنداشتن نظریه زیر مینویسد: «عدهای معتقدندتاریخ را نوابغ به حرکت در آورده و حتی جهت تاریخ را آنها انتخاب کردهاند و هر طوردلشان خواسته تاریخ را ساختهاند، اندیشه و فکر آنها بوده که جامعه بشری این طور کههست باشد و همانها بودهاند که تاریخ را ساختهاند. معمارهای این ساختمان بزرگ، همانیک عده مردم نابغه بودهاند. در هر ملتی یک یا چند نابغه وجود دارد که تاریخ آن ملت رانوشتهاند. مثلا فرانسه را ناپلئون ساخته، و روسیه رالنین بوجود آورده، روسیه ساختهدست لنین است به این معنا که اگر لنین نبود روسیهای در کار نبود؛ و هر ملتی همین طوراست».[10]
در این نظریه نقش شخصیتهای مهم تاریخی در ایجاد و تحول تاریخ بصورت اغراقآمیزمطرح شده است و عوامل دیگرکاملا مورد انکار قرار گرفته است. در صورتی که اگر دیگرعوامل همانند افراد جامعه، شرایط اقتصادی، مختصات جغرافیایی و... حضور نداشتند، قطعا نوابغ و شخصیتهای مهم تاریخی نمیتوانستند کاری را صورت دهند. و دراینجاست که باید گفت نمیتوان نقش دیگر عوامل را نفی نمود.
آنچه که باید به آن اشاره نمود، اینکه: نوابع موثرند به این معنا که همه افراد بشر موثرند،زیرا آنها شریک در اجتماعند، و اگر ملتها و افراد نبودند مسلما نوابغ بدون بازو بوده ونمیتوانستند خود را بروز داده و کاری انجام دهند. پس نه آنها در واقع جهت تاریخ را انتخاب کردهاند و نه ملتها هیچ نقشی نداشتهاند. اگر هنگامیکه نابغه ظهور میکرد، افرادینبودند که اراده او را اجرا نمایند و طرح او را به مرحله عمل در آورند آیا کاری انجاممیشد؟ بنابراین نظریه بعدی میگوید«نوابع آندسته از افراد هستند که طبیعت جامعه وقوانین حاکم بر آن را بهتر از دیگران میشناسند و همان کاری که نوابغ علم و صنعت درزمینه علوم انجام میدهند، این گروه نیز در جامعه انجام میدهند.
کار نوابغ صنعت جز این نیست که طبیعت را بخوبی میشناسند، راه مهار و هماهنگساختن آنرا بهتر از دیگران میدانند، و اگر چنین شناختی از طبیعت نداشتند، چنینموفقیت درخشانی نصیب آنها نمیگشت.[11]
نوابع تاریخ هم نبوغشان در این است که بهتر از دیگران طبیعت جامعه را شناخته و خود راباطبیعت جامعه هماهنگ کردهاند. و توانستهاند نیروهای نهفته در آن را به استخدام خوددرآورده و به نیروهای متفرق وحدت بخشیده و میان قوای پراکنده حلقه اتصالی بوجودآورند و آنرا در مسیر تکامل بسیج نمایند.
حتی پیامبران که بالاتر از نوابغ قرار گرفتهاند و علم و آگاهی آنان مربوط به مقام وحیاست، کارشان بهره برداری از نیروهای نهفته در طبیعت جامعه است، چیزی که هستنوابغ، گاهی آن نیروها را در مسیر صحیح و گاهی آنرا در مسیر غلط رهبری میکنند ولیپیامبران آنها را در مسیر صحیح قرا میدادهاند. مثلا حضرت رسول (ص) ظهور میکنند،قطع نظر از مساله وحی، او نابغه است، یعنی بهتر از دیگران زمان و جامعه خودش رامیشناسد، و میداند راهی که باید از آن راه مردم را نجات داد، چه راهی است. چیزی را که او میفهمد دیگران نمیفهمند. از یک هوش بیشتر و از اراده و تصمیمی برخورداراست، به علاوه یک سلسله صفات دیگر مثل خُلق عظیم «انک لعلی خلق عظیم»[12] یک سلسلهخصلتها که در جذب نیروهای دیگر تاثیر دارد.
گذشت، ایثار، فداکاری، تقوا و پاکی، مجموع اینها که در یک فرد جمع شود میتواند ناگهاننیروهای نهفته تاریخ را که یا خفتهاند و یا اگر حرکتی دارند در جهت ضد تکامل تاریخ است، بیدار کند. مردم زمان او یکدیگر را غارت میکنند، به خاطر عصبیتها با یکدیگر جنگ ونزاع میکنند .او نیروهای خفته را بیدار میکند، نیروهایی را که جهت انحرافی دارند درجهت اصلی میاندازد.[13]
آن گروه که نوابع را جزء تنها نیروهای محرک تاریخ میدانند و نقش دیگر نیروها را نفیمیکنند، بطور مسلم یک نظریه نادرستی را القاء میکنند. حتی پیامبر(ص)ان نیز که بالاتر ازنوابغ میباشند، هرگز به مردم نمیگفتند که شما بروید در خانه هایتان بنشینید و تنها منهستم که با معجزههای خود همه کارها را انجام میدهم، بلکه کار آنها در راستایاحتیاجات جامعه بوده است. اگر بر ضد احتیاجات باشد اصلا او نابغه نیست، و اصولانبوغ اینست که احتیاجات را خوب تشخیص میدهد. و نیز معنایش این نیست که مردمهیچ کارهاند، «فاذهب انت و ربّک فقاتلا انا هیهنا قاعدون»[14] به مردم نگفت: «شما بروید در خانهبنشینید من که نابغه هستم بجای شما میروم همه کارها را انجام میدهم». برعکس، اینمنطق را رد کرد، گفت خود شما هستید که مسئول هستید و باید مجاهد باشید، یعنینیروهای تاریخ را در جهت تکاملی تاریخ به حرکت در آورد.[15]
در اینجا ذکر این نکته ضروری است که نقش نوابغ ممکن است گاهی منفی باشد و نبوغ خود را در جهتی صرف کند که مصالح ملت در آن متصور نباشد. استاد مطهری در اینمورد در کتاب فلسفه تاریخ مینویسد:
«نقش نوابغ در تغییر تاریخ لزومی ندارد که در جهت تکامل تاریخ باشد. یا تکامل در هرجهت باشد. همان معاویه از جنبههای سیاسی قدرت فوق العادهای بود که شاید اگر اونمیبود یا آدم ضعیفی بجای او میبود اوضاع جور دیگری بود. قهرا این جور است ولیاین نابغهها اغلب از یک جهت نابغه هستند. اسکندر نابغهای است که فقط در امر نظامی نابغهاست. نادر هم همینطور است. نا دریک نابغه نظامی است، آنهم فقط در کار سپاهیگری.دراداره مملکت که از حد عادی هم منحطتر بود، آدمی بود که به همان نسبت که در کارنظامی گری قوی بوده، در کار مدیریت مملکت مرد منحط و پستی بوده است، خیلی همفضاحت راه انداخت.[16]
بنابراین در یک نگاه میتوان دریافت که در تاریخ سیاسی و نظامی جوامع بشری هموارهوجود قشر نخبگان در جهان سیاست و جامعه سیاسی امری اجتنابناپذیر است. توانائیو تحرک این قشر بستگی دارد به اینکه تا چه اندازه قشرهای میانی و پائین جامعه را بتواند بهخدمت در آورده و متوجه خود سازد.
اگر تاریخ را انباشته از افراد نخبه بدانیم، پس همواره جوامع بشری شاهد گروههای جدیدی از نخبهگان که دارای پویائی و تحرک بیشتری هستند میباشد. نخبگان همواره با هم در حال رقابت هستند و تاریخ چیزی جز دفن یک قشر نخبه و پیدایشنخبگان جدید نیست.
نکته دیگر اینکه نخبگان دارای تنوع و گوناگونی وسیع بوده و از دیرباز تا کنون در جوامعبشری بروز و ظهور یافتهاند و آنها با یکدیگر یا در تضاد و رقابت بودهاند یا با همزیستی مسالمتآمیز با یکدیگر یک نوع خاصی از تاریخ را ورق میزدند.
استاد شهید مطهری در کتاب جامعه و تاریخ خود در مورد نقش شخصیت در تاریخ چنینمیگوید: بعضی ادعا کردهاند که «تاریخ جنگ میان نوابغ و افراد عادی است» یعنی هموارهافراد عادی و متوسط طرفدار وضعی هستند که به آن خو گرفتهاند، و نوابغ خواهان تغییرو تبدیل وضع موجود به وضع عالیتر هستند.«کارلایل» مدعی است که تاریخ با نوابغ وقهرمانان آغاز میشود. نقطه مقابل این نظریه که مدعی است: «تاریخ را شخصیتهابوجود میآورند» نظریه دیگری است که درست عکس آنرا میگوید، مدعی است تاریخشخصیتها را بوجود میآرود، نه شخصیتها تاریخ را، یعنی نیازهای عینی اجتماعی استکه شخصیت را خلق میکند.
از زبان منتسکیو گفته شده است:«اشخاص بزرگ و حوادث مهم نشانهها و نتایج جریانهایوسیعتر و طولانیتری هستند.» و از زبان هگل:«مردان بزرگ آفریننده تاریخ نیستند،قابلهاند» مردان بزرگ «علامت» اند نه «عامل».
از نظر منطق افرادی که مانند دورکیم «اصاله الجمعی» میاندیشند و معتقدند افراد انسانمطلقا در ذات خود فاقد شخصیت اند، تمام شخصیت خود را از جامعه میگیرند.
کسانی که مانند مارکس علاوه بر آنکه جامعهشناسی انسان را کار اجتماعی ویمیشمارند و آنرا مقدم بر شعور اجتماعیش تلقی میکنند، یعنی شعور افراد را مظاهر وجلوه گاههای نیازهای مادی و اجتماعی میدانند، از نظر این گروه، شخصیتها، مظاهرنیازهای مادی و اقتصادی جامعهاند.[17]
در اینجا نظریه سومی مطرح است که مارکسیسم به آن گرایش دارد و یک نوع تفریطگرائی و انکار اصالت انسان و نبوغ افراد فوق العاده است.
مارکسیسم در حرکت تاریخ به عوامل زیستی، و استعدادهای نهفته در بدن انسان توجه ندارد و وجود نابغه را محصول شرایط تولیدی میانگارد و از آنجا که مارکسیسم،استقلال را از انسان سلب میکند اندیشه نابغه را نیز از طریق اقتصادی توجیه میکند، ومیگوید: چون نابغه و غیر نابغه هر دو در یک شرایط اقتصادی خاصی زندگی میکنند، ازاین جهت نابغه جز این نمیتواند فکر کند، مطلبی است که پایگاه طبقاتی به او الهام کردهاست.[18]
بر خلاف افراد انسان که احیانا از نظر استعدادها، تفاوتهائی از زمین تا آسماندارند، نوابغ افراد استثنائی هر جامعهاند. افراد استثنائی که از قدرت خارق العادهای از نظرعقل یا ذوق یا اراده و ابتکار برخوردارند هر گاه در جامعهای پدید آیند آن جامعه را از نظرعلمی و فنی، یا از نظر اخلاقی، یا از نظر سیاسی، یا از نظر نظامی جلو میبرند.
کارلایل فیلسوف معروف انگلیسی که کتاب معروف «قهرمانان» (الابطال) را نوشت و ازرسول اکرم آغاز کرد، چنین نظریهای دارد.
از نظر کار لایل در هر قومی یک یا چند شخصیت تاریخی جلوه گاه تمام تاریخ آن قوماست و به عبارت صحیحتر تاریخ هر قوم جلوه گاه شخصیت و نبوغ یک یا چند قهرماناست. مثلا تاریخ اسلام جلوه گاه شخصیت رسول اکرم(ص) است و تاریخ جدید فرانسه جلوهگاه شخصیت ناپلئون و چند نفر دیگر و تاریخ شوروی جلوه گاه شخصیت لنین.
شخصیت تنها در موردی میتواند استعداد خود را ظاهر سازد که در اجتماع موقعیت لازمبرای بروز آن استعداد را بدست آورد.
در مورد عوامل بروز استعدادها چندین نظریهوجود دارد:
یکی از آن نظریهها اینکه شخصیت این قهرمانان صرفا معلول جریانهای طبیعی و موروثی است وشرایط اجتماعی و نیازهای مادی نقشی در آفرینش این شخصیتها ندارند. در حقیقت ایننظریه مدعی است که اکثریت قریب به اتفاق افراد جامعه فاقد ابتکار و قدرت پیشروی و پیشتازیاند. چنانچه افراد جامعه همه از این دست باشند، هرگز کوچکترین تحولی در جامعهپدید نمیآید. ولی یک اقلیت با نبوغی خدادادی که در جامعه پدید میآیند ابتکار به خرج میدهند وطرح میریزند، تصمیم میگیرند، سخت مقاومت میکنند، مردم را در پی خودمیکشانند و به این وسیله دگرگونی بوجود میآورند. [19]
اصطلاح نخبه (Elite) که از کلمه Eligire به معنای «انتخاب» و یا «انتخاب کردن» مشتقشده است، در مفهوم ابتدائی برای بیان کیفیت کالاهائی به کار برده میشود که دارایمرغوبیت و برتری خاصی نسبت به سایر کالاهای مشابه بودهاند. در قرون هیجدهم ونوزدهم میلادی، نخبه به گروههایی از افراد جامعه که جایگاه یا مقام و منزلت سیاسی،اجتماعی و یا روحانی ویژهای داشتند، یعنی کشیشان والامقام، مامواران عالیرتبه دیوانی،اشراف زادگان و فرماندهان نظامی، اطلاق میشد.
نظریه نخبه گرائی از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی در اروپا و امریکا درنوشتههای سیاسی ـ اجتماعی محققان با گستردگی مطرح شد و در سالهای بین دو جنگجهانی متاثر از نظرات پاره تو و موسکا، تمامی مراکز آموزشی و تحقیقاتی ایتالیا را دربرگرفت.[21]
پارهتو اعتقاد دارد که انسانها ذاتا نامساوی خلق شدهاند و از لحاظ جسمی و روحی بایکدیگر کاملا فرق میکنند. بدین ترتیب میتوان گفت که پارهتو دارای اندیشههای قدیمیایتالیائی و شدیدا متاثر از افرادی چون نیکولوماکیاول است. ماکیاول سیاستمداربرجسته ایتالیایی و اولین نظریه پرداز سیاسی است که از ارزشهای مذهبی و فئودالی قرونوسطی فاصله گرفت و پیشنهادهائی برای به کارگیری ابزارهای مناسب کسب و حفظ قدرتارائه داد. وی به حکومت داران توصیه میکند که در مواقع اضطراری و بحران، خلق وخوی حیوانات و سرشت انسانی را انتخاب کنند؛ یعنی «حق انسانی و قهر حیوانی.»
ماکیاول معتقد بود که صحن اجتماع، ناشی از دو عنصر بخت و اقبال و عمل آن است وثبات و دوام جوامع سیاسی یا اضمحلال آنها بستگی به این دو عنصر دارد. یعنی هر چهحوزه بخت و اقبال که حوزه انفعال است گستردهتر باشد، امکان فروپاشی بیشتر است وهر چه حوزه عمل گستردهتر شود، امکان ثبات بیشتر. دانشمند و عالم سیاسی کسی استکه حوزه بخت و اقبال را تحت اختیار در آورد. به همین ترتیب پاره تو نیز انسان را اصولاموجودی بدسرشت میداند که عواطف، احساسات و غرایز او را به این سو و آن سومیکشاند. در حقیقت همین احساسات و غرایز است که زیر بنای رفتارهای سیاسی راتعیین میکند و بقیه رو بناست.
پاره تو برای اینکه بتواند برای هر فرد در رابطه با خصوصیات او ارزشی مناسببا وضعیت کمیاش قایل شود، تمام رفتارهای انسان را در یک جدول ارزشی از صفر تادهدر نظر میگیرد. و به هر فرد نمرهای میدهد که توجیه کننده صلاحیت اوست. بدین نحو،به فردی که در بخش کاری خود کارشناس زبده است، نمره ده و به یک ابله و یا بازندهنمره یک داده خواهد شد.در این ارزیابی فرقی نمیکند که این افراد مقام و شان اجتماعیبالایی داشته باشند یا نه و مشاغل و فعالیتهای آنها از پرستیژ یکسان و مشابهی در جامعهبرخوردار باشد یا نباشد. تاجری که بخاطرزیرکی و تلاش طاقتفرسا در طی سالیانمتمادی موفق به اندوختن سرمایه قابل توجهی شده همان نمره را خواهد گرفت که یکسارق با دستبرد حساب شده به بانکی یک شبه ره صد ساله پیموده و سرمایه دار شدهاست. در هر حال افرادی که از نمره بالائی بهرهمند میشوند، صرف نظر از اینکه در چهبخش سیاسی و اقتصادی فعال باشند، دارای سرشت برگزیدهای میباشند.
بدین ترتیب نخبه فردی خواهد بود که در وجودش نوعی قابلیت فوق العاده نهفته باشد.پاره تو مینویسد: «بدین ترتیب ما میخواهیم کسانی را در یک طبقه جا بدهیم که بالاترینویژگیها را در حوزه فعالیت خودشان ارائه میدهند. این افراد را مایلم گروه یا طبقه نخبهبنامم.»[22]
پاره تو معتقد است افرادی که متاثر از بقایای مجموعهها هستند در برابر هر گونه تغییر و تحول جدید واکنش نشان میدهند آنها با تمام امکانات تلاش میورزند سامانحاکم بر جامعه و نهادهای اجتماعی مستقر را پاس دارند و برای دستیابی به اهداف خودحتی از به کارگیری زورابایی ندارند، این چنین افرادی شجاع و مرد جنگند، پاره تو این افرادرا شیر مینامد.
«آن گروه و دسته از نخبگان که میتوانند قدرت را به چنگ آورند، دارای وزنه سنگینی ازعناصر شیر صفت هستند و شجاعت حمله به مناسبات پوسیده کهن را دارند.»[23]
پاره تو جامعه را به دو طبقه تقسیم میکند: یکی طبقه پایینی، یعنی طبقه غیر حاکم، و دیگری طبقه بالایی، یعنی طبقه نخبه که این طبقه خود به دو گروه الف: نخبگان حاکم و ب: نخبگان غیرحاکم تقسیم میشوند. درباره ترکیب طبقاتی جامعه، تاکید پاره تو عمدتا بر تمایزی استکه در هر جامعه میان نخبگان حکومتگران و نخبگان حکومت شونده وجود دارد و بدینعلت نیز هیچگاه حاضر نیست تکثر گرایی نظامهای دموکراتیک را بپذیرد.
گروه نخبهای که در مقابل بحرانهای داخلی و خارجی احساس ضعف کند، مجبوراست برای حفظ قدرت، افرادی را از طبقه محکوم ـ تودهها ـ به درون خویش بپذیرد کهطرفدار اعمال زور باشند و بتوانند به مقابله با تهدیدات درون جامعهای و بیرونیبپردازند. بدین ترتیب گروه جدیدی از نخبگان ـ یعنی نخبگان محافظه کار شکل میگیرد ودر نهایت گردش ادواری از نو شروع میشود.
به اعتقاد پارهتو، وجود تعارض منافع بین طبقات صدرنشین و پایینی، با حرکتدائمی و متقابل از پایین به بالا و از بالا به پایین کاملا ملازمت دارد. صدرنشینها مجبورندبرای ادامه حیات خویش از پایین نشینان خود نیرو بگیرند و در نهایت گروه نخبه مجبوراست دیریازود شکست خود را بپذیرد. چون هر جامعهای لزوما گردش دائمی از پایین بهبالا دارد، در نتیجه هیچ گروه نخبهای نمیتواند جاودانه باقی بماند. بدین دلیل پاره توتاریخ را «گورستان اشرافیتها» میداند.[24]
نظریه نخبه گرایی بر این اساس استوار است که در هر جامعهای افرادی هستند کهبه علل و انگیزههای متفاوت از موقعیت برجستهای برخوردارند و در سازمانهایمختلف سیاسی، نظامی و اجتماعی نقش تعیین کنندهای در تصمیمگیری بازی میکنند.بدین ترتیب اصطلاح نخبگان در مورد کسانی مورد نظرماست که در یک جامعه دارای شأن والایی هستند، و قابلیت تأثیر گذاری در جامعه را دارا میباشند.
مطالعه نخبگان از چند لحاظ ثمربخش است. حجم آنان، تعداد گروههای مختلف نخبه،رابطه آنان با یکدیگر و با گروههایی که قدرت سیاسی را در دست دارند از جمله مهمترینامور است که در هنگام تمیز میان انواع مختلف جوامع و توزیع تغییراتی که در ساختاراجتماعی رخ میدهد باید مورد ملاحظه قرار گیرند.
ضمن اینکه نظریههای مختلف را بیان کردیم، در این پژوهش با استمداد از نظریه نخبگان پارهتو بهعنوان نظریه منتخب که تأثیرگذاری نخبگان را در جامعهغیر قابل انکار میداند، به دنبال این حقیقت هستیم که برجستگی نقش خاندان ابی وقّاص را در صدر اسلام به دقت بررسی کرده و نقش آنها را توصیف و تحلیل نمائیم.
| دسته بندی | تاریخ و ادبیات |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 26 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 37 |
فهرست مطالب
عنوان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- مقدمه
2- واگذاری امتیاز
3- مفاد امتیاز
4- مخالفین با قرارداد تالبوت
5- کارگزاران کمپانی در شهرهای مختلف:
فارس
تبریز
اصفهان
مشهد
تهران
6- آیت الله میرزای شیرازی و حکم تحریم
7- واکنش دولت در برابر حکم تحریم
8- آثار و نتایج نهضت تنباکو:
- افزایش قدرت علما
- بالا رفتن اعتماد به نفس مردم (بیداری ایرانیان و زمینهای برای
انقلاب مشروطه)
- عقب نشینی استعمار
- پیامد سوء اقتصادی
- بی اعتباری امین السلطان و مرگ ناصرالدین شاه
9- جمع بندی
نهضت مردم ایران به رهبری روحانیت در واقعه تنباکو از درخشانترین صفحات تاریخ سیاسی معاصر ایران به شمار میرود و بیشتر مشروطه نویسان به دو جهت آن را مبداء و پیش درآمد انقلاب مشروطیت شمردهاند:
اولی اینکه مردم تا آن زمان مرعوب دولت بودند و خود را در مقابل اقتدارات دولت استبدادی و شاه زبون و ناتوان تصور می کردند ولی به واسطة کامیابی در انقلاب انحصار تنباکو جرأت و جسارت پیدا کرده و فهمیدند در مقابل ارادة شاه و دولت می توان پایداری کرد و با یک قیام عمومی ممکن است منافع خود را حفظ کنند و شاه را که صاحب اختیار کل و حاکم بر تقدیرات ملت است، مجبور به تسلیم نمایند و این فکر و اندیشه، تخمی از کامیابی در دلها کاشت و در مقابل تسلیم و رضا در پیشگاه زور و قلدوری ، روح مقاومت و پایداری به وجود آورد. و دوم اینکه چون این نهضت عمومی بنا بر احکام علمای روحانی در سر تا سر ایران بر پا شد و با کامیابی آنها خاتمه یافت اقتدار زیادی نصیب آنان گردید و شاه و درباریان که شکست خورده از این مبارزه بیرون آمدند بیش از پیش مرعوب نفوذ و قدرت روحانیت شدند و طبعاً نهضت مشروطیت هم که به دستیاری عدهای از علما بزرگ و مرجع تقلید بر پا گشت قدرتیکه در نتیجة انقلاب انحصار دخانیات نصیب روحانیون شده بود و اقتداریکه پس از آن واقعه بدست آورده بودند کمک شایانی در پیشرفت نهضت مشروطه و برقراری حکومت ملی نمود.
در واقع جنبش تنباکو مهمترین حرکت اجتماعی مردم پیش از نهضت مشروطیت بود، هر چند به ظاهر به اعتراض اجتماعی بر یک امتیاز اقتصادی میماند اما در واقع تجربهای سیاسی برای نزدیک شدن و هماهنگی بین اقشار مختلف جامعه از جمله تجار و بخشی از روحانیون در مقابله با نفوذ اقتصادی و سیاسی قدرت های بیگانه در کشور بود از سوی دیگر آن را واکنشی در مقابل ضعف حاکمیت سیاسی و به گونهای تحمیل نظر عمومی به دولت نیز میتوان محسوب داشت. این نوع مخالفت علنی و جدی با نظام استبدادی قاجاری تا بدین وسعت و گستردگی تا وقوع تحریم تنباکو سابقه نداشت.
این نهضت سرآغاز مبارزة جدی و تقابل دو نهاد روحانیت و سلطنت به شمار می رود و با قیام روحانیت در مقابل امتیاز تالبوت ضربه سختی بر مشروعیت سلطنت وارد آمد و مقام شاهی که تا آن زمان نوعی حقانیت معنوی نزد مردم داشت و از شاه به عنوان ظل الله یاد میشد در مقابل با نهاد روحانیت به آسانی وجاهیت خود را از دست داد و این جنبش که در پی واگذاری امتیاز انحصار خرید و فروش توتون و تنباکو در داخل و خارج از ایران به وجود آمد نتایج مطلوبی به بار آورد که در این مقاله به طور مختصر به آن می پردازیم.
واگذاری امتیاز:
امتیاز تنباکو، یکی از امتیازاتی بود که در اواخر قرن نوزدهم میلادی (اوایل قرن چهاردهم هجری) به یک کشور بیگانه (انگلیس) اعطا شد. مقدمات واگذاری این امتیاز در اثنای سومین سفر ناصرالدین شاه به اروپا در سال 1889 م/ 1306 هـ. در لندن انجام شد، نمایندگان کمپانی انگلیسی به ایران آمد.
دولت انگلیس از همان آغاز ورود شاه به لندن، ماژورتالبوت صاحبت اصلی امتیاز را مأمور پذیرایی از هیأت ایرانی کرد، همو در جریان این پذیرایی اطلاعات خود را دربارة محصول تنباکوی ایران تکمیل نموده و به بحث و گفتگو در روند کارها پرداخت. [1]
تالبوت که از منسوبان و نزدیکان لرد سالیسبوری صدر اعظم انگلیس بود از همان آغاز، خصوصاً به توسط سردر اموند ولف- سفیر انگلیس در ایران- و نیز میرزا ملکم خان در جریان بسیاری از مسائل ایرن قرار داشت و در پی اخذ امتیاز از شاه ایران بود، حمایت در اموند ولف و رشوه دادن تالبوت به امین السلطان صدر اعظم ناصرالدین شاه که در این سفر به همراهی اعتماد السلطنه و عده ای دیگر در التزام شاه بودند، کارها را بر وفق مراد ساخت و مقدمات واگذاری امتیاز فراهم شده.[2]
قرار و مدارها گذاشته شد و تالبوت تدارک شرکتی ر ا دید که به کمک آن به عملیات وسیعی در ایران دست زند و بدین قرار شرکت رژی پا گرفت، در تأسیس این شرکت سرمایهداران انگلیسی و خود دولت انگلس دست داشت و تا تشکیل کامل شرکت رژی و تأمین سرمایة(000/000/650) لیره و سفر تالبوت به ایران چند ماهی گذشت.
زمانی که تالبوت از پاریس عازم ایران بود نامهای به امین السطلان صدر اعظم ایران نوشت و در آن میزان رشوة پرداختنی را تعیین و تقبل کرد، ترجمة این نامه از این قرار است:
«اینجانب ماژور تالبوت تعهد میکنم که برای حضرت اشرف امین السلطان و اعلیحضرت شاه ایران به حضرت اشرف مبلغ چهل هزار لیره استرلینگ بپرداریم. ده هزار لیره از این مبلغ را روز تفویض امتیاز رژی، ده هزار لیره دیگر از این مبلغ را از اولین روزی که امتیاز رژی به موقع اجرا گذارده شد و بیست هزار لیرة بقیه را دو ماه پس از اجرای امتیاز نامة رژی ، پاریس 1889» [3]
از همین رو زمانی که تالبوت وارد تهران شد به طور مخفیانه در سفارت انگلیس اقامت کرده و قرار امتیاز تنباکو را در 28 رجب 1307 هـ.ق ( 20 مارسی 1890 م) به امضاء شاه رسید.
مفاد امتیاز نامه :
الف) تعهدات دولت ایران نسبت به کمپانی:
1- خرید و فروش و عمل آوردن توتون و تنباکو در داخل و خارج کشور تا مدت 5 سال در انحصار تالبوت و شرکا قرار میگیرد 2- صاحبان امتیاز به منظور تعیین مقدار توتون و تنباکو حق دارند آگاهی را ازپ زارعین کسب نمایند و دولت اسباب تسهیل آن را فراهم نماید، 3- حمل و نقل توتون و تنباکو به ایران قدغن است مگر به اجازة کمپانی، کسانی که خلاف این قانون عمل کند مورد مجازات و سیاست قرار میگیرد. 4- دولت ایران متعهد میشود عوارض گمرکی و سایر مالیات هایی که از توتون و تنباکو گرفته میشد تا مدت 50 سال افزایش ندهد.
5- صاحبان امتیاز میتوانند تمام حقوق و امتیازهایی که به ایشان داده شده به هرکسی بخواهند واگذار کنند.
6- زارعان موظفند به محض فراهم شدن محصول به نزدیکترین وکیل کمپانی اطلاع دهند،
7- زارعان میتوانند محصول خود را پیش فروش کنند.
ب) تعهدات کمپانی نسبت به دولت ایران:
1- کمپانی موظف است هر ساله مبلغ پانزده هزار لیره انگلیسی به عنوان حق انحصار به دولت ایران بپردازد. 2- عواید کمپانی پس از تعیین هزینهها به علاوه پنج درصد کسر میشود و از مابقی یک چهارم به خزانه دولت پرداخت میشود 3- صاحبان امتیاز متعهد میشوند تمامی مقدار توتون و تنباکو را به صورت نقد خریداری کنند اما در مورد قیمت باید ما بین صاحبان امتیاز نامه و زارع موافقت و رضای طرفین ملحوظ شود. همچنین در مادهای از این امتیاز نامه قید شده است که در صورت بزو اختلاف بین دولت ایران و هیئت مدیره صاحبان امتیاز موضوع را به حکم مشترک ارجاع کنند و در صورت عدم موافقت به نظر این حکم ، داوری یکی از نمایندگان اتریش، آلمان یا آمریکا و مجارستان مقیم تهران را در نهایت بپذیرند. [4]
مخالفین با این قرارداد:
همانطور که از مفاد قرارداد بر می آید سه گروه به طور مستقیم در معرض فعالیت 4 رژی قرار گرفتند. زارعین، تجار و حتی مصرف کنندگان که توده مردم از هر طبقه را شامل میشد. امتیاز تالبوت به اقتصاد و زندگی عمومی هر شهر و منطقهای که در آن تنباکو کشت، خرید و فروش و مصرف میشد. آسیب رساند و دست اندرکاران این محصول به ناگاه متوجه شدند که در امر تولید کالای خود هیچ اختیاری ندارند و همه به بیگانگان فروخته شدهای .[5] و همة آنها جدول به فروشندگان و واسطههای یک کمپانی انگلیس شدهاند که در ازای دریافت حق العمل برای او کار کننده به خصوص اینکه در روزنامه ها نیز به نقادی مناد امتیاز نامه پرداختند و نقاط ضعف آن را تشریح نمودند در مقالهای به انتقاد سیاسی از امتیاز نامه و دولتمردان ایرانی پرداخت و سیاستهای اقتصادی آنها به شدت مورد استفاده قرار گرفت.
میرزا آقاخان کرمانی طی مقالهای که در روزنامه اختر منتشر شد به بحث با تالبوت پرداخته و نقاط ضعف قرار داد را تشریح میکند، در این مقاله در پاسخ به ادعای رژی که این قرارداد به سود زارعین است چون محصول خود را نقد میفروشند میرزای کرمانی پاسخ میدهد زارع ایرانی همیشه محصول خود را نقدی فروخته و حتی به تجار پیش فروش میکرده و محصولش را هر طوری خواسته و به هر کس که قیمت بشتری ارائه میداد میفروخت، سپس این ادعا که شرایط رژی به سود زارعان تنباکو کار است پوچ و بی مورد است در این مقاله شرایط رژی عثمانی با قرارداد ایران مقایسه و توضیح داده شد که در آن خصوص نیز سودی برای دولت در نظر گرفته نشده است و تجار ایرانی دستشان به کلی در معامله و صادرات بسته شده در حالی که تجار عثمانی میتوانستند، در صادرات توتون مشارکت کنند و نهایت آن که این امتیاز منافعی به ملک و ملت عاید نخواهد کرد.[6]
طرح این مباحث اذهان تجار را در خصوص امتیاز نامه روشن می کرد و زمینه را برای اعتراض دولت فراهم می ساخت، بنابراین طبیعی بود که قبل از همه صاحبان منافع یعنی تجار دست اندرکار تنباکو، زبان به اعتراض بگشایند و آنها عرض حالی نوشته و برای شاه فرستادند و البته از سوی شاه توجهی به این اعتراضنامهها نشد. بنابراین میبینیم که یکی از دلایل اعتراض به این امتیازنامه (به خصوص از سوی تجار) دلیل اقتصادی بوده، البته در این امتیاز نامه علاوه بر ضرر اقتصادی و به یغما رفتن بنیة مالی ایران و واگذاری امور اقتصادی ملت به بیگانگان ، خطر دیگری که جامعه را تحدید و مردم را نگران کرده بود. خطر استعمار فرهنگی بود که به سبب گسترش فساد از طریق ورود تعداد زیادی از بیگانگان غیر مسلمان در کشور پدیدار شد. که برخی مورخان تعداد آنها را تا 100 هزار نفر ذکر کردهاند.[7]
بعضی از اهداف این بیگانگان عبارت بود از تبلیغ دیانت مسیح در جامعه اسلامی، ترویج فساد و بیبند و باری از طریق ساختن اماکن فساد و مراکز عیاشی، تحقیر شخصیت زنان ایرانی در کارهای خودشان، «به طوری که در تهران از هر گوشه و راهگذاری میگذشتی، زن مسلمان بودکه یکی دو طفل فرنگی را در بغل ، بسا میشد که یک و دو طفل از دنبالش به زبان فارسی نه جان گویان می دویدند .» [8]
علاوه بر اینها ترویج بیحجابی و تضعیف عقاید و باروهای اسلامی با استفاده از زنان و دختران فرنگی بدون پوشش در معابر، مغازهها، و بازار مسلمانان- همچنین این شرت تاجر ، به جای اینکه سرگرم تلاشهای تجاری خود باشد دست به اقدامات مشکوکی میزند که هیچ ربطی با هدف وظیفه اش نداشت به این ترتیب که از همان آغاز کار خود در مرکز تهران باغ بزرگ ایلخانی را خریده و ساختمان عظیمی در آن پی می افکند و در گرداگرد باغ، چونان قلعهای حصاری بلند میسازد. [9]
عباس میرزا ملک آرا برادر ناصرالدین شاه در این رابطه مینویسد:
«انگلیسها به ایران آمده مانند که ایران را فتح کرده باشند با تمام بلاد مأمورین فرستادند و در هر بلدی سواری گرفتند که اجرای احکام آنها را بنمایند و سوارها با مواجب کافی و اسبان اعلی و اسلحة جدید مسلح نمود . . . چون میدان را به این شدت خالی و بی مانع دیدند با رعایا در کمال سختی معامله نمودند و در هیچ محل ، اعتنایی به حکومت نکردند و از طرف امنای دولت که همه از کمپانی رشوه خورده بودند، هر روز به حکام ولایات اوامر صادر می شد که البته در پیشرفت کار امور مأمورین کمپانی، منتهای سعی را به جا آورد. . . .»[10]
علاوه بر اینها یکی دیگر از دلایل اعتراض مردم و علما و . . . به این امتیاز نامه ترس از خطر مستعمره شدن کشور با ورود خیل عظیم نیروهای بیگانه به مملت متعاقب انعقاد قرارداد، بوده است زیرا اگر این قرارداد نسخ نمی شد چه بسا ایران هم به سرنوشت هندوستان و دیگر مستعمرات انگلیسها دچار گردد. [11] از همین رو علما و روحانیون را در برابر تسلط اجانب به قیام واداشت. این امتیاز نامه بیش از هه دو قشر را حساس کرد: اول، تجار که منافع اقتصادی خود را با خطر عظیم مواجه میدیدند. که در این باره هما ناطق معتقد است که «تجار از ابتدای تشکیل رژی با آن مخالفت نکردند زیرا رژی برای اینکه بتواند تجار را با خود همراه نماید و دلنگرانیهای آنها را از میان بر دارد اقدام به فروش سهام شرکت به آنان نمود، برخی از تجار نیز تمایل خود را به خرید سهام نشان دادند و حتی امین الضرب قول خرید دویست سهم را از شرکت رژی میدهد ولی بعد، از خرید آن سرباز میزند زیرا آنها انتظار دانشتند تنباکو به عنوان یک تولید صنعتی رواج یابد بنابراین با آن مشارکت کردند ولی چون رژی به ترویج بنای ناسازگاری گذاشت و تجار نتوانستند از رژی سود ببرند با آن به مخالفت پرداختند.[12]»
دوم: علما از آن حیث که این امتیازنامه را در چهارچوب تسط اجنبی بر شئونات یک کشور اسلامی ارزیابی می کردند و مقاصد دینی و حفظ هویت دینی را در مخاطره می دیدند. [13]
البته روسها نیز در مقابل این امتیاز به مخالفت برخاستند زیرا کمترین نتیجة اعطای این امتیاز برای آنها پیشرفت سیاست انگلیس بوده که با سیاست روسیه مغایرت داشت از همین رو آنها برای لغو این امتیاز نامه از هیچگونه عملی فروگذار نکردند.[14]
به طور کلی در جریان قیام تنباکو علاوه بر دست اندرکاران تنباکو و توتون، همة قشرها و طبقات اجتماعی 100 از ارباب گرفته تا رعیت ، از بازری گرفته تا درباری – شرکت جستند زیرا گذشته از عوامل مختلف (مذهبی، فرهنگی، اقتصادی) آنان در زندگی روزمره خود با این محصول بازاری سروکار داشتند و آن را استعمال می کردند ، آنها خواه و ناخواه در متن قیام قرار گرفته و بر قدرت نیروهای قیام کنندگان افزودند.
| دسته بندی | تاریخ و ادبیات |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 250 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 190 |
ساسـانیان
ساسان موبد آتشکده ای بود که در استخر برای ستایش ایزد بانو آناهیتا اختصاص داشت. همسر وی، رام بهشت[1]، دختر یکی از پادشاهان بازرنگی بود و این سلسله پادشاهان در نیسایه سلطنت داشتند. ( شهر مزبور به مناسبت دیوارهای سفید از زمان استیلای عرب در فارس موسوم به بیضا شد).[2]
پاپک پسر ساسان روابط خود را با بازرنگیها مغتنم شمرد و یکی از پسران خویش را که اردشیر نام داشت در دارابگرد به مقام عالی نظامی ارگبد رسانید. مقارن این احوال پاپک بر گوچهر (گوزهر) شاه که خویشاوند او نیز بود شورید و مکان گوچهر را که معروف به کاخ سفید بود به تصرف در آورد. سپس او را کشت خود بر اریکه سلطنت نشست.[3] آنگاه از اردوان پنجم لقب پادشاهی برای پسر بزرگ خود شاپور خواست.
اردوان امتناع نمود ولی با وجود این شاپور پس از فوت پدر خود را پادشاه دانسته، اردشیر را مجبور کرد که تابع وی شود ولیکن طولی نکشید که به جهت خراب شدن زیر زمینی در قصر ملکه که همای نام داشت شاپور زیر آوار ماند و درگذشت و اردشیر پادشاه شد.[4]
کریستین سن معتقد است شاپور زمانی که به دارابگر حمله کرد درخانه ای ویرانه فرود آمد اما ناگهان سنگی از سقف جدا شد و او را از پای درآورد.[5]
اردشیر پس از سرکوبی شورش دارابگرد به کرمان حمله کرد. و پس از فتح آنجا و ضمیمه کردن خوزستان و اصفهان به متصرفات خویش در سال 224 م. با اردوان پنجم آخرین پادشاه اشکانی در هرمزگان خوزستان به نبرد پرداخت، در این نبرد اردوان کشته شد و سلسله اشکانی از هم فرو پاشید. بدین ترتیب اردشیر اول، که تاریخ، وی را موسس شاهنشاهی ساسانی می دانند، به سلطنت رسید و سلسله ساسانیان بنا نهاده شد.[6] می توان گفت وقتی در بیست و هشت آوریل دویست و بیست و چهار میلادی اردوان پنجم پادشاه اشکانی در آن نبرد جان باخت این به معنای پایان قریباً پانصد سال فرمانروایی اشکانیان بر ایران و تاسیس سلسله ای جدید بود. [7]
اردشیر بابکان رسماً در سال دویست و بیست و شش میلادی تاج شاهنشاهی ایران را بر سرگذاشت، گمان می رود این تاجگذاری را در زادگاه خود پارس، یا در معبد آناهیتا واقع در شهر استخر و یا در تنگة نقش رجب نزدیک استخر انجام داده باشد، زیرا اردشیر و شاپور اول در این جای نقش جلوس خود را بر سلطنت بر روی سنگ حجاری کردهاند.[8]
اردشیر حکومت ملوک طوایفی عهد اشکانی را برانداخت، از قدرت خاندان های بزرگ کاست و با ایجاد سپاه منظم وحدتی در قلمرو خود پدید آورد. البته استقرار قطعی حکومت اردشیر چند سال پس از غلبه بر اردوان به دست آمد.[9]
وی پس از تاجگداری و لشکر کشی به شمال بین النهرین و توفیق در تصرف این مناطق، بر سر ارمنستان با دولت روم درگیر شد و تقریباً تا پایان دورة شاهی با رومیان در جنگ بود.[10] وی با تعرض به بین النهرین رومی ، نصیبین[11] حران[12] ظاهراً دورا- اوراپوس[13] را هم تسخیر کرد.[14]
به هر حال اردشیر در نزد جانشینانش اهمیت و حیثیت فوق العاده یافت و بعدها سرمشق حکمت و خرد تلقی شد.[15]
این پادشاه فرزند اردشیر بود و در سال دویست و چهل و یک میلادی به تخت نشست.[16]
سلطنت شاپور اول، به جنگهای متعدد در شرق و غرب با کوشانیان و رومیان گذشت. در جریان همین جنگها، گردیانوس امپراتور روم کشته شد( دویست و چهل و چهار میلادی) و والریانوس امپراتور دیگر روم در سال دویست و پنجاه و نه یا دویست و شصت میلادی با سپاهیانش به اسارت افتاد.[17]
حکومت مقتدرانه شاپور اول، بنیاد فرمانروایی ساسانیان را در ایران مستحکم کرد. و نشر تعالیم مانی در قلمرو ساسانیان که با اجازه شاپور اول صورت گرفت، باعث ناخرسندی موبدان زرتشتی شد.[18]
شاپور اول، ظاهراً اندیشه مانی را وسیلة ایجاد وحدت بین پیروان ادیان مختلف قلمرو خویش می پنداشت. احتمال می رود علت دیگر تسامح شاپور در خصوص آیین مانی، جلوگیری از گسترش رو به رشد قدرت روحانیون زرتشتی و مداخلة آنان در امور حکومتی بوده باشد. [19]
وی در سال دویست و هفتاد و یک میلادی در گذشت و پسر وی هرمز اول پس از وی به تخت نشست. [20]
پس از مرگ شاپور اول در سال دویست و هفتادو یک میلادی و به قولی دویست و هفتاد و سه میلادی هرمز اول به جای پدر به تخت نشست. هرمز که در هنگام حیات پدر در جنگهای روم و ارمنستان شجاعتها از خود نشان داده بود با عنوان «دلیر» خوانده می شد و شاپور مدتی فرمانروایی پارت و بعد ارمنستان را به وی سپرد. دربارة پادشاهی کوتاه او آمده است که با سغدیان جنگید، آنان را مغلوب کرد و بر آنان خراج نهاد. [21] پادشاهی هرمزد کمتر از دو سال بود و در سال دویست و هفتاد و دو میلادی درگذشت.[22]
وی پسر شاپور اول بود که بعد از مرگ برادرش (هرمز اول) به تخت نشست. [23]
در زمان این پادشاه ساسانی، زنو بیا [24] ملکة تدمر برای رهایی از فشار و تهدید روم از ایران کمک خواست، اما بهرام، از روی بی تدبیری تنها نیرویی اندک به کمک او فرستاد در نتیجه هم زنوبیا و تدمر به دست رومیان افتاد وهم اورلیانوس [25] امپرتور روم از مداخله ایران رنجید، و به قصد انتقامجویی طوایف قفقاز را تشویق به هجوم بر مرزهای ایران کرد، اما خودش که عازم بیزانس بود، در شورش سربازانش کشته شد. (دویست و هفتاد و پنج میلادی)[26]
در زمان بهرام اول با اصرار کرتیر موبدان موبد، مانی دستگیر شد و در زندان جان سپرد.[27]
پس از درگذشت بهرام اول پسرش بهرام دوم در سال دویست و هفتاد و شش میلادی بر تخت نشست. در ایام سلطنت بهرام دوم بین ایران و روم جنگ درگرفت امپراتور روم به قلمرو ساسانیان حمله کرد. رومیان تا تیسفون پیشروی نمودند ولی سرانجام امپراطور روم ارلیوس کاروس کشته شد و لشکریان روم مجبور به عقب نشینی شدند. در سال دویست و هشتاد و سه میلادی. بین ایران و روم معاهدة صلحی برقرار شد و از آن پس توجه بهرام به سمت شرق معطوف گشت و به آسانی توانست بر این نواحی مسلط شود. او پسر خود را که بهرام نام داشت به حکومت سرزمین سکاها گماشت وی را با نام سقانشاه (سکانشاه) ملقب ساخت. بهرام به قولی در سال دویست و نود و سه میلادی فوت کرد.[28]
بهرام دوم در سال 293 میلادی در گذشت و پسرش بهرام سوم جانشین وی گردید این شاه ملقب به سکانشاه بود زیرا در حیات پدرش به حکومت سرزمین سکاها ( سیستان) منصوب گشته بود.
وی 4 ماه بیشتر پادشاهی نکرد زیرا بدست یکی از پسران شاپور اول بنام نرسی از سلطنت خلع شد. [29]
نرسی پسر شاپور اول و نوة اردشیر بابکان است. او به ارمنستان حمله کرد و پادشاه این کشور را که تیرداد نام داشت از آنجا بیرون راند. بدین سبب دوباره میان ایران و روم جنگ درگرفت اما سرانجام نرسی از رومیان شکست خورد و مجبور گردید با رومیان صلح نماید و به موجب آن قسمتی از ارمنستان صغیر را به آنان واگذار کند و از ادعاهای خود دربارة بقیه خاک این کشور صرف نظر کند. [30]وقتی که نرسی از ارمنستان به سوی تیسفون آمد. عدة زیادی از بزرگان و نجبا ، در پایکولی واقع در شمال قصر شیرین کنونی، نزدیک سلیمانیة عراق از وی استقبال کردند و برای شرکت در مراسم تاجگذاری، تا پایتخت موکب وی را همراهی کردند. به فرمان نرسی برای جاودان کردن خاطرة این استقبال ، یک کتیبه دو زبانه ( پهلوی و پارتی) در محل پایکولی نقش گردید. نرسی به دنبال از بین بردن نفوذ موبدان و قدرت خاندانهای بزرگ بود.
وی به علت شکست خود از رومیان و عهدنامة ننگینی که بین او و رومیان منعقد گردید، دیگر نتوانست سلطنت کند. وی پس از چندی از حکومت کناره گرفت و از شدت اندوه در سال سیصد و دو میلادی درگذشت.[31]
در سال سیصد و دو میلادی هرمز دوم جانشین پدرش نرسی گردید و برای همراهی کوشانیان با خود با شاهزاده خانمی از این طایفه ازدواج نمود.[32]
مدت سلطنت وی کوتاه بود زیرا در سیصد و نه میلادی در جنگ با اعراب کشته شد، چون اعراب نواحی احساء[33] بحرین را گرفته از آنجا به مرز ایران تجاوز می کردند.
پس از هرمزد دوم پسرش آذر نرسی بر تخت نشست. اما بزرگان و نجبا که پس از شکست نرسی در برابر روم بتدریج فرصت و امکان مداخلة مستقیم در امور کشور را یافته بودند، پادشاه جدید را پس از مدتی کشتند. یک برادرش را کور کردند و برادر دیگرش را به زندان افکندند که چندی بعد فرار کرد و به روم پناهنده شد.[34]
در این هنگام چون دیگر کسی که شایسته سلطنت باشد باقی نمانده بود بزرگان برای آنکه خودشان بدون هیچ مشکلی زمام امور را در اختیار داشته باشند، سلطنت را به کودک هرمزد دوم که هنوز در شکم مادر بود یا تازه متولد شده بود ، دادند. این کودک که در تمام زندگیش شاهنشاه خوانده شد، شاپور نام داشت، و تاریخ او را به نام شاپور دوم یا شاپور ذوالاکتاف می شناسد.[35]
در مورد این نام دو نظر وجود دارد اول اینکه به دلیل شدت سرکوب اعراب مهاجم که از غرب ایران را مورد تهاجم قرار میدادند، نزد عربها به «ذوالاکتاف» و نزد ایرانیان به «هو به سنبا» (= سوراخ کنندة شانه ها ) ملقب شد.[36] دوم اینکه این لقب را از این جهت به شاپور دادند که شانة او پهن بود.[37]
به هر حال وقتی شاپور به سن رشد رسید، خود را از نفوذ آنان رهانید و با عزم و ارادهای استوار حکومت در حال زوال ساسانیان را دوباره احیا کرد و آن را به اوج قدرت رساند.[38]
نخستین کار شاپور تنبیه و به اسارت گرفتن اعراب متجاوز احساء بود که متناوباً در سواحل جنوبی ایران تاخت و تاز می کردند.[39]
در دوران کودکی شاپور دوم، در روم دگرگونهایی پیش آمده بود که سبب می شد امپراتور روم داخل سرزمین ایران برای خود هوا خواهانی داشته باشد. توضیح اینکه امپراتور روم کنتستانتین[40] به مسیحیت گرویده بود و آیین مسیح را به رسمیت شناخته بود (سیصدو سیزده میلادی) در نتیجه امپراتور روم حمایت از مسیحیان ایران را از وظایف خود می دانست، و مسیحیان ایران نیز به روم احساس علاقه می کردند. بدین ترتیب دشمنی مذهبی یکی از اختلافات بین ایران و روم شد، و مسیحیت به آیین دشمن تبدیل شد.[41]
به هر حال مسئله مسیحیان برای شاهپور بیشتر یک مسئله سیاسی بود تا دینی چنانکه تعقیب مسیحیان و تخریب کلیسها برای او بخشی از جنگ با روم تلقی می شد.[42]
در اثر وعظ و تبلیغات مذهبی گریگوری مقدس از سال سیصد میلادی به بعد دین مسیح بصورت دین رسمی کشور ارمنستان درآمده بود.[43] به هر حال شاپور دوم با تحریک امپراطور روم بوسیله رنج و آزار مسیحیان وی را به جنگ ترغیب کرد اما قبل از جنگ امپراطور روم کنستانتین درگذشت.[44]
در این هنگام اوضاع ارمنستان نیز آشفته بود، تیرداد پادشاه ارمنستان که به آیین مسیحیت گرویده بود درگذشت (سیصد و چهارده میلادی ) و جانشینان او هم افراد نالایقی بودند. و شاپور توانست یک پادشاه دست نشاندة خود را بر تخت بنشاند و ارمنستان را مطیع خود سازد.[45] امپراطور جدید روم کنستانسیوس برای شاهپور حریف ساده تری به شمار می رفت. پس شاهپور در بین النهرین به تاخت و تاز پرداخت ، ولی از این جنگ نتیجة خاصی عاید هیچ یک از طرفین نشد.[46]
اما شاپور در جنگ دوم خود با روم (سیصد و پنجاه و نه میلادی) توانست شهر آمٍد[47] را تسخیر کند. مدتی بعد کنستانسیوس در گذشت و یولیانوس[48] امپراطور جدید روم شد. وی به ایران لشکر کشید، اما زمانی که سپاه شاپور به او یورش بردند در جریان جنگ، امپراطور از ضربت زوبین یک سرباز ایرانی از پای درآمد (سیصد و شصت و سه میلادی) و جانشین او یوریا نوس [49] با عجله قوای خود را از قلمرو ساسانیان خارج کرد. و به دنبال این وقایع طبق معاهده ای که به امضای طرفین رسید شاپور توانست، شرایط مورد نظر و خواستهای خود را به یوریانوس تحمیل کند از جمله پنج ولایتی که در زمان نرسی در اختیار روم قرار گرفته بود به ایران مسترد شد.[50]
بعد از شاپور دوم، اردشیر دوم که برادر وی نیز بود در سال سیصد و هفتاد و نه میلادی به سلطنت رسید. وی شاهی ضعیف النفس بود و در دورة پادشاهی وی قدرت و نفوذ درباریان و نجبا بسیار زیاد و قدرت پادشاه کم شد.[51]
او بدلیل آنکه می خواست از نفوذ فوق العاده بجبا بکاهد از سلطنت خلع شد.[52]
او پسر شاپور دوم و برادر زادة اردشیر دوم بود. در طاق بستان نزدیک کرمانشاه دو غار وجود دارد که در مدخل یکی از آنها بر روی سنگ تصویر برجستة شاپور سوم در حالیکه با کمند گورخوری را شکار می کند، منقوش است. همچنین در لنینگراد بشقابی موجود است که بر آن تصویری از این پادشاه در حالیکه به تنهایی مشغول کشتن شیری می باشد، نقش گردیده است این پادشاه نسبت به مسیحیان ایران مهربانی و ملایمت نمود و با تئودور اول قیصر روم روابط صمیمانه بر قرار نمود.[53]
درباره این دو غار میتوان گفت که نخستین کوچکتر و دوم بزرگتر است. غار اول در زمان شاپور سوم کنده شده است زیرا شامل نقش برجسته این پادشاه و پدرش شاپور دوم است. لیکن مسلماً هر دو غار با هم ، یعنی در زمان شاپور سوم ساخته شده اند. شاپور دوم در سمت راست و شاپور سوم در طرف چپ قرار دارد. لباسشان به طرز جامه قدماست. هر دو تن دستها را بر شمشیر دراز و مستقیم خویش نهاده اند شاپور دوم تاج کنگره داری بر سر نهاد. این تاج از تاج شاپور اول تقلید شده جزئیات تاج شاپور سوم در اثر سائیدگی سنگ بزحمت تمیز داده می شود. هیئت این دو شخص نظیر شکل شمشیرداران و اشکال دیگری است که در غارهای ترکمنستان چین دیده می شود و در عین حال بسیار شبیه تصویر صلیبیون و شوالیه ها و اسقفهای قرون وسطی است.[54]
در سال 388 میلادی شاپور سوم به قتل رسید و برادرش بهرام چهارم جانشین او شد. این پادشاه با تئودور قیصر روم روابط حسنه داشت و با وی عهدنامه ای مبنی بر تقسیم ارمنستانی منعقد کرد.[55]
ایران و روم ارمنستان را بین خود به نحوی تقسیم کردند که قسمت شرقی آن که بسیار از ناحیه دیگرش وسیعتر بود تحت حمایت ایران و بخش غربی آن تحت تسلط رومیان قرار گیرد. در قسمت شرقی خسرو پسر ورزدات به پادشاهی منصوب شد. چندی بعد در سال سیصد و نود و دو میلادی خسرو به دست بهرام چهارم خلع و برادرش وارم شاپوه[56] جانشین او گردید.[57]
در سال سیصد و نود و نه میلادی بهرام چهارم به قتل رسید و یزدگرد اول به تخت نشست. این پادشاه در قسمت اعظم دورة سلطنت خویش در امور مذهبی سخت گیر نبود. ادیان را آزاد می گذاشت بدین ترتیب یزدگرد خود با دختری یهودی بنام شوشاندخت [58] ازدواج نمود سپس به تحریک این زن جهت سکنای یهودیان محلی را که متصل به شهر جی اصفهان بود ساخت . این ناحیه یهودیه نام داشت و بعدها به شهر جی متصل و ادغام شد و هر دوی آنان جزو اصفهان شدند. (امرزوه این محل جوباره نامیده می شود و هنوز هم کلیمی ها در این محل سکومت دارند)[59]
در کتابهای مورخان مسیحی و نویسندگان ایرانی اختلاف بسیار راجع به احوال یزدگرد اول و جود دارد، یکی از منابع سریانی او را شاه نیکوکار و مقدس ترین پادشاه خوانده است. و می گوید همه روز نسبت به فقرا احسان می کرد. مورخان عرب و ایرانی که نوشته هایشان مبتنی بر تواریخ عهد ساسانی است او را با صفاتی از قبیل گناهکار، بزهگر، فریبنده خوانده اند.[60]
یزدگرد به سیاست خود مبنی بر دوستی با امپراطوری روم شرقی ادامه داد و با آن کشور به دفعات تبادل سفرا نمود. یزدگرد پیرامون کلیساهای ویران شده مسیحی دستور تجدید بنا داد و برای ایشان آزادی کامل مذهبی قائل شد.[61]
بدین نحو که از طرف دولت روم شرقی هیئتی به ریاست ماروثا اسقف مایفرقط (یکی از شهرهای روم شرقی) به دربار یزدگرد فرستاده شد. وی توانست شاه را قانع نماید تا دستور دهد کلیساهایی را که خراب کرده بودند. مجدداً بنا کنند و رعایایی را که به جرم عیسویت به زندان افتاده بودند آزاد نمایند. علاوه بر آن ماروثا به پادشاه قبولانید که یک مجمع دینی در سلوکیه تشکیل دهد تا امور عیسویان را حل و فصل نمایند. این مجمع در سال چهارصد و ده میلادی به ریاست ایزاک (اسیاک) اسقف سلوکیه و تیسفون و ماروثا تشکیل گردید. و نتیجه آن تصویب آئین و نظاماتی بود که فرقه عیسوی شرق و عقاید آن را با قواعدی که نزد عیسویان مغرب زمین محترم بود، تطبیق بخشید.[62]
شهر یزد را از بناهای یزدگرد می دانند . علت فوت وی دقیقاً معلوم نیست. بنا بر روایت ایرانی وی در نزدیکی طوس یا حوالی گرگان بر اثر لگد اسب آبی مرد.[63]
پس از فوت یزدگرد بین پسرانش شاپور و بهرام بر سر تاج و تخت کشمکش درگرفت اما نهایتاً بهرام توانست در سال چهارصد و بیست میلادی به تخت سلطنت بنشیند.
بهرام برخلاف پدر در آزار مسیحیان کوشید و آنقدر در زجر و شکنجة مسیحیان شدت عمل بخرج داد که مسیحیان زیادی به امپراطوری روم شرقی پناهنده شدند. همین عامل باعث شد جنگی بین ایران و روم شرقی درگیرد. ولی قبل از این جنگ بهرام مجبور بود حمله هیاطله[64] را در ولایات شمال شرقی کشور دفع نماید. در جنگی که متعاقباً بین ایران و روم شرقی در گرفت نتیجه بنفع امپراطوری روم شرقی تمام شد و بهرام پذیرفت که از آزار مسیحیان دست بردارد.
بهرام به سبب عملیات برجسته ای که در شکارگاه آشکار می نمود، مشهور گشت . او به شکار گورخر بسیار علاقه مند بود و به همین علت به بهرام گور ملقب گردید. بعقیدة اعراب، بهرام هنگامیکه گورخوری را در شکارگاه تعقیب می کرد از اسب افتاد و بگودالی سرنگون شد و در گذشت.[65]
یزدگرد دوم پس از پدر در سال چهار صد و سی هشت میلادی به تخت نشست. این پادشاه بر علیه امپراطوری روم شرقی وارد جنگ شد اما این نبرد مختصر و حاصل آن بی ثمر بود. وی ابتدا با اتباع مسیحی خوش رفتاری میکرد ولی بدنبال گرفتاریهایی که در ارمنستان برای او پیش آمد به زجر و آزار آنها پرداخت . وی شورش ارمنستان را که به خاطر اجبار در پذیرش آیین زرتشت بوجود آمده بود، سرکوب کرد، ظاهراً محرک اصلی این شورش مهرنرسی بود که گرایش زروانی داشت و در نامه ای که به نجبای ارمنی نوشت، ایشان را به ترک آیین عیسوی الزام کرد. اما مجمعی از روحانیون ارمنی به دستور یزدگرد زندانی شدند، و این عمل باعث شورش مسیحیان گردید.[66]
پیروز اول پسر یزدگرد دوم پس از مرگ پدر در سال چهارصد و پنجاه و هشت میلادی به تخت نشست.[67]
در این عهد ایران گرفتار تهاجم هیاطله از شرق شد که کشور را در هرج و مرج و ناامنی فرو برد و سلطة نجبا و موبدان را بر امور کشور در پی داشت.[68]
مشکل عمده ای که پیروز داخل مملکت با آن مواجه شد، بروز خشکسالی و قحطی طولانی بود،[69] پیروز برای مقابله با این بدبختی ، مالیاتها را بخشید و ذخایر انبارها و خزاین را میان مردم تقسیم کرد.[70]
پیروز در سال چهارصد و هشتاد و سه میلادی در جنگ با هیاطله کشته شد.[71]
پس از برادرش بلاش فیروز در سال چهارصد و هشتاد و سه میلادی به تخت نشست. بلاش پادشاهی شجاع و عادل و به رفاه و آسایش ملت خود علاقه مند بود. بر اثر صلح بلاش با هیاطله، تعداد زیادی از زندانیان و اسرای جنگ آزاد شدند. [72] اما خزانة تهی، عدم توفیق در ایجاد امنیت مستمر و تسامح دینی وی روز به روز نجبا و موبدان را بیشتر از بلاش ناخرسند می کرد، تا اینکه در جریان مذاکرات پنهانی با قباد، بزرگان ایران بلاش را در تیسفون عزل و نابینا کردند.[73]
پس از بلاش ، پسر فیروز اول ، قباد در سال چهارصدو هشتادو هفت میلادی به تخت نشست. [74]
قباد در ابتدا با قبایل خزر به علت اینکه به مرزهای ایران حمله می کردند، به جنگ پرداخت و بر آنها فائق آمد، [75] اما دیری نپائید که با ظهور آیین مزدیک مملکت دچار از هم پاشیدگی شد. اما قباد که نمی خواست مطیع و تحت تسلط نجبا و موبدان باشد، از ظهور مزدک استفاده کرد و به جانبداری از وی و اظهار علاقه نسبت به آیین او پرداخت.[76] پشتیبانی قباد از مزدک باعث شد که بین او و سران روحانی زرتشتی و اشراف نزاع در گیرد. حاصل این کشمکش آن شد که وی از سلطنت معزول و برادرش جاماسب به سلطنت رسید و قباد در قصر انوش برد ( قصر فراموشی) زندانی گردید. اما قباد توسط افراد خویش از این زندان رهایی یافت و مجدداً تاج و تخت را به چنگ آورد. قباد پس از اینکه به سلطنت رسید روش خود را نسبت به مزدک تغییر داد . خسرو پسر قباد که مورد علاقة پدر بود چون از نیرنگهای مزدک آگاه شد، پدرش را با خبر ساخت. پس کلیه پیروان این فرقه را به ضیافت در باغی دعوت نمود و همه را بکشت . این اقدام مزدکیان را ضعیف نمود و چند سال بعد هنگامی که باز قوای کافی بدست آوردند: بشدت سرکوب شدند.[77]
قباد در سن 82 سالگی در سال پانصد و سی ویک میلادی درگذشت. هیچ یک از شاهان ساسانی به اندازة او شهر در ایران بنا نکردند. از جمله می توان ایجاد بنای شهرهای کازرون در فارس و گنجه در قفقاز اشاره کرد.[78]
ممیزی املاک برای تغییر مالیاتی و رفع ظلم ماموران دولتی در زمان او شروع شد و انوشیروان آن را به انجام رسانید.[79]